عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_بیست_سوم #خانومہ_شیطونہ_من محمدرضا: ببینش هاااا
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️
❤️
#پارت_صد_و_بیست_چهارم
#خانومہ_شیطونہ_من
و محمدرضایی که چهار گلوله مهمون بدنش شده بود ولی با لبخند داشت نگاهم میکرد اشکام مثل سیل از چشمام جاری شدن با پاهایی لرزون رفتم سمتش وقتی بهش رسیدم دستمو دورش حلقه کردم و سرمو روی سینش گذاشتم و صدای گریم بلند تر شد دست محمدرضا و روی سرم حس کردم و بعد صداش که به خاطر درد زیاد خش دار شده بود به گوشم رسید:هییییس خانومـ..ـم گـ...گریه نـ..کن
سرمو بلند کردم و با چشایی که به خاطر اشک تار شده بود بهش نگاه کرد از کنار لبش خون جاری شده بود و توی صورتش درد به خوبی دیده میشد رنگش به شدت پریده بود یه لحظه حس کردم داره میوفته اسمشو صدا زدم ولی جواب نداد و زانو هاش خم شد و روی زمین زانو زد با صدای آرومی گفت: خانـ...ـومم میدونـ...ـی کـ..ـه چقدر دوسـ..ـتت دارم مواظـ...ـب خودت و چادرت بـ..ـاش ببخشـ..ـید زودتـ..ـر میـ..ـرم وعـ..ـده دیـ..ـدارما بهـ...ـشت
=============
|@eshghe4harfe|
=============
❤️
✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️✨❤️
عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_بیست_چهارم #خانومہ_شیطونہ_من و محمدرضایی که چهار
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️
❤️
#پارت_صد_و_بیست_پنجم
#خانومہ_شیطونہ_من
با تموم شدن حرفش افتاد زمین و همون طور که دستش روی سینش و چشاش خیره به گنبد بود اون دستش که توی دستم بود بی حس و سرد شد از ته دل گریه کردم و سرمو گذاشتم رو سینش و اسمشو صدا زدم
من:محمدرضا ... آقا،چرا جوابم و نمیدی بی معرفت
دم گوشش زمزمه کردم: قول میدم عزیزدلم انتقامت و بگیرم بعدش بیام پیشت
از جام بلند شدم که با جمعیت زیادی روبه رو شدم که همه یا گریه میکردن یا تو چشاشون اشک بود بیخیال اونا شدم و دنبال اون ماشین گشتم که دیدمش با نفرت و خشم و بغض فریاد زدم : خــــــــــوب گـــــــــوش کن ... عـــشــقــم و گرفتــــی باشـــه ولی منتظـــــرم بـــاش نابودت مـــیـــکنم
و برگشتم پیش محمدرضا و گوشیم و در اوردم و زنگ زدم به بابک و با گریه براش تعریف کردم چی شده 😭💔
بابک با بغض گفت : الهی قربونت بشم الان به مامان اینا میگم خودم راه میوفتم
من : باشـ...ـه
بعد اینکه قطع کردم دیدم پلیس و امبولانس اومده و دارن روی محمدرضا پارچه سفید میکشن نزاشتم پارچه و بکشن روی سرش
با بغض گفتم: محمدم چیزیش نشده .... نمرده اون زندست ... اصلا مگه شهید میمیره؟
ناشناس رمان👇
https://harfeto.timefriend.net/16501056603814
=============
|@eshghe4harfe|
=============
❤️
✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️✨❤️
با همین چادر و چفیه شده ای همسفرم
تو فقط باش کنارم ، شهادت با من !
با همین چادر و چفیه شده ام همسفرت
ای به قربان تو یارم ، شهادت با هم .
#عاشقانہ
#شهید_گمنامــ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
♡بسم رب التوابـین♡
#روش_کار
انسانیکموجودپاڪ بوده!پسازنقشگرفتنشخصیتشخودشازپاڪبودنشکاستہیا افزوده
مابهخاطرجهالتونادانےکارهایےروانجامدادیمویاعادتبهانجامشکردیمکہدرستنیستومارو
ازمحبوبموندورمیکنھ...!
مامےخوایمثلاولآفرینشکہپاڪبودیمپاڪبشیمیابهتربیشترپاکبودن
بهقولشهدانوربالابزنیم😜
قرارهچالشهایذهنیبراخودموندرستکنیموبهمقصدکهدرذهنمونهبرسیم👌🏻🙂
وگفتوگوهاجذابداشتہباشیمبرهمینتوسنگرعضوبشیدالبتهفعلاحالتهتفریحاتیدارهفضایسنگر
بعداازشروعپویشموضوعاتروبراگفتوگواعلاممیکنم🌿💚
سنگر↯
@eshghe4harfe2
#شهید_گمنامـــ
#سازش_دوباره
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
عشقـہ♡ چهارحرفہ
روزی کمی با قرآن🌱✨ وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَي
روزی کمی با قرآن🌱✨
قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ۚ وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٧٦﴾
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿٧٧﴾
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ ﴿٧٨﴾
كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿٧٩﴾
تَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ﴿٨٠﴾
#روزی_کمی_با_قرآن
ڪوچڪ ترین فرصتےڪه براۍ عباس علے پیش مےآمد بہ راحتےمےشد ایشان را ڪتاب بہ دست در گوشہۍسنگرۍ پیدا ڪرد. معمولاً ڪتاب هاۍمذهبےو علمےمےخواند و مطالب جدیدۍرا ڪه در پےمطالعاتش بہ دست مےآورد در اختیار بچہ هاۍگردان قرار مےداد یڪ بار خلوتش را بهم زدم و پرسیدم:«چرا این قدر مطالعہ مےڪنے؟!» گفت :«براۍ این ڪه وقتے انسان بےـڪار باشد شیطان بہ سراغش ميآید.»
"شهید عباس علی عباسی"
#شهیدانہ
#یڪخاطرهیڪشهید
#دختر_مشڪے_پوش_حسےـن
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
روزارتشجمهورےاسلامےونیروے
زمینےمبارڪباد✨
#ارتش
#دختر_مشڪے_پوش_حسےـن
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_بیست_چهارم #خانومہ_شیطونہ_من و محمدرضایی که چهار
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️
❤️
#پارت_صد_و_بیست_ششم
#خانومہ_شیطونہ_من
پرستاره سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت ... حالم خیلی بد بود سرم گیج میرفت تا اومدم بلند شم سرم بدجور گیج رفت و دیگه چیزی نفهمیدم
وقتی چشمام و باز کردم با سقف سفید روبه رو شدم سرمو چرخوندم و به قطره های سرم که یکی پس از دیگری چکه میکردن خیره شدم
یه نفس عمیق کشیدم و سرم و از دستم در اوردم و بلند شدم روسریم و درست کردم و چادرم و پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون که بابک و دیدم تکیه داده بود به دیوار و با یکی از همکار هاش حرف میزد
با بیحالی رفتم طرفش که برگشت و وقتی منو دید سریع اومد طرفم و کشیدم تو بغش چشمای خودش و دوستش قرمز بود و صداشون بغض داشت
من: داداشی دیدی رفت ... دیدی به آرزوش رسید پیش اربابش شهید شد دیـــــــــدی ... دیدی مثل اربابش لب تشنه شهید شد💔
بابک ... گفت تشنمه میرم آب بگیرم ولی ...😭
هق هقم اجازه ادامه دادن و بهم نداد بابک دستشو دورم محکم تر کرد و روی سرمو بوسید و سعی میکرد آرومم کنه ولی خودش بدتر از من بی قرار بود
بابک منو از خودش جدا کرد و با بغضی که تو گلوش بود گفت: دردت به جونم آروم باش ... انقدر بیقراری نکن ... دلت میخواد محمدرضا و ناراحت کنی؟
خودت که میدونی رو اشکات حساسه
گریه نکن ... داری میگی به آرزوش رسید عزیز دلم پس چرا ناراحتی باید خوشحال باشی که 🙂🥺
=============
|@eshghe4harfe|
=============
❤️
✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️✨❤️