eitaa logo
استنطاق
132 دنبال‌کننده
83 عکس
40 ویدیو
65 فایل
نوشتارها و گفتارهای قرآنی و حدیثی رضاکریمی لینک گروه مطالعاتی المیزان: http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a ارتباط: @rezakarimi1001
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از استنطاق
مسئله پوشش موضوعی نیست که همه ابعاد آن کاملاً تحلیل شده باشد. از زمانی که شهید مطهری کتاب مسئله حجاب را نوشت بسیاری از مسائل پاسخ داده شده ولی هنوز این مسئله نیازمند تأمل و تفکر است. ستر و پوشش زنان در قرآن دو یا سه حکمت کلی دارد: ۱.کنترل نگاه و آشکار نشدن زینت های پنهان ۲و۳. شناخته شدن مؤمنات و اذیت نشدن آنان. اساسا حکمت پوشش در قرآن از حقایقی است که ناقص تبیین شده است. معمولا حکمت اول مدنظر متدینین است اما حکمت دوم و سوم کمتر مورد تأمل قرار گرفته است. مفهوم اذیت که در سوره احزاب مطرح شده است معنایی گسترده دارد و در مورد انبیاء و مؤمنین از اذیت کلامی و آزار ناشی از حیا تا اذیت ناشی از بهتان را شامل می شود. زینت هم می تواند سبب تأثیر بر عملکرد نفس و قلب و اختلال در تشخیص عقل شود. تفاوت آیه خُمُر در سوره نور و آیه جَلابیب در سوره احزاب این است که در اولی فقط سخن از مؤمنات است و در دومی سخن از نساء النبی هم هست. آیه جلابیت در سوره احزاب نکته جالبی دارد و آن اینکه زنان مؤمن وقتی خود را می پوشانند شناخته می شوند. چطور یک زن با پوشیده شدن شناخته می شود؟ اساساً سوره احزاب سوره النبی است و وقتی سخن از پوشش خانواده نبی است تأکید بیشتری وجود دارد و گرچه تأکید بر تفاوت زنان نبی و دیگر زنان است اما مؤمنین هم در این خطاب تأکیدی سهیم می شوند چون آنها هم جزو خانواده نبی هستند. گویا می خواهد بگوید اگر می خواهید خود را مؤمن پیرو نبی بدانید بیشتر باید پوشش خود را برخود نزدیک کنید. بر اساس یک نقل هم می فهمیم برداشت زنان عصر پیامبر از این آیه پوشش گسترده تری نسبت به آیه خُمُر است. همچون این برداشت در آن روزگار، می توانیم آیه جلابیب را در معنای حداکثری خود آیه چادر(پوشش سرتاسری) بنامیم به شرطی که نخواهیم جلباب را چادر معنا کنیم بلکه فقط بگوییم با این آیه می توان برخلاف آیه خمر حکمت چادری بودن را بدون آنکه حالت اجبار باشد توضیح داد و گفت چادر یکی از نزدیک ترین حالات برای بیان نزدیکی پوشش به بدن و دوری از اذیت است که تاکنون بشر تجربه کرده است. جلباب فخر مؤمنات و‌ عامل شناخته شدن آنهاست و نباید آن را به غیرمؤمنات توصیه کرد مگر اینکه ابتدا آنها را به ایمان دعوت کنیم. پوشاندن چادر به زنان زندانی یا افراد بیگانه با ایمان این فخر را تضعیف می کند. متن کامل: http://estentagh.blog.ir/post/87
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَكَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَى اَلْكٰاذِبِينَ (آل‌عمران٦١) مباهله ساحات مختلفی دارد یکی عالی‌ترین بیان فضائل اهل‌بیت است که شیعیان به آن پرداخته‌اند از جمله اینکه علی علیه‌السلام جان نبی و خود اوست. ساحت مهم دیگر، بیان مواجهه با کاذبین و کتمان‌کنندگان است. از این جهت مباهله منحصر به قصه مسیح و فقط توصیه‌ای برای پیامبر نیست بلکه موضوع آن توحید است و ائمه آن را به اصحاب توصیه کرده‌اند. البته اولاً برای مباهله تعالی لازم است یعنی کسی می‌تواند مباهله کند که وجود خود را ارتقاء بدهد. هرکسی که خود را نماینده خدا و دین بپندارد اذن مباهله ندارد. تعالی در مباهله به معنی روزه و غسل و مقدمات معنوی است. ثانیاً مباهله در یقینیاتی است که مورد محاجه قرار می‌گیرد پس در ظنیات نباید فوراً دیگران را لعن کنیم.  از آیه بعد می‌فهمیم تعالی به سمت کلمه مشترک است. کسی که اشتراکات را کتمان کند خودش را انکار کرده و شایسته لعن است. مباهله واگذاری اختلاف به خداست نه عمل مستقیم خود انسان. پس مباهله تکفیر و قتل نیست. یک معنای دیگر مباهله این است که شهادت بدهیم ما تسليم بودیم و آنها رویگردان: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ.   قُلْ يٰا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (آل‌عمران٦٤) @estentagh
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
کجا می‌توان با مجوز دین کسی را الزام کرد؟ تامل در یک کلیدواژه راهگشاست.  فتنه ابتلای در دین و قتل دین انسانهاست و اکبر و اشد از قتل جانها است،  به گونه‌ای که منجربه استضعاف و جلوگیری از راه خدا می‌شود. خداوند دستور به جنگ با فتنه داده است. فتنه بر اثر عمل به متشابهات و تقلب امور پدید می آید و راه چاره آن هجرت و جهاد است نه صبر و تحمل، مگر آنکه درافتادن با آن موجب تقویت فتنه شود.  البته مبارزه با فتنه و نهی از اکراه در دین هر دو یک هدف دارند: تبیین دین. هر گاه تبیین دین به نام فتنه‌ستیزی و به نام آزادی به خطر افتد باید باید بین این دو به نحوی اهم و مهم کرد. جمع بین آیات فتنه و آيات آزادی درست است نه ایجاد تقابل بين اسلام رحمانی و جباری. بعضی از مصاديق فتنه مانند ممنوعیت رسمی مناسک دینی و آزار مؤمنان واضح و آشکار هستند ولی بعضی گناهان دیگر مانند بدحجابی در صورتی از سطح گناه صغيرة بالاتر رفته و به فتنه تبدیل می‌شوند که منجربه تسلط اشرار و استضعاف مؤمنين شود. در آن صورت باید با این گناه مسلط همانند فتنه برخورد کرد. بعد از این بحث مبنایی باید افزود:  ضرورت الزام و حجاب_اجباری مانع آن نیست که با نگاه رحمت الهی به بدحجاب‌ها بنگریم همچنانکه رهبر در مورد بدحجاب‌ها گفت ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهی از منکر هم میکند؛ نهی از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. یا حاج قاسم گفت آن دختر بدحجاب هم دختر من است. پس زمانی که از گشت ارشاد دفاع می‌کنیم باید ایجاد نفرت ها را هم نقد کنیم تا راه میانه‌ای باز شود. وقتی سخنان رهبری در نقد مخالفان با حجاب اجباری را نقل می‌کنیم مواظب باشیم که این سخنان ایشان فراموش نشود که: موی سر بیرون بودن، گناه کبیره که نیست! از غیبت و دروغ که بالاتر نیست! از رشوه گرفتن و خوردن که بالاتر نیست! اما چنانچه دیدید یک نفر با همین حالت به اداره می‌آید و جلو آخوند اداره هم سرش را بالا می‌گیرد و راه می‌رود؛ این می‌شود گناه کبیره. یعنی در جهت تسلّط اشرار است؛ به آن کسانی که می‌خواهید امر و نهی کنند، تفهیم کنید که ما از آنها چه می‌خواهیم. @rezakarimi @estentagh
المیزان نمل.pdf
حجم: 692K
از تفسیر سوره نمل در المیزان و تسنیم فهمیدیم که: -در قصه سلیمان و بالقیس دو نوع تسلیم وجود دارد: اسلام ظاهری و اسلام حقیقی. به همین دلیل در روایات بین اسلام و ایمان تفکیک شده است -بر اساس آیه َمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا... شرط اجابت دعا مضطر بودن است و هيچ قيدى براى دعا نياورده جز اينكه فرموده در دعا مرا بخواني -یکی از حقایق آیه أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ این است كه بطور كلى بطلان و نيستى در عالم وجود راه ندارد. -معنای کامل تر برای آیه تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ بر اساس قاعده فلسفی حرکت جوهری است: کوه ها را ثابت می بینی در حالی که در ذات خود در حال تغییر حالت هستند. -بر اساس روایت و تفسیر علامه طباطبایی از آن، آیه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ عبادت معمولی نیست بلکه عبادت از نوع عالی ولایی و توحیدی است. لینک گروه مطالعاتی المیزان http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a
کتب مدرسه دانشجویی قرآن و عترت سرشار از آیات و روایات متنوع است که در راه کاربردی کردن معارف استفاده شده اند و مولفان مدعی نهضت تولید علم مبتنی بر قرآن هستند. اما این آثار مانند بسیاری پژوهش‌های قرآنی حدیثی آلوده به پیش‌فرض‌های بعيد و سلیقه‌ای و عصری است. به عنوان نمونه در کتاب مبانی و مهارت‌های برنامه‌ریزی، تقدیر برنامه‌ریزی ترجمه شده است (ص۳۸). در حالی که تقدیر اندازه‌گیری است و اندازه‌گیری و برنامه ریزی یکی نیستند و گاه اندازه‌ها محاسبه حال هستند نه آینده. مؤلفان تلاشی برای اثبات همانندی این دو نمی‌کنند و تلقی خود را پیش‌فرض صحیح می‌پندارند. بلکه معتقدم تقدیر به معنی حق قدر را به جا آوردن و حد و اندازه خود را دانستن است.  در این کتاب اساساً عبارت برنامه‌ریزی به ترجمه ها تحمیل شده است مثلا روایت من یعمل یزد قوه اینگونه ترجمه شده: هر کس (به برنامه‌ریزی) عمل کند به توانش افزوده می‌شود (ص۵۴). در حالی که عمل بر اساس علم فعلی است و می‌تواند بدون برنامه قبلی باشد و بلکه عمل خود مولد برنامه‌ریزی است چنانچه که در روايات آمده مَن عَمِلَ بما یَعلَم عَلَّمَهُ الله ما لَم یَعلَم. حتی در قرآن خلاف تلقی مرسوم از برنامه ریزی گاه قیام مقدم بر تفکر است؛ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ... ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا. این تقدیم و تأخر حکمتی عمیق دارد که در جای خود نیازمند بحث و گفتگوست ولی در کتابی که مدعی برنامه‌ریزی قرآنی و حدیثی است نباید این تحمیل‌ها آشکارا دیده شوند. @estentagh
اصغر طاهرزاده در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» تلاش کرده است تا بر اساس تفسیر علامه طباطبایی در المیزان و همچنین نظریات فلسفی عرفانی ملاصدرا بگوید قصه آدم و فرشتگان و ابلیس قصه همه بنی آدم است یعنی هبوط آدم به زمین تقدیر اوست و هدف حیات زمینی انسان ها را نشان می دهد. در این کتاب گفته شده که بهشت جای ماندن آدم نبود و تکامل باید از زمین شروع شود. البته منظور از اینکه آدم باید زمینی می شد در نظر مؤلف این است که باید از زمین می گذشت و دل می کند ولی عمیق تر این است که بگوییم آمدن به زمین برای رفع تکبر است یعنی آدم با هبوط در زمین بیشتر از همه مخلوقات ذلت عبودی را می چشد. روش طاهرزاده هم قرآنی است و هم فلسفی، چون او معتقد است: سرماية فکري تدوين شده توسط دانشمندان بزرگ اسلامي، زمينة تدبّر در قرآن و روايات را به خوبي فراهم کرده است و ملاصدرا با حکمت متعالیه سطحي نگري نسبت به آيات الهي را از بین می برد. هر چند بحث اصلی صدرایی در این کتاب جنگ فرشته و شیطان در قلب انسان است و از ظرفیت مباحث صدرایی برای دیگر مباحث مطرح در قصه آدم از جمله خود پرسش اصلی یعنی هدف حیات زمینی آدم بهره برداری نمی شود چرا که همانطور که در کتاب از المیزان نقل شده هبوط آدم تقدیر او بود و ابلیس وسیله ای در مسیر این تقدیر محسوب می شود. دانلود: https://lobolmizan.ir/book/65 @estentagh
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
Page 15 (17).pdf
حجم: 365.4K
نقد کتاب جدید تفسیر موضوعی برای دانشجویان روزنامه فرهیختگان ۲۶ آبان۱۴۰۱ http://fdn.ir/75718 @estentagh @rezakarimi
تاریخ برکت انبیاء و ادیان به روایت دعای سمات: معنای درست جماعت با تأمل در معنای درست پدر و فرزند روشن می شود. فرزندان یک پدر وقتی با هم اختلاف می‌کنند همه محکومند مگر فرزندی که بقیه را به پدر دعوت کند. تقابل این فرزند با فرزندان متفرق و اختلاف‌جو همان تقابل حق و باطل یا اختلاف جماعت/تفرقه است. طبق دعای سمات، برکات ابراهیم در امت محمد ظاهر شد و برکات اسحاق در امت عیسی و برکات اسرائيل در امت موسی. یهودیان ابراهیم را در حد اسرائيل فهمیدند و مسیحیان ابراهیم را در حد اسحاق. ولی مسلمانان پیروان حقیقی ابراهیم هستند. پس مسلمانان بیشتر به جماعت دعوت می کنند. @estentagh
دکتر داوری اردکانی در گفتگو با خبرگزاری ایکنا به مناسبت روز جهانی فلسفه می‌گوید برای من جای خوش‌وقتی است که یک خبرگزاری‌ به نام «قرآن» از من چنین درخواستی کرده است؛ از قرآن مثل همیشه باید مدد بجوییم. اما در این گفتگو آنچنانکه باید از قرآن استنطاق نشده است. مصاحبه‌کننده از طرف خبرگزاری قرآن هیچ سوال مرتبط با قرآن نپرسید که مثلاً بگويد فلسفه در قرآن چه جایگاهی دارد یا فلسفه با قرآن چه نسبتی دارد یا نپرسید که مفسران و فیلسوفان در مورد یکدیگر چه می‌گویند. فقط یکجا خود استاد می‌گوید فلسفه با دین یک شباهت، نزدیکی و قرابتی دارد. از آن جهت که یافت و درک و یافت و درکش عین درد است، برای همین به آیه امانت در سوره احزاب اشاره می‌کند که تحمل بار امانت چه دشوار است. ولی فقط این را در مورد آیه می‌گوید که خیلی تفسیرش مشکل است و من جسارت نمی‌کنم، وارد تفسیر قرآن نمی‌شوم. شاید استاد اگر به آیه سوره حشر در مورد نزول قرآن بر کوه استناد می‌کرد بهتر بود ولی مسئله این نیست. مسئله این است که چرا استنطاق از قرآن آن هم در بزرگترین رسانه قرآنی کشور اینقدر بی‌اهمیت است. قرآن تبیانا لکل شیء است و استعداد استاد برای پاسخ گرفتن بیش از این است. اما ما قرآن را مهجور کرده‌ایم! https://iqna.ir/00HCsM @estentagh @rezakarimi