eitaa logo
ᵗ᷒ᰰ𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝕖𝕛𝕓𝕒𝕣𝕚ᵗ᷒ᰰ..
134 دنبال‌کننده
384 عکس
219 ویدیو
0 فایل
「ܢ̣ـہ‌ࡅ߭ـߊ‌ܩ‌‌حـߊ‌ܩـے‌حـߊ‌ܩࡅ࡙م」 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏:<𝐄𝐬𝐡𝐪𝐞 𝐄𝐠𝐛𝐚𝐫𝐢> عشقی‌اجباري‌که‌قراره‌به‌عشقی‌واقعی‌تبدیل‌شه:) ══════ نه‌تنها‌حاوی‌صحنه‌هایی‌گوگولی‌بلکه‌‌عشقی‌واقعی؛ به‌قلم:آیناز درحال‌نوشتن:|عشق‌اجباری| "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟮𝟲 『1405/2/30 』
مشاهده در ایتا
دانلود
۪۠‌^᪲᪲Be name hamiy haamimྀི۪۠‌𖹭𑩒𖫱۪۠‌۪۠‌. 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏:ᵗ᷒ᰰ𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝕖𝕛𝕓𝕒𝕣𝕚ᵗ᷒ᰰ 𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶⁷ ✿⃘ֹ. 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ ✿⃘ֹ. <جانا‌واردِ‌اتاق‌شد> جانا:بسه بسه بلند شین ببینم! حامی:واییی جانا برو بیرون... جانا:حامی بلند شو دیگه؛؛ گندم:توهم بلند شو دیگه😂 حامی:چشم جانا:عه من که گفتم بیدار نشد‌ا گندم که گفت سریع بلند شد😐 حامی:همینه که هست!! جانا:ایشش😒 همه‌رفتن‌بیرون/: گندم:سلامممم مامان لیلااا🥺🫂 ماما‌ن‌لیلا:سلامم عزیزمم🫂 چطوریی‌؟ گندم:خوبم شما خوبین؟😊 مامان‌لیلا:منم خوبم مرسی حامی:درود بر بآنوی بزرگوار😂🥺 گندم:😂😂 مامان‌لیلا:سلام پسرم خوبی!😂 مادربزرگ:حرف زدن بسه دیگه بیاین سرِ سفره! حامی:منو گندم‌م میریم بیرون مرسی!.. مادربزرگ:باوشه حامی‌و‌گندم:خدافظ لیلا‌و‌مادربزرگ:خدافظ جانا:خودافط مرغ های عاشقق حامی:😒 جانا:😂😂 حامی‌‌و‌گندم‌رفتن؛؛ -چند‌مین‌بعد‌رسیدن‌یه‌رستوران- Copy?khodet ghashang tar minevisi✍🏼✨ چنلمون: https://eitaa.com/Eshge_1376 《ࡃـܢܚ݅ـܧ‌ߊ‌ܥܼܢ‌ߊ‌ܝ‌ے》
۪۠‌^᪲᪲Be name hamiy haamimྀི۪۠‌𖹭𑩒𖫱۪۠‌۪۠‌. 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏:ᵗ᷒ᰰ𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝕖𝕛𝕓𝕒𝕣𝕚ᵗ᷒ᰰ 𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶⁸ ✿⃘ֹ. 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ 𓂃 ִֶָ ‌࣭ ✿⃘ֹ. -چند‌مین‌بعد‌رسیدن‌رستوران- گندم:واییییییی حامی چقدر که اینجا گشنگههه!!🥺 حامی:بلهههه مگه میشه من جای بد بیارم شومارو؟ گندم:دورت بگردم منن🥺 حامی:خب دیگه بیا بریم بشینیم سرِ این میز گندم:حامی اینجا که نوشته رزرو شده‌!. حامی:خب دیگه من رزرو کردم؛ گندم:وایی پسر تو کی وقت کردی این کارا رو بکنی؟🥺 حامی:ما اینیم دیگه😌 نویسنده:قربونت‌بشمم💘😂 گندم:باز شروع شده😂' ~نشستن‌سرِ‌میز~ یکم بعد صدای موزیک تولد بلند شد.. گندم:حامی فک کنم یکی اینجا تولدشه😅! حامی:آره فک کنم.. کیک تولد دستِ‌گارسون رستوران بود؛؛ گندم دید که کم‌کم گارسون داره میاد سمت گندم اینا؛؛ از همونجا گندم فهمید که امروز تولدش بوده و گندم بی خبر از همه جا:/ ولی..ولی تا وقتی حامی رو تو زندگیت داری اصلا غم ندارییی! گندم:وویییی حامیییی🥺 گندم بغضی شد و شروع کرد به گریه کردن😭 گندم:آخه من چی بگم به تو پسر‌؟! چرااا انقدر جنتلمنیی تووو؟😭 <<از‌سرِ‌میز‌بلند‌شد‌و‌حامی‌رو‌بغل‌کرد>> همین که گندم بلند شد حامی هم بلند شد و جلویِ گندم زانو زد`` گندم:حامی؟ حامی سریع‌انگشتر‌رو‌از‌تویِ‌جیب‌ش بیرون‌آورد° تمامی رستوران‌درحال گرفتن ویدئو بودن🥺!؛ حامی:گندم با من ازدواج می‌کنی؟(استرسی) گندم:[با‌کمی‌مکث] ... بلههههههههه😭😭 〔همدیگه‌رو‌بغل‌کردن〕🫂‌ -کلِ‌رستوران‌هم‌براشون‌دست‌زدن- نویسنده:بگردمم🥺🤏🏿 بعد از تمامی این ماجرا ها؛ گندم و حامی کیک و غذاشون رو خوردن و رفتن خونه.. صبحِ‌روزِ‌بعد؛؛ :/روزِ‌کنسرت:/ Copy?khodet ghashang tar minevisi✍🏼✨ چنلمون: https://eitaa.com/Eshge_1376 《ࡃـܢܚ݅ـܧ‌ߊ‌ܥܼܢ‌ߊ‌ܝ‌ے》
حرفی‌ندارم‌🙂💔... 𝓱.𝓪.𝓶.𝓲.𝓱𝓱𝓪𝓶𝓲ꕤ🛐 𝓢𝓪𝓵𝓮𝓱𝓲𝓱𝓪𝓶𝓲𝓶ꕤ💕 https://eitaa.com/haamim1376salehi {𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐬𝐭𝐚𝐫✰} 𝐊𝐨𝐩𝐢🤓🔫🩸 𝐅𝐨𝐫🧘‍♂🎀🍭
شبتون‌به‌زیبایی‌استوره‌یه‌ما!:)🤍✨ کسی‌که‌با‌صداش‌روز‌و‌شبمون‌رو‌ساخت‌؛حامیم😭!!! هرشب‌همین‌موقع‌که‌میشه‌دلِ‌من‌پیشِ‌توعه!👀♥️ 𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝕖𝕛𝕓𝕒𝕣𝕚:) ᵗ᷒ᰰ___________ᵗ᷒ᰰ https://eitaa.com/Eshge_1376
@MIkEeeEeee لطفا این هیتر رو ریپیوت کنید خیلی داره میخوره😔