#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
🔴 #مهارت 💠 در بازی #دومینو وقتی یکی از مهرهها به مهرهی بعدی برخورد میکند یکی یکی مهرهها #سقوط ک
#مهارت
🗣 وقتی شوهرتون کار اشتباهی میکنه هی نگید: "بهت گفته بودم این طوری میشه". این غر زدن باعث میشه دیگه نه کاری براتون انجام بده و نه مسئلهای رو براتون حل کنه. ❤️❤️
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#سبک_زندگی🕊 ❈ ناهار خونه پدرش بودیم. ↫ همه دور سفره نشسته بودند و مشغول غذا خوردن. ❈ رفتم تا از
•••:
#سبک_زندگی
~🕊
❣به یاد دارم آن مقدار پولی که برای کربلا رفتن کنار گذاشته بود
❣درست یک روز قبل از شهادتش به شخصی نیازمند انفاق کرد..
❣کربلا رفتنش به درست حضرت مادر امضا شد🍃..
شهیدمحمد سلیمانی❤️🕊
روایت یک همرزم✨
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#یک_لقمه_عشق اگه میخوای فسنجون درست کنی به جای شکر از شیره انگور استفاده کن مزه اش فوق العاده میشه،
#یک_لقمه_عشق
رنگینک 😋
🔸قبل هر چیز خرما ها رو کمی خیس کنید پوست وهسته شو جدا کنید ونصف کنید داخل بشقابی بچینید حالا ۱۵۰گرم رو داخل تابه ای با حراذت ملایم میریزیم که آب شه یک لیوان آرد سفید ویکچهارم لیوان آرد نخودچی روالک کرده و به کره اضافه میکنیم وتفت میدیم ومرتب هم میزنیم تا آرد بوداده بسه ورنگش عوض شه هر موقع به رنگ دلخواهمون رسید حرارت و خاموش میکنیم وبهش پودر دارچین وپودر هل و ۱/۵ق غ پودر قند اضافه میکنیم وهم میزنیم تا یکدست بشه و مواد بخورد هم بره حالا داخل ظرف سرو به کمک قاشق کمی از حلوا رو کف ظرف می چینیم ویه ردیف خرما می چینیم روش و گردوی خرد شده میریزیم بازم روشو حلوا می ریزیم تا روی خرماها رو بگیره وبازم خرما و گردو وبازم روش حلوا میریزیم و با خلال پسته وبادوم تزیین میکنیم و باچای تازه دم نوش جان میکنیم
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#زیبا_بمان 🔴امام باقر علیه سلام میفرمایند 👇 نصف زیبایی زن موی اوست😍 ✅ بهتراست قد موی زن حداقل ت
#زیبا_بمان
#کرم منافذ
این کرم برای کسانی که دارای منافذباز پوستی هستند مناسب میباشد.
پس ازشستن کرم،، آب نارنج و گلاب را باپنبه به صورت بمالید و پس از بیست دقیقه الی نیم ساعت بشویید.
کرم روزی ۳ ساعت روی پوست بماند.
طی مصرف از #صابونهای_طبیعی استفاده شود.👌🌸
#صاف کننده پوست
#برطرف کننده منافذ باز پوست
✅تهیه شده از بهترین روغنها با پایه بادام شیرین
روغن های قابض
قیمت فقط ۲۲ تومان😍
💝لیست کامل محصولات به همراه قیمت ها👈🏻
🆔 @list_ajnas
❤️ثبت سفارش👈🏻 @Arc000
محصولی از فروشگاهِ معتبر و ارزان کانالِ
#عشق علیهالسلام😍😘
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#فنون_دلبری 1_ همسرت رو جلوی جمع با پیشوند "آقا"صدا بزن.😇 2_ با فامیل شوهر حین ورود به جمعشون محک
#فنون_دلبری
🛑در حضور دیگران آروغ نزنید❌
🔻 اگر تصادفا و غیرارادی آروغ زدید، ایرادی ندارد. دستتان را جلوی دهانتان بگیرید و عذرخواهی کنید.🤭🙏
🛑برای استفاده از تلفن همراهتان، آداب خاص و مناسبی داشته باشید📱🗒
🔴 پس هر ۵ ثانیه گوشیتان را چک نکنید.❌
وقتی در میان جمعی هستید، بهندرت این کار را انجام دهید.👨👩👧👧
تلفن همراهتان را روی ویبره یا تک صدای کوتاه بگذارید.
فقط وقتی تنها هستید با تلفنتان حرف بزنید تا حرفهای کسی را قطع نکنید، مگر اینکه موردی فوری پیش آمده باشد..📍
🛑 دامنه ی اطلاعات افراد را (از خودتان) زیاد نکنید‼️
وقتی در میان جمع هستید، شروع به حرف زدن در مورد شخصیترین مسائلتان نکنید.
این اصلا ضرورتی ندارد که اینکار را انجام بدهید ..
بله ! اجتماعی بودن و صمیمیت و خوش مشرب بودن خوب است ولی خصوصی ترین مسائل زندگی فقط باید در صندوقچه ی اسرار خودتان باشد🔮
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#یادش_بخیر اولین تولدی که کنار هم بودیم خیلی خیلی شیرین بود والبته خنده دار😂 آقامون یه قورباغه توی
#یادش_بخیر
💖 پدربزرگ میگفت : هر وقت که مادر بزرگ قهر میکرد در ظرف ترشی رو خیلی سفت میکرد که مادربزرگ نتونه بازشکنه و مجبور شه باهاشحرف بزنه
میبینید، اونموقعها "چقدر علاقه ناب بوده"
همچین علاقه و زندگی رو برای هرکدوممون آرزومندم♥️
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#عشوه_گری 👈از رفتار های مردانه به شدت دوری کنید 👩🔧❌ مردها عاشق رفتار های ظریف و زنانه شما هستن 👱
#عشوه_گری
همسرت رو بغل کن(جای مناسب) بهش بگو چقدر دوستش داری، اگه از دستش دلگیری به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای ادامه زندگی انتخاب کرده،
پس ببوسش، ازش تشکر کن و بهش وفادار باش
باور کنیم
روزی هزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست...
هوایِ هم رو داشته باشیم ..
حتما بهتر میشه ...
شاید یه روز دیگه وقت نباشه ...
شاید ما نباشیم
شاید اون نباشه...
و دیدنش آرزومون بشه...
وقت کمه.
زندگی کوتاهه !!!
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#حدیث_همسرداری امام باقر (علیهالسلام) میفرمایند: برای زن هیچ شفیعی نزد پروردگارش به اندازه رض
#حدیث_همسرداری
پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:
حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن سازد; غذای مطبوع فراهم کند; و تا در خانه اش به پیشواز او برود و به او خوشامد بگوید; و تشت آب و حوله را برای او آماده کند و دست های او را بشوید; و بدون دلیل (عذر شرعی) مانع شوهر نسبت به نفس خودش نشود .»
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
#مهارت 🗣 وقتی شوهرتون کار اشتباهی میکنه هی نگید: "بهت گفته بودم این طوری میشه". این غر زدن باعث می
#مهارت
🔹 اولین قانونی که همسران در تلخترین لحظات زندگی مشترکشان باید به آن پایبند باشند، قانون «منع توهین» است.
🔸 نه شما و نه شریک زندگیتان، حتی در بدترین لحظات و در اوج عصبانیت هم حق ندارید به یکدیگر و به خانواده هم توهین کنید!👰
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
#عشق علیهالسلام 🇵🇸 همسرداری
💚 #داستان_آموزشی❣خانه مریم و سعید❣ قسمت پانزدهم خاطره گویی سعید تمام شد. بچه ها کم کم داشت خوابشون
💚 #داستان_آموزشی❣خانه مریم و سعید❣
قسمت شانزدهم
جمعه؛ وقت نماز صبح بود. مریم سعید رو برای نماز بیدار کرد. با همون ناز و نوازش همیشگی. با وجود اینکه شب قبل حسابی از دست سعید ناراحت بود و صریحاً ازش انتقاد کرده بود ولی باز مثل همیشه لبخند به لب داشت. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده.
سعید هم مثل همیشه برخاست. سلام کرد. گونه ی مریم رو بوسید و صبح بخیر گفت. وضو گرفت و نمازش رو خوند.
بچه ها هنوز خواب بودند. سعید رفت سمت اتاق بچه ها تا علی و فاطمه رو برای نماز بیدار کنه. اول سراغ علی رفت. کمی پتو رو از روش بلند کرد و یواش و با لحنی آروم گفت:
_علی آقا. بابا صبح شده. سلام بابا. صبح بخیر. پاشو بابا جون. نمازت قضا نشه خوشگل پسرم. پاشو بابا جون.
علی چشماشو کمی باز کرد و گفت:
_سلام. پنج دقیقه دیگه خودم بیدار میشم بابا.
سعید هم باشه ای گفت و رفت سراغ فاطمه.
_فاطمه خانم. فاطمه خوشگل. پاشو بابا. صبح شده. دختر خوشگل بابا پا شه وضو بگیره.
فاطمه عادت داره که صبحا با قلقلک لطیف بابا بیدار بشه. سعید همزمان که از زبونش قربون صدقه می ریخت برای فاطمه، با دستاشم پهلوهاشو قلقلک می داد. فاطمه به مدد قلقلکای بابا داشت کامل بیدار می شد که چرخید به اون سمت و گفت:
_بابا من بعد از علی میرم وضو می گیرم.
دوباره چشماشو بست و خوابید.
سعید گفت پس مواظب باشید نمازتون قضا نشه ها... بعد هم بلند شد و از اتاق بچه ها اومد بیرون. متوجه شد گوشیش داره زنگ میزنه. گوشی رو برداشت و دید یادآوری سال خمسی شونه که قبلا در گوشیش ثبت کرده بود. رو به مریم گفت:
_مریم! سر سال خمسی مونه ها. بیزحمت چیزایی که تو خونه داریم رو حساب کن ببینیم چقدر باید خمس بدیم.
مریم که سر سجاده نشسته بود و داشت قرآن میخوند، با لبخندی جواب داد:
_باشه ان شا الله حساب می کنم.
بعد هم خاطره اولین سال زندگی مشترکشون تو ذهنش مرور شد. وقتی خمس مالشون رو حساب و پرداخت کردند، اونقدر برکت داشت که تو همون سال دو مرتبه به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف شدند.
علی بالاخره بیدار شد و تلوتلو خوران سمت دستشویی رفت. از کنار مامان و بابا که رد می شد یه سلام یواشی هم کرد.
سعید با ذوق زیاد و لحنی پر انرژی جواب داد:
_سلام بابا جون. صبحت بخیر. آخ قربون پسرم برم که نمازشو سر وقت می خونه.
مامان هم با نگاه پر مهرش علی رو مشایعت کرد و بهش گفت:
_علی جان نمازتو که خوندی فاطمه رو هم صدا کن که خواب نمونه.
مریم و سعید از همون اول روی وجوهات شرعی و پرداخت خمس خیلی توجه داشتند البته اهتمام زیاد مریم و صبر و تلاشش کم کم باعث شد که سعید هم مثل خودش بشه. روز سر رسید سال خمسی شون، از قصد به صورت عیان و پیش روی بچه ها از داشتن سال خمسی و حساب کردن اون صحبت می کنند. برای اینکه بچه ها هم کاملاً در جریان این موضوع باشند و اهمیت پرداخت خمس براشون جا بیفته و نهادینه بشه. مریم عاشق حساب و کتاب سال خمسی شونه؛ اصلا با یک شور و اشتیاق خاصی میشینه و همه چیزهایی که تو خونه هست رو حساب میکنه. مریم میدونه که اگر سریعتر این کار رو انجام بده دغدغه سعید هم رفع میشه، بلند شد و یک کاغذ و قلم برداشت و دوباره نشست سر سجاده تا اون چیزهایی که در منزل هست رو یادداشت کنه. موعد شرایط ماهانه اوست و وظیفه ای برای نماز خواندن نداره ولی بخاطر اینکه برای بچه ها سوالی پیش نیاد که چرا مامان این روزها نماز نمیخونه، در این چند روز هنگام نماز سر سجاده میشینه و دعا و قرآن میخونه. اولین چیزی که به ذهنش اومد تا یادداشت کنه، برنج بود. از آخرین باری که سعید برای خونه برنج خریده بود فقط حدود ٣ کیلو مونده. سه تا شامپو کندش، چندتا مواد شوینده دیگه رو هم نوشت، گوشت و مرغ که نداشتند ولی ماست و کره و مقدار مربایی که تویخچال داشتند رو هم یادداشت کرد. ٢ تا کتاب هم خریده بود که فرصت نکرده بود مطالعه کنه و اون هم یادداشت کرد... حساب و کتاب چیزایی که توی خونه هست با مریمه و موارد دیگه مثل مقداری که تو حساب بانکی دارند و... با سعیده.
❤️ ادامه دارد...
نویسنده: محسن پوراحمد خمینی
•┈┈••••✾•🌿🦋🌿•✾•••┈┈•
💞مذهبی ها عاشق ترند...
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
https://eitaa.com/joinchat/449511507C0c639667b3
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─