─═हई 🔘📚🌸📚🔘 ईह═─
📖#داستان_زندگی
#اختر
#قسمت_هجدهم
تا منو دید انگار که من مقصر بوده باشم کفششو در آورد و به طرفم پرتاب کرد و گفت:بخاطر بودن تو جواب نه دادن ،ولی من که دست بردار نیستم، این نشده الهام هست، پیغام فرستادم واسه الهام ،بزار اون بیاد بشه عروسم،ببین روزگارتو چطور خراب میکنم، فقط کافیه علی بگه دیگه تو رو نمیخواد ،برت میگردونم خونه بابات...
تا شب از ترس بیرون نیومدم، موقع شام بود که علی اومد صدام زد:اختر اختر؟؟؟در رو باز کردم و گفتم:بله؟
-چرا تو اتاق؟ بیا شام بخور .
-ممنون علی میل ندارم..سرمو پایین انداختم و گفتم:زنعمو واسه الهام پیغام فرستاده؟
-نه من صدبارم بدنیا بیام اون الهام رو نمیخوام ،حتی اگه قرار باشه فقط برام بچه بیاره..بخاطر این ناراحتی؟ من بخاطر اینکه مامان کوتاه بیاد و تو رو آزار نده قبول کردم، وگرنه چه زنی قشنگتر از تو میتونه برام بگیره...میگم شامتو بیارن تو اتاق بخوری.
علی بهم دلگرمی داد و اونشب آرامش عجیبی داشتم، شایدم آرامش قبل طوفان که میگن همون شب بود...صبح با صدای در اتاق و خوشحالیه زنعمو چشم باز کردم، اومد داخل و دست میزد... علی از من متعجب تر خشکش زده بود و فقط به زنعمو خیره بود، از نگاهاش مشخص بود که بلوایی تو راهه.
زنعمو جلو اومد و گفت حنانه(همون دختری که رفته بود براش خواستگاری)جواب مثبت داده میخواد بشه عروس خونه ...سرتاپاشو طلا میگیرم واسه جواب مثبتش ،دهتا گوسفند فرستادم خونشون تا بفهمه چقدر برای من عزیزه.
بدنم یخ زد و چشم هام کم سو شد ،ولی لبخندی که رو لبهای علی نشست بیشتر عذابم داد... زنعمو دست علی رو گرفت و با خودش بیرون برد و من موندم و گریه کردن... دیگه گریه هم کاری نمیکرد
از اون روز صبح به بعد علی رو ندیدم، خودشو ازم مخفی میکرد و دلیلش رو نمیدونستم! یعنی یه زن جدید ارزششو داشت و اونی که اون همه دم از دوست داشتم میزد همش همین بود؟
پچ پچ های زنعمو و عمو و مخفی کاری هاشون مشخص بود که قراره اتفاقی بیوفته ...دو روز بود که علی خونه نیومده بود، ولی زنعمو مدام پارچه و لوازم جدید میخرید...دم ظهر بود که اومد تو اتاق و گفت:بلند شو هرچی از این اتاق میخوای بردار...لباس، وسایل ،حتی اگه طلا هم میخوای بردار...بعد ناهار راننده میبردت خونه کلثوم، اونا میبرنت خونه بابات تو تهران...همه هزینه هاشم من میدم...
با تعجب پرسیدم:چرا زنعمو؟چرا برم مگه اتفاقی افتاده؟نکنه برای بابام اتفاقی افتاده؟؟
-نترس شما صدتا جون دارید ،نه بابات سالمه...حنانه شرط ازدواجش با علی این بود که تو رو طلاق بده...علی پسرم قبول کرده و رفته کارهاشو قانونی انجام بده و همونجا عقد کنن و فردا براشون جشن میگیرم...من خسیس نیستم ،هرچی میخوای میتونی ببری ،من تمام این اتاق رو تغییر میدم واسه عروس جدیدم.
زنعمو چی میگفت؟ اتاق دور سرم میچرخید و از حال رفتم، با ضربه های فاطمه به صورتم چشم باز کردم...تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومد و چقدر بدبخت شدم ..بلند شدم اون خونه به اون بزرگی رو میچرخیدم و علی رو صدا میزدم.. باید پیداش میکردم، اون تنها کسی بود که هیچ وقت ولم نمیکرد ،ولی فایده ای نداشت، از علی خبری نبود. عمو رو که دیدم به پاهاش افتادم و گفتم:عمو به بابام رحم کن میدونی که.
سکته میکنه بزار بمونم کلفتیتون رو میکنم نوکریتون رو میکنم، ولی منو نفرست خونه بابام...پیش مردم نمیتونه سر بلند کنه ،عمو من برادر زادتم، بهم رحم کن.
عمو پاهاشو از زیر دستهام بیرون کشید و گفت:وقتی که بچه ام تو رو نمیخواد من چیکاره ام ؟دیروز صیغه شدن امروز رفتن واسه عقد ،تمام دیشب نتونست از کنار زنش تکون بخوره... تو هم مثل باباتی بی فایده، درختی که میوه نده به چه درد میخوره همون بهتر که از ته قطعش کنی.
زنعمو به چهارچوب در تکیه داد و گفت:بازم میگم میتونی همه چی با خودت ببری، حنانه گفته فردا که میاد تو توی این خونه نباشی، سه سال بیشتره که مهلت داشتی بچه دار بشی نشدی، خوب گناه پسرم چی بود که پاسوز تو بشه ،اون حق داره که پدر بشه...نگاهی به عمو کردم پسری که حتی یکبار هم نیومد حال بی بی رو بپرسه! من چه توقعی ازش داشتم؟! هرچی دست و پا میزدم بیشتر تو مرداب غرق میشدم..دیوار رو چسبیدم و به طرف اتاقم رفتم، دیگه حتی اشکی برای ریختن نداشتم...فاطمه دنبالم اومد داخل، ولی ازش خواستم بره بیرون و تنهام بزاره...یکساعت نشستم وسط اتاق و به در و دیوار خیره شدم ،علی سخترین نوع ممکن عذابم داد ،درست موقعی که باید میبود ولم کرد و رفت.
همون لباسی که از خونه بابا باهاش اومده بودم رو تنم کرد، نمیدونم چرا اون لحظه احساس غرور کردم و فقط با همون لباس رفتم سوار ماشین شدم...شوهر فاطمه منو میرسوند و عمو جلو اومد یه دسته پول بهش داد و گفت:بده به خواهرم بگو خرج سفر شناسنامه و طلاق نامه هم اماده بشه میفرستم.
ادامه دارد
💗https://eitaa.com/eshgomidd
علیرضا قربانی بهار دلکش2_144140477082306982.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
علیرضا قربانی ❤️
بهار دلکش
موزیک پایانی امشب
💞ڪانالـے عـــشــق و اܩیــــد💞ℛℴ𝓈ℯ