eitaa logo
اصرار
638 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.4هزار ویدیو
4 فایل
به چه زنده ایم؟ آدم ها، جا و زمان ها دگرگون می شوند. خبر آنکه چیزی شروع و چیزی تمام شد. چه باید کرد؟ تن دهیم یا اصرار کنیم؟ چاره چیست؟ مگر آنکه اصرار 📍اصرار در ایتا و تلگرام ESRAR3@ 📍اصرار در اینستاگرام ESRAR3.INSTA@ ✅ برای ارتباط با ما @Esrar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبل از اینکه به حوادث و اتفاقات قابل توجه بپردازیم، خبری را که چند روز قبل آماده کرده بودیم خدمتتان بگوییم.‌ خبری که بیشتر پرسش بود، پرسشی از خودمان. که چه می‌شود بعضی خبرها را اصلا نمی‌شنویم؟ یادتان هست صدای یوسف پیامبرمان ساخته مرحوم سلحشور تا گوش اسیر اسرائیلی در اسارت رسیده بود؟ حالا همان داستان با کتابش در دهان خوک رفته. نامزد کنگره آمریکا این کار را کرده. یمنی ها را کارد می‌زدید خونشان در نمی‌آمد.‌ بلوایی به پا کردند. حالا می‌شود گفت قرآن خط قرمز یمن است. شرم دارم بگویم که این خبر را هم از زبانی یمنی‌ها شنیدم و تصاویرش را بواسطه این طناز یمنی دیدم. ادامه👇 https://eitaa.com/esrar3/3209 @ESRAR3
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصه که گاهی فکر می‌کنم اینکه خبر مستند یک بازیگر نقل و نبات خبرهای فضای مجازی‌مان (انقلابی و غیره) می‌شود اما ما حتی خبردار نشدیم و صدایمان برای این اتفاق بلند نشد، از کم کاری ماست. ما هم باید آتش می‌گرفتیم و نمی‌گذاشتیم یوسف صدیق را در دهان خوک جای دهند. نمی‌گذاشتیم لیله القدرمان‌ را، هل اتی را، محمّد و کوثر و مریم را در دهان خوک هتک حرمت کنند. ما دولت مقاومتیم و قرآن؛ کتاب مقاومت. بی کتاب مقاومت چطور می‌خواهیم تاب بیاوریم دورانِ التهاب و خطرهایش را؟ 🎥تصاویر تجمع یمنی‌ها را ملاحظه می‌فرمایید. @ESRAR3
قبل از هر سخنی بابت تاخیر در ارائه‌ی قسمت چهارم متن «زندگی» از شما پوزش می طلبیم. این متن یکی از مهم‌ترین صحبتهای مصرانه‌ی ماست. 1⃣ قسمت اول 2⃣ قسمت دوم 3⃣ و قسمت سوم اینجاست @ESRAR3
▶️ قسمت چهارم طراحی منحصر به فرد طوفان الاقصی مثل یک عملیات گسترده‌ی جهانی همه را در خود شریک کرده بود. در این طرح هرکس هر کجا و در هر وضعی که بود، قطره ای در دل طوفان بود. اما غزه اولین مومن به خود بود، اولین مومن به طوفان الاقصی. او می‌خواست سخنان نویی را با تمام جهان در میان بگذارد، سخنانی که وضع و تقدیر مشترک همه ی ما بود اما هیچکس جرأت بروزِ آن نداشت. سخنی که راهپیمایی‌های جمعه های بازگشت در سال ۲۰۱۹ تنها یکی از آن ها بود. ملتی که هر جمعه تا پای دیوار فاصله ها می رفتند و شعارِ زندگی می دادند. زن، زندگی، آزادی ابداع تازه ای نبود. قبل از آن غزه هر جمعه برای زندگی راه ها پیموده بود، کشته ها تقدیم کرده و جراحاتِ خواهش زندگی بارها بر تن لطیفش نشسته بود. در واقع با مصیبت‌های غزه این رنج بشر بود که هر آینه در غزه رسمیت می یافت. غزه به رنج انسان رسمیت بخشید، تریبون رنج شد و باطن جهانی که زیستن در آن همه به بقا تنزل یافته بود را روبروی چشم‌ها آورد. او به گفتنِ این رنج اکتفا نکرد و با مقاومتِ لحظه لحظه اش برای رسیدن به زندگی، پیوندی تازه میان انسان ها در سرتاسر جهان رقم زد. در حالیکه پیش از این ما شاهد دو نقطه نظر در باب «زندگی» و «مقاومت» بوده‌ایم، غزه با سخن تازه ی دیگری از آن سوی مدیترانه به دیدنمان آمده بود. برخی در دوگانگی «مقاومت» و «زندگی» تلاش داشته و دارند مقاومت را تفکری در برابر زندگی ترسیم کرده و با الگوسازی از کشورهایی همچون عربستان سعودی، در نبودِ مقاومت آنجا را سرشار از زندگی تعریف کنند و عربستان سازی‌مان را پیش بگیرند. برخی دیگر نیز که نگاه شان اغلب واکنش یا پاسخی به نگاه اول است تلاش دارند با یکسان سازی و این همانی کردنِ مقاومت و زندگی پاسخی به درد گرانمایه ی انسانِ کنونی باشند. این نگاه عمیقا بر این باور است مقاومت خود زندگیست و سبک خودش را نیز به همراه دارد. همان گونه که مشاهده کردیم و کردید این نظر در طول طوفان الاقصی تلاش داشت با این همانی کردنِ مقاومت و زندگی، از «جنگ برای زندگی» تصویر دیگری نقل کند. در حالیکه بارها از زبان اهالی غزه شنیده بودیم که می گفتند ما زندگی نمی کنیم، ما مقاومت می کنیم و به قول خبرنگارِ شهید انس شریف: «در غزه ما زندگی نمی کنیم، بلکه تنها برای بقا تلاش می کنیم». و اگر آنها لبریزِ زندگی بودند تن دادن به این قتل عام ها و سیل خون بیشتر به تحلیل های دور از خطر و عافیت طلبانه دامن می زند. تحلیل هایی که معتقدند غزاوی ها پیش از جنگ متنعمِ زندگی بودند و حالا با طوفان الاقصی جز خسران و ذلت و سیاه بختی چیزی نصیب شان نشد لذا به اتکای این نگاه این عملیات با این حجم از فقدان و محرومیت، همه شکست و سرفکندگی ست. بنابراین نگاه دوم نیز نمی تواند پاسخگوی خطر بزرگ چراییِ وقوع طوفان الاقصی با این حجم از مصیبت باشد. آنچه مهم است توجه به این نکته است که از منظر غزه «زیستن در بقا» زندگی نیست. مسلما زندگی را نمی شود تنها محدود به برخورداری از خوراک و پوشاک و امکانات رفاهی یا یک جغرافیا تعریف کرد. اگر برخورداری از زندگی به همینجا ختم می شد، نمی توانستیم شاهد شعارهای این چنینی در آمریکا و دیگر کشورهای جهان باشیم که «تمام جهان اشغال شده و تنهای جای آزاد جهان، غزه است». اینک غزه پرچمدار «جنگ برای رسیدن به زندگی» شد و همزمان پیروی حتی ملت های مرفه‌تر از این پرچمداری، تکلیف نگاه اول را نیز مشخص کرده است. از این منظر مقاومت نه می تواند موقعیتی در برابر زندگی تصور شود و نه همزمان «زندگی» تلقی گردد. مقاومت را شاید بتوان گاهِ «گذر» تعریف کرد. راهی امن برای عبور از این جهان ویران به جهانی دیگر. راهی که همه‌مان را فارغ از تمام تفاوت ها در دین و آیین و نژاد و ملیت کنار یکدیگر برای رساندن به زندگی به آغوش می‌گیرد. @ESRAR3
اصرار
به نام خدا سلام... می خواهیم قصه را از اول شروع کنیم، اول ها با هم فرق دارند. ما می خواهیم خیلی از
° به نام خدا گفتیم که قصد داریم تصاویری از جهان ما قبل اسرائیل گرد هم آوریم. هدف مان نوستالژیک‌کاری نیست. نمی خواهیم گذشته را نیز چندان گل و بلبل جلوه دهیم اما قصد داریم واقعا بپرسیم آن روزها به مردم چه می گذشت؟ حالشان چگونه بود؟ به چه می اندیشیدند؟ راستش ما برای جهانِ بعد از اسرائیل فکری نکرده‌ایم. هنوز هم نمی دانیم طرح مان برای بعد از اسرائیل چیست؟ رؤیایمان کجاست؟ قرار است چه رؤیایی در دل بپرورانیم و چه طرحی بیفکنیم؟ همین بود که به سرمان زد اول باید بدانیم قبل از اسرائیل جهان بر گرد کدام مدار می گشته؟ انگلستان در احوال مردمانِ دیارها چه دیده بود که گمان می کرد حالا وقتش رسیده نجاستی به ثمر بنشیند؟ آن تحفه ی نهفته در انسان چه بود که اسرائیل به خباثت از درون شان ربود؟ بعد از اینکه بسم اللهِ شروع کار را گفتیم تازه فهمیدم چقدر کار سنگین است اما توکل به خدا. همانطور که گفتیم سفرنامه های حج قاجار انتخاب خوبی برای این غرض است. از این حیث که در میانه‌ی دو دوره ی تاریخی قدیم و جدید ایستاده. همان ابتدای کار تورقی زدیم و دیدیم گویا سفرنامه ی حج عنوان کاملی نیست برای این منظور. آنچه ما از سفرنامه های حج قاجاری خواندیم پر بود از گردش در آفاق و انفس و هیچ ابایی نداشتند سفرِ سر راست شان را پر پیچ و خم کنند، ده دوازده ماه در راه باشند، سری به سایر بلاد بزنند، اهرام مصر را ببینند، اروپا را تفرج کنند، بیت المقدس را مشرف شوند، و زیارت تمام معصومین را در یک سفر حج همزمان به جا بیاورند. حج سفری بود که همراه با سیر در انفس، سیاحتِ در آفاق داشت. خودت را با مکان پیدا می کردی. خلاصه که دریافتیم یکی از تفاوت های شگرف سفرنامه‌های حج قاجاری با سفرنامه‌های امروزی همین است. به تدریج که مفهوم سرزمین و جغرافیا از دست رفت، و پدیده ی شومی به نام اسرائیل عیان گشت، شریان های ارتباطی مان قطع شد. حالا دیگر برای رفتن به حج نمی شود ده ماه فرصت داشت. چهل روز هم زیاد است. در مبدأ سوار می شویم و در مقصد پرت مان می کنند، راه طولانی گشته و فرصت کم. گویا ما آنقدر دور افتاده‌ایم که باور نداریم روزی شریان‌های ارتباطی‌مان مثل رگ‌های تنی در وجودمان جاری بود.‌ تا اینکه اربعین آمد و کمی یادمان آورد ما همیشه این چنین نزیسته بودیم و سفر این گونه نبود. رهبر انقلاب این تجربه را این گونه بازگو می‌کند: «بدون آمریکا و اسرائیل کشورهای منطقه با هم در صلح و عافیت می توانند زندگی کنند. محبت بین دو کشور جاری می شود مثل اربعین». اگر امروز حج ما این گونه است و اربعینی نیست همه را از چشم اسرائیل باید دید. از چشم موجودیت خبیثی که راه را بر ما بست و ما را کوچک و لامکان و زبون و بسته خواست. @ESRAR3
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جسارت می‌خواهد که شاعر باشی و بگویی: «تو‌یی که خودت را با استعاره ها آزاد می‌کنی یاد دیگران باش همآنانی که حق سخن هم ندارند» محمود درویش شاعر بود اما شعر را انتخاب نکرد. شعر انتخاب هیچکس نیست چرا که شاعر، شاعر بودنش را انتخاب نمی‌کند اما اینکه بتوانی در عین شاعری دلت با استعاره ها نباشد، از وارستگی شاعر است. و محمود درویش در عین شاعری همین قدر وارسته از آرایه بود. او زاده فلسطین بود و فلسطین چنان در وجود او گر گرفته بود که هیچ استعاره ای در گردش شعرهایش او را دلارام نمی‌کرد. @ESRAR3
کسانی که امروز در چادرهایشان غرقاب می‌شوند، به دلیل فقرشان مورد ستم قرار نگرفته‌اند، بلکه ستم دیده‌اند زیرا همچون سدی در برابر دشمن امت و دشمن خود ایستادند. @ESRAR3
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار ببینمت؛ که خواهشم همه دیدن توست... «ملثم» صدایش می‌کردند یعنی «پوشیده‌روی». همه صدایش را شنیده بودند و بی‌قرار چهره‌ای بودند که صدایش معجون احساس بود، خشم بود و رأفت. محبت بود و محنت. در عصری که به اختناق تصویر دچاریم، او صدا داشت و وقت تصویرش را به گاه شهادت کوک کرده بود. حالا که شهادت پرده از رخش کشید، داستان جور دیگری پیش رفت. دیگر او را «پوشیده روی» نمی‌خوانند. حالا همه او را به اسم می‌شناسند؛ «حذیفة الکحلوت» اینک صورت دارد، اسم دارد ظهور و غیابش مبارک‌مان باد. که شهادتش روی دیگری از ظهور و غیاب بود @ESRAR3
سرانجام صورت نمایان کرد نه از سر تسلیم بلکه همه عزت و سربلندی بود @ESRAR3
اصرار
° به نام خدا گفتیم که قصد داریم تصاویری از جهان ما قبل اسرائیل گرد هم آوریم. هدف مان نوستالژیک‌کار
° این روزها که تب کریسمس بالا گرفته و تحلیل ها حول خوب و بد بودنش می گردد بد نیست این را هم بشنوید که حسام السطنه فرزند عباس میرزا در سفر حجش به وقت برگشت عازم قدس شد. بخشی از سفرنامه اش را به مهد عیسی(ع) اختصاص داده است و می نویسد: «در طرف زاویه شمالی سورِ صحن، زمینی است آن را خدّام، سوق‌المعرفه گویند، مهد عیسی در تحت آن زمین است. بعد از چند پله وارد فضای مربعی می‌شوند. در سمت شرقی آن سنگی است حفره دارد و بر روی آن قبه کوچکی ساخته‌اند. گویند همان سنگ مهد عیسی بوده است. در طفولیت در آن مهد سخن گفته‌اند و آن قبه دو ستون دارد، جای دو انگشت در آن ستون‌ها هست. گویند حضرت مریم در وقت وضع حمل، آن ستون‌ها را به دو انگشت گرفته‌اند، جای انگشت‌ها مانده است و در آن قبه محرابی هم هست که آن را محراب مریم نامند. سوره ی مریم در آنجا می‌خوانند و گویند در آن مقام دعا مستجاب است». گره ی کور کریسمس ما هم اینجا باز می شد، در چهار راه جهان، در فلسطین، در قدس. ادیان دیگر اینجا یکدیگر را ملاقات می کردند. ما در مقدس ترین مکان مسیحیت مریم می خواندیم به اجابت. و مسیحیان ما را چه برادر می یافتند در این همه وسعت و دوستی. ادیان ابراهیمی دیگر به طور واقعی و طبیعی یکدیگر را می یافتند، دین رنگ رقابت نمی گرفت و نیرنگ پروژه های سیاسی مانند صلح ابراهیم چنان برملا می شد که تمام ادیان ابراهیمی درمی‌یافتند این صلح جنگی تمام عیار با ابراهیم (ع) است. اسرائیل رشته ی پیوند ادیان را گسست و در عوض زخرفِ پیمان ابراهیم در کاسه مان گذاشت. @ESRAR3
حاج قاسم سلیمانیma-mellate-shahadatim3.mp3
زمان: حجم: 298.4K
هر یادآوری لزوما یک تکرار نیست باز هم باید شنید؛ ما با هم کارها داریم @ESRAR3
نمی‌دانم شنیدید یا نه اما گفته شده لایو نفتالی بنت دیشب با حضور هجده هزار ایرانی تمام شد؛ خلاصه‌ی لایو چه بود؟ «به حزب من رای دهید» نفتالی بنت ساعت شنیِ انتخاباتی اتمام وقت می‌گذارد، ما به خودمان می‌گیریم که یعنی جنگ در راه است؟ مگر نه اینکه آرزوی ما محو چرک‌ترین‌ نشان انسان بوده؟ مگر نه اینکه میل و رغبت ما همین بوده؟ مگر نه اینکه دل جهان لک زده چندباره نقاشی های ما را در آسمان ببیند؟ پس چرا این همه ترس؟ رجزهایمان کجا جا ماندند که حالا متدینین‌مان از ترس جان رهبری یا شروع دوباره‌ی جنگ مکررا هشدار می‌دهند و صفحات مجازی سیاه می‌کنند؟ کم مانده وقت مستراح صهیونیست‌ها را هم در خبرهایشان قید کنند. نقل این چنینی جزئیات نشان تعقیب دشمن نیست بلکه نشان ترس و ضعف ما از حمله‌ی دشمن است. در سخنرانی بیستم آذر شنیدیم و شنیدید که گفته شد «دشمن نقطه‌ضعف زیاد دارد؛ آن نقطه‌ضعف‌ها را هدف قرار بدهید، به آنها هجوم بیاورید». ما را چه شده؟ آیا ما دیگر ملت امام حسین نیستیم؟ حماسه‌هایمان کجا جا ماندند؟ از چه این همه می‌ترسیم؟ ترسناک تر از سرطان اسرائیل دیگر چه باید باشد که نبوده؟ رها کنیم ترس‌های‌مان را. کثافت جهان را برداشته و ما دل نگران همین یک جانیم؟ جان‌ها به فدای آنکه به ما آموخت: «هیهات من الذله» مرگ باد بر این همه ذلت و زبونی که ما را این چنین حقیر دشمن کرد. @ESRAR3