eitaa logo
اصرار
722 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.6هزار ویدیو
4 فایل
به چه زنده ایم؟ آدم ها، جا و زمان ها دگرگون می شوند. خبر آنکه چیزی شروع و چیزی تمام شد. چه باید کرد؟ تن دهیم یا اصرار کنیم؟ چاره چیست؟ مگر آنکه اصرار 📍اصرار در ایتا و تلگرام ESRAR3@ 📍اصرار در اینستاگرام ESRAR3.INSTA@ ✅ برای ارتباط با ما @Esrar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از داخل اسرائیل چه خبر؟ مهاجرت های معکوس را دیدید؟ آمارها و نظرسنجی‌های اخیر را شنیدید؟ این را هم ببینید؛ افراطی که عقده‌ی داشتن یک کشور، یک ملت و یک پرچم از زیباسازی شهری و اظهار نمادهای مثلا ملی‌شان بیرون زده. اینجا شهر قدس است. هویت اسرائیلی به شدت آسیب دیده. سرریز این پرچم‌ها و این تکرار پوچ و بیهوده‌ی هویت اسرائیل به هیچ نظرسنجی‌ای نیاز ندارد.‌ این افراطِ در شهر همه چیز را می گوید. حالا این را با جمهوری اسلامی ما مقایسه کنید... ادامه 👇 https://eitaa.com/esrar3/3405 @ESRAR3
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا احمد آباد مشهد است. تصمیم گرفته شد به قول این دوست عزیز یک پرچم معمولی را بدست بگیریم و همین یک پرچم تا همیشه‌ی جنگ برافراشته بماند، دقت کنید یک پرچم، فقط یک پرچم. چوب و پایه اش هم همین آدم‌ها هستند. حالا دوستان هی بیایند حساب کنند هزینه ما در جنگ چقدر بوده و هزینه دشمن چقدر.‌ واقعیت ما و واقعیت دشمن را می‌خواهید بدانید؟ به عمق این شهرها و خانه‌ها بنگرید.‌ آن‌ها همه چیز را مو به مو برایتان می‌گویند. @ESRAR3
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای ملت ایران! این بار گوشواره‌های حضرت رقیه سلام الله علیها به یغما نرفت، بلکه به شما هدیه داده شد. این عبارتی‌ست که بر ویدیویی از دختران عراقی که گوشواره هایشان را اهدا می‌کردند، نوشته شد. حال و هوای زنان ایرانی را هنگام دیدن این ویدیو ببینید... @ESRAR3
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من با این کلیپ خیلی گریه کردم. نمی‌دانم ترکیب نوستالژیک رنگ‌هاست که این چنین از آب در آمده، یا پس زمینه‌ای که مداحی کهن عراقی‌ست. صفایش به قدر گردش در نخلستان و همقد نخل‌های بلند قامت عراق است. مادربزرگ طلاهایش را کف دستش گذاشته و با کنایه به خودش می گوید این‌ها را برای سر قبرم می‌خواهم؟ ذخیره قبرم می‌بخشم به جمهوری اسلامی. دقت کنید او نمی‌گوید ایران، می‌گوید جمهوری اسلامی. عزیزان! این ایران قطاریست که به ایستگاه جمهوری اسلامی رسیده. ایرانِ بدون جمهوری اسلامی گفتن شاهکار نیست. جمهوری اسلامی‌ست که ذخیره قبر و قیام و قیامت اهل عالم است. @ESRAR3
شما جایی را پیدا کرده‌اید که توانسته باشد حق مطلب تجمع این شب‌ها را ادا کند؟ من که نه! نیافتم. هنوز هم وقتی در خیابان راه می‌روم، مات و مبهوتم. اصلا حتی نمی‌دانم اسمش را دقیقا چه بگذاریم؛ تجمع؟ راهپیمایی؟ گردهمایی؟ حرکت گروهی؟ دردم اینست شبیه به هیچ چیز نیست.‌ این طرف و آن طرف خیابان آدم‌ها دسته دسته زیر آسمان به نماز استغاثه ایستاده‌اند. یک طرف کتاب معرفی می‌کنند. آن طرف‌تر موکب عراقی هاست که به یاد طعام مشایه تا توی کوچه ها صف بسته‌اند.‌ یک طرف روی کاغذ پرسیده‌اند «چه کار کنیم حال آدم‌ها بهتر شود؟». چند متر بالاترش نوشته‌اند «در روایت‌ها نقل شده پنجاه نفر از اصحابِ حضرتش زن هستند، اگر شما یکی از آنها بودید چه کار می‌کردید؟». تک و توکی قدم برمی‌داری میبینی پرچم امام حسین را آورده‌اند برای تبرک. بعدترش کودکان موکب کودکانه راه انداخته‌اند. هر خردسالی شعار دهد شکلات جایزه می‌گیرد. تازه اگر همه‌ی این موکب‌های چای و قهوه و لقمه و املت و توزیع برچسب و فروش پرچم را فاکتور بگیریم. این وسط مسط‌ها موکب مشاوره حقوقی و آموزش هلال احمر و کمک درسی هم نوبری بود والله. این ترکیب را شما کجا دیده بودید؟ دوست دارم دیگر هیچ کجا نشنوم ترامپ چه می‌گوید.‌ دیگر هرجا می‌شنوم فلان کانال عبری چه گفته است راستی راستی گوش‌هایم را می‌گیرم، چشم‌هایم را می‌بندم. من دیگر به قصد، نمی‌خواهم جز از این چیزی که اسمش را نمی‌دانم چیست، چیزی بشنوم. هر گوشه‌اش اتفاقی افتاده که هنوز هم از آن بی‌خبرم.‌ هرچه بیشتر در آن راه می‌روم بیشتر گم می‌شوم. هرچه بیشتر به آن فکر می‌کنم به مرز جنون نزدیک‌تر می‌شوم. هرچه نگاه می‌کنم بیشتر نمی‌بینم، نمی‌فهمم. خلاصه که ای چیزی که نمی‌دانم چه هستی! من که دلم تا همیشه برای تو تنگ خواهد بود. راست گفت او. چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد. نظرات @ESRAR3
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ یک عروسی در فلسطین اشغالی‌ست که در آن زن اشغالگر فارسی زبان گزارشی از عروسی می‌دهد. به خیالش سعی کرده با آراستگیِ نمادسازی‌ها در جهت آرایش رژیم اشغالی برای مخاطبان فارسی زبانش کاری کرده باشد. کلیپ سرشار از اقدام های نمادین است. مثل اینکه داماد صورت زن را می‌پوشاند تا بگوید که من، تو را به زیبایی ظاهرت نخواسته‌ام. یا اینکه عروس و داماد ظرف شیشه‌ای را می‌شکنند تا مثل ظرف فقط دریافت کننده نباشند و خودشان هم چیزی به جهان ببخشند. همین زن قبلا در مورد عید پسح می‌گفت روز عید نان بدون مخمر طبخ می‌کنند چون مخمر نماد نخوت و غرور است تا از تکبر و تبختر به دور باشند. در واقع با این نمادها صورتی از زندگی را برای دیگران شکل داده و انسان را در این صورت از زندگی مجذوب ایده اسرائیل کرده و آن را برای مردم توجیه پذیر می‌کنند.‌ اینکه ما نیز چقدر گرفتار این اقدامات نمادینِ قراردادی و مثلا اخلاقی شده‌ایم و از آن معنا بیرون می‌کشیم یک طرف ماجراست اما طرف دیگرش اینکه می‌گویند غرض دوم از شکستن ظرف شیشه ای آنست که در شادی‌ها هم به خود یادآور شوند که معبد اورشلیم ویران شده و جهان هنوز کامل نشده. ناکامی آن‌ها از جهان و عزم‌شان برای برپایی جهان دیگر اینجاست. آن‌ها نیز سخن از «جهان» دارند با این وصف که جهان باید کامل شود آن هم با برپایی معبد اورشلیم. و برپایی معبد اورشلیم یعنی نابودی مسجد الاقصی. اما ما چطور؟ جهان ما کجاست؟ ما چطور می‌توانیم به مصاف جهان پر نمادِ اخلاقگرایی برویم که مدعی‌ست درد جهان دارد و خود دردِ جهان؟ @ESRAR3
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها در مورد پایان بندی جنگ و تنگه هرمز نظرات مختلفی شنیده می‌شود، ما قطعا در جایگاهی نیستیم که در مورد اظهار نظرها حکمی کنیم اما می‌توانیم که بپرسیم؛ می‌توانیم طرح مسئله کنیم،‌ فکر‌ کنیم و جویا شویم که چرا باز و بسته شدن تنگه هرمز موضوع اول بحث‌های خاص و عام‌مان شده است. ما همچنان تصویری از جهان پس از آمریکا نداریم؛ سراغی از آن نمی‌گیریم و با ذوق و استقبال بی‌نظیری از اینکه استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو ما را قدرت چهارم جهان معرفی کرده‌است، از صدا و سیما گرفته تا شبکه ها و کانال‌های خبری همگی به وجد می‌آییم، گویا در منازعات قدرتِ جهان آمریکایی، ما هم سهم قدرت خودمان را می‌خواستیم و مسأله مان تقسیم قدرت بود نه برپایی جهان دیگر.‌ همین است که می‌توانیم باز و بسته شدن تنگه هرمز و صحبت فلان کارشناس آمریکایی را رصد کنیم اما دست کوتاه شده‌ی آمریکا را نبینیم و حواس‌مان نباشد شکستن هیمنه پوچ استکبار یعنی آنکه تحکم زبان انگلیسی به عنوان زبان واسطه بین ملت‌ها شکسته شود و موکب‌دار عراقی همزمان با حضورش در ایران بگوید عزمش را جزم کرده زبان فارسی را یاد بگیرد، همچنان‌که پیش از این، دور‌ از دسترس آمریکا، زائران ایرانی برای روزهای اربعینشان یادگیری زبان عربی را در فهرست بایدهایشان تیک زده بودند.‌ ادامه 👇 https://eitaa.com/esrar3/3411 @ESRAR3
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز و بسته شدن تنگه هرمز با میدان است، اما اگر از خیابان می‌پرسید درب‌هایی باز شده است که روزی گفتن از آن ها شوخی بی‌نمکی بود که هیچ‌کس حتی به آن نمی‌خندید. حالا ما داریم عربی می‌آموزیم و اعراب، فارسی را و زبان انگلیسی دیگر دلال ارتباطی میان ملت‌ها نیست. خلاصه آنکه ما اختلاف نظر در مورد تنگه هرمز را به مردانِ تنگه می‌سپاریم اما ما اهل خیابان می‌توانیم انتخاب کنیم که دست کوتاه شده آمریکا را ببینیم و بر جهان پس از آمریکا مُصر باشیم یا صبح و شب خودمان را در منازعات قدرت جهان آمریکایی متر کنیم. قسمت اول 👇 https://eitaa.com/esrar3/3410 @ESRAR3
هدایت شده از این روزها...
دوست داشتم شخصیتی خلق کنم، شخصیتی که وجودش حقیقی ست اما آنچه مفروض است شنیدن و خواندن این نوشته ها از جانب اوست که آن هم فرضِ من است و الّا چیزی درونم می گوید که او می خواند، یعنی حتی قبل از اینکه من بنویسم او تا تهِ تهِ نوشته را خوانده و در آورده. اسمش را می گذارم «حجت»، «آقا حجت». چون شاید حجت است برای من، همه چیزش، حرف هایش، قول هایش، قرارهایش... بعضی حرف ها را فقط می شود به آقا حجت گفت. روی حرف زدنم به آقا حجت است. آقا حجت...؟! هیچ می دانی اینجا دوگانه می سازند بعد از دل دوگانه ها این همانی را بیرون می کشند بعد اسمش را می گذارند حل مسئله؟ آقا حجت؟! من از این همه دوگانه ساختن و این همانی کردن و حل مسئله خسته ام. نمی شد مثلا مقاومت را با هزار چیز دیگر این همانی نکنیم تا دلمان خوش نشود برای آدم ها مسئله حل کرده ایم؟ سرگیجه گرفته ایم آقا حجت. یکی می گوید مقاومت همان زندگیست آن یکی می گوید مقاومت برای مقاومت. یکی دیگر می گوید مقاومت ضد زندگیست. تازه این ها فقط در اصطلاحِ مقاومت است. بقیه را که دیگر بی خیال... آقا حجت؟! نمی شد دنیا ساده تر از این ها با ما طی کند؟ نمی شد همه چیز مثل همان لقمه نان پنیر مادرها در کیف مدرسه ساده و بی تکلف باشد؟ نمی شد اینقدر کارشناسی نکنیم؟ نه واقعا نمی شد؟! آقا حجت؟! می دانی چرا همین امروز که نمی توانستم با احدی آدمیزادی حرف بزنم با تو توانستم؟ چون تو آقا حجتی! حجتی... آقا حجت؟! کاش تو بودی. کاش تو حرف می زدی. دلم برای حرف زدنت تنگ شده آقا حجت... آقا حجت؟! آقا حجت؟! دوشنبه- هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵
هدایت شده از این روزها...
خانم زارع پرستار عمه می گوید خوش به حال مردها. تهش می روند با دشمن می جنگند و شهید می شوند و خلاص اما ما زن ها چه؟ جنگ مان با مادر شوهر و خواهر شوهر است. آخرش هم این دنیا بدبخت می شویم هم آن دنیا. خانم زارع با همه ی بی سوادی اش کلی سواد دارد. هر بار می آید عمه را عوض کند، کلی درس از او می گیرم. خیلی خوب خودش را تعریف می کند، زنانگی اش را. بی سوادی اش کمک خوبی ست برای ساده گفتنش. چند روز قبل بود که به آقای محمّدی گفتم جنگ هنوز تا خانه نیامده. خانه مان تکان نخورده. دروغ می گویم آقا حجت؟! اصلا شما بگو. بگو این وضعِ خانه وضع خانه ی بی آمریکاست؟ نه دیگر. نیست. من بقیه را نمی دانم آقا حجت اما من یکی برای خانه ی دیگری در خیابان ها راه می روم. تهش اینکه آوارگی ست که من را به خیابان می کشاند. آقای محمّدی خیال کرد درد من چهار تا مثال است. مثال آورد که این خانه را ببین. آن را ببین. اما نه آقا حجت... تو بهتر می دانی منظور من چه بود. فکر کردند خوشی زده زیر دل مان که شب ها راهی خیابان می شویم و تا حد پارگی حنجره فریاد می زنیم؟! بغضی در درون مان نهفته است. انگار ما عوض همه ی آوارگان تاریخ فریاد می زدیم. ما زنان انگار نمی خواستیم به این چیزی که اسمش را می گذارند «خانه»، برگردیم. می خواستیم بگوییم چیزی اینجا هست که هنوز تا خانه مان نرسیده. چیزی اینجا هست که در خانه نیست. آقا حجت؟! چرا هرچه می خواهم باور کنم قیامتِ جنگ به خانه رسیده، چیزی پیش می آید که همه چیز بالکل ملغی می شود؟ چرا کسی نمی گوید و نمی پرسد آمریکا نه تنها از منطقه، که کی از این خانه بیرون می رود؟ سه شنبه- هشتم اردیبهشت ۱۴۰۵
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما همین حالا نقدا پرچم جمهوری اسلامی ایران را در جیب‌تان دارید؟ اما پیرمرد عراقی داشت.‌ این همه ماچ و بوسه و بغل از آنِ مرد ایرانی‌ست که بعد از مدت‌ها یک ایرانی بین‌شان رویت شده بود. این فیلم مربوط به اوج التهاب جنگ است. فکرش را بکنید؛ پرچم ایران جزو مخلفات جیب پیرمرد عراقی شده است. اجازه بدهید این نقل قول را هم همینجا ضمیمه‌ کنم. باز هم در اوج جنگ آشنایی از آشنایان ما با ماشینش به عراق سفر کرد. در عراق هر جا قدم می‌گذاشته همه با دست نماد پیروزی نشانش می‌دادند. برایش کف و سوت و بوق می‌زدند. این بنده خدا نمی‌دانسته داستان از چه قرار است تا اینکه فهمیده همه چیز به آن پلاک ایرانی ماشین برمی‌گردد. ناگفته نماند آن وسط مسطها هم چند نفری حرف بارش کرده‌اند که آمده‌ای عراق چه کار؟ برگرد ایران. و برگشت. @ESRAR3