غلظت غمگینی شبا کمی زیاد شده؛
این افزایش کوچیک آرامش خواب ما رو به هم ریخته.
غمش گریهآور و بغضآور نیست، کسلکننده و مشوشکنندهس.
۴ تا کتاب دارم موازی میخونم، دو تاشون خیلی خوبن من لیاقت ندارم، دو تا هم صرف سرگرمی هستن ولی جذب نمیکنن. میدونید دلم یه چیز متوسط میخواد!
شبایی که کتاب متوسط نمیخونم، خواب میبینم. خوابهای شلوغ و پراتفاق. انگار که یک روز تو اون خواب گذروندم و وقتی بیدار میشم از جای رفع خستگی یک روز، با خستگی دو روز بیدار میشم و این روزها هی روی هم تلنبار میشن. خیلی وقته صبح پرانرژیای شروع نکردم.
از بس کریم بود مرا بیقرار کرد
جز غصه هر چه داشت به سائل نثار کرد
او غرب مرگ را به دمی شرق میکند
او با تمام اهل کرم فرق میکند
یا حسن💔
- احمد بابایی
واقعیتش مولاجان شما انقدر پرابهت هستین برای من، که تا حالا نشده درد و دلای دنیا زدهی خودمو صورتم بشه بیارم پیشتون... ولی این یکی عجیب به دلم زده (یا زدین؟!) که بیارم پیش خودتون... ای امیرالمومنین، ای خلیفه الله فی الارضه! نزار از این رو سیاهتر و دل چرکینتر بشم، دعایی در حق این شیعهی گناهکار بکن.
۰۵.۰۵.۰۵ ما که متفاوت شد الحمدالله:)))
یک روز قبل اولین سفر جسمی به نجف و کربلا؛ و مشغول کارای آماده شدنش❤️
اِسراء"
جداً یادم نمیاد این مدت اصن زمانی باشه که حس کنم اصن انرژی دارم.
این چند روز سرشار از انرژی بود، الحمدالله ❤️🩹