eitaa logo
❤️عـــشــق و امید 💙
1.5هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
10.2هزار ویدیو
11 فایل
💠اینجا قرار هست فارغ از هیاهوی دنیاساعاتی حس خوب عشق و امید به شما منتقل کنیم کپی برداری فقط بالینک🙏 @eshgomidd ✅️انتقادات و پیشنهادات خودتون رو به آیدی های زیر ارسال کنید 👇👇 @aMaryam4 🔰 مدیریت وتعرفه تبلیغات 👈 @Hz_12_39_h 🩵
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
─═हई 🔘📚🌸📚🔘 ईह═─ 📖 زبونم قفل شدہ بود و از ترس نمیدونستم چے بگم _بگو ببینم تو باغ من چرا اومدی؟چطور جرئت ڪردے بیای؟ من فقط از ترس نگاهش میڪردم،نمیتونستم تڪون بخورم، اب دهنمو با زور قورت میدادم صداے باقر بود ڪہ میگفت:همایون خان وسایلتون رو اوردم بزارم جلو در؟؟ پس اون همایون خان بود.بلند گفت:بیا تو پسر، ببین دزد گرفتم انگار نمیتونہ حرف بزنه. باقر سراسیمہ دوید تو سالن و با دیدن من خشڪش زد...باقر رو ڪہ دیدم زدم زیر گریه.... باقر ڪیسہ هاے خرید از دستش افتاد زمین و گفت: اقا همایون این خواهر منہ ،اختر ماست. همایون نگاهم ڪرد و گفت:تو ڪہ همچین خواهرے ندارے از ڪجا پیداش شد؟ - خواهرم دہ بود، ولے دیگہ اومدہ پیش ما ،ببخشید اقا باید بهتون میگفتم، اجازہ بدید ببرمش ببخشید. همایون گفت:چرا گریہ میڪنی؟میتونے بری،من نمیدونستم از اهالے همینجایی. باقر گفت:نترس بیا بریم .با هم از در بیرون میرفتیم ڪہ باقر گفت:اذیتت نڪرد ڪه؟چرا رفتے بیرون، اگہ بهت اسیب میرسوند چے اون خیلے بداخلاق و خشنہ، خدا رحم ڪرد....داخل خونہ ڪہ شدیم روے تخت بابا نشیتم.باقر اب قند بهم داد و گفت:من برم وسایل رو جابجا ڪنم بیام یوقت عصبے نشہ اقا. رفت و برگشت باقر ڪاملا عجلہ اے بود برگشت و گفت:اختر واسہ اولین بار دیدم ڪہ همایون خان دارہ میخندہ ،میگہ انقدر ترسیدہ بودے ڪہ از حال رفتے راست میگه؟؟سرے تڪون دادم و گفتم:راست میگه - اختر مرد گندہ دارہ هر هر بهت میخنده. تا شب دستهام میلرزید. باقر خیلے زود خوابید و من مثل هر شب تو ایوان نشستم و بہ ماہ و ستارہ ها خیرہ شدم ...چهرہ همایون خان از تو ذهنم بیرون نمیرفت .روم آروم رو پنجہ پا رفتم پشت درخت بیدے ڪہ اول جادہ تا عمارت بود، اون جادہ سرپوشیدہ بود از درخت انگور روے داربست هاے چوبی...بہ عمارت نگاہ ڪردم، همایون خان تو ایوان نشستہ بود و لیوان بزرگ چاے تو دستش بود چشمهامو دقیق تر ڪردم ،اونم بہ ماہ خیرہ شدہ بود برگشتم تو ایوان و پتو رو دورم پیچیدم و همونجا روے صندلے راحتے نشستم، نفهمیدم ڪے خوابم بردہ بود از سوز سرماے دم صبح از خواب پریدم. تا مغز استخونم یخ زدہ بود، بازور و سختے خودمو ڪشیدم داخل و رفتم زیر لحاف و خوابیدم...صداے باقر بود ڪہ بیدارم ڪرد چشم هامو باز ڪردم ،باقر گفت:اختر چت شدہ ،چرا انقدر تب ڪردے؟ واے چیڪار ڪنم؟ بیچارہ باقر گریہ میڪرد و دستمال خیس رو روے سرم میزاشت ،ولے هنوزم داشتم میسوختم...همش هزیون میگفتم و تو عالم خواب و بیدارے زنعمو و علے رو میدیدم و بیشتر درد میڪشیدم... فقط یادمہ ڪہ ینفر بلندم ڪرد و انداخت تو ماشین.انقدر حالم بد بود ڪہ هیچے یادم نمیاد ،چقدر اونجا بودم ولے بہ حال طبیعے ڪہ برگشتم سرم توے دستم بود و باقر با چشم هاے خیس بالاے سرم بود و دعا میڪرد گفت: اختر چیزیت نشہ، من چیڪار ڪنم؟؟؟ -ڪجا اومدیم باقر؟ -اوردیمت بیمارستان، همایون خان با شنیدن اسم همایون خان خودش اومد داخل ،یہ مشما قرص و امپول تو دستش بود ،بہ باقر داد، فقط صداشو میشنیدم چشم هام بستہ بود رمق نداشتم باز نگهشون دارم.بہ باقر پول داد و گفت:برو یچیز بخر بخور، من هستم، سرم تموم بشہ مرخصش میڪنن...مادرتینا ڪجان؟ باقر با صداے بغض دارش جواب داد :رفتن دهمون واسہ عروسے، اختر رو بہ من سپردہ بودن همایون خان ،ابجیم حالش خوب میشه؟ -قوے باش، مردم مگہ انقدر ضعیف میشہ ؟خواهرت الانم حالش خوبہ، فقط سرماخوردہ تبشم اومدہ پایین...داروهاشو بخورہ بهترم میشه..باقر رفت بیرون و از زیر چشم نگاہ ڪردم همایون خان روے صندلے نشستہ بود و سرشو بہ دیوار تڪیہ دادہ بود چشم هاشو بستہ بود چرا ازش میترسیدم ؟ ابهت عجیبے تو صورتش بود...یڪدفعہ چرخید طرفم نتونستم چشم هامو ببندم،گفت :بهتری؟؟؟ نمیتونستم جواب بدم بغض ڪردم یڪم از گرہ ابروهاش ڪمتر ڪرد و گفت :خدا بہ بچگیت رحم ڪرد، اگہ نمیرسیدے اینجا حتما تشنج میڪردے ...باقر از تو درموندہ تر ...سرم تموم شد... با صداے بلند پرستار رو صدا زد ،انگار صاحب اونجا بود پرستار سرم رو ازم دستم ڪشید و گفت :تبت اومدہ پایین داروهاتو بخور همایون خان مرخصن . با زور بلند شدم دمپایے هاے مردونہ بیمارستان رو پام ڪردم ،همایون جلوتر راہ افتاد و خودم با داروهاے تو دستم لنگون لنگون پشت سرش راہ افتادم. ضعف داشتم، خداروشڪر باقر رسید وگرنہ پلہ هارو با ڪلہ میوفتادم پایین.. عقب ماشین با هم نشستیم ...میدونستم ڪہ هزینہ اش خیلے شدہ و باقر هم پول نداشت وارد باغ ڪہ شدیم از آینہ بہ ما نگاہ ڪرد و گفت :باقر برو واسہ ناهار از بیرون یچیز بخر بیار ،واسہ این بچہ هم ابمیوہ بگیر، من تو خونہ ام، ناهار اوردے بیدارم ڪن.. پیادہ شد و بدون اینڪہ نگاهمون ڪنہ رفت..میخواستم سرش داد بزنم بچہ خودتے .رفتم رو تخت دراز ڪشیدم باقر در رو بست و رفتہ بود ناهار بخرہ ادامہ دارد 💗https://eitaa.com/eshgomidd
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چقدر خوب است، قلبی را بیابی که دوستت بدارد، بی آنکه چیزی بخواهد، جز اینکه حالت خوب باشد ‌💞ڪانالـے عـــشــق و اܩیــــد💞ℛℴ𝓈ℯ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌