هدایت شده از سیمای هنر و اندیشه/ سها (قم)
جلسه گفتگو و هماندیشی با موضوع:
💠 بازخوانی نسبیانگاری در هرمنوتیک فلسفی ذیل نظریه خودباشی
🗓 سه شنبه ۲۳ اسفند
⏱ ساعت ۱۶:۳۰
📍در بستر اسکایروم سُها:
http://skyroom.online/ch/sohasima/sohaqom
@SohaQom
@SohaSima
هرمنوتیک۲۳اسفند.m4a
زمان:
حجم:
19.5M
بازخوانی نسبیانگاری در هرمنوتیک فلسفی ذیل نظریه خودباشی
گفتگوی مجازی رضاکریمی و سیدرسول فاطمی
۲۳ اسفند ۱۴۰۱ - به میزبانی سُها (سرای هنر و اندیشه)
✅توضیح خودباشی (میزانانگاری نفس) و تفاوت آن با معرفت نفس و جهاد با نفس
✅آیا مفسرمحوری در تفسیر پذیرفته است؟
✅چهار برداشت از نسبیت هرمنوتیکی
✅ آیا رهایی از پیشفرضها ممکن یا مطلوب است؟
✅ تفاوت نسبیت هرمنوتیکی و نسبیت مدرن
@rezakarimi
@estentagh
بی دقتی در یکی از حقايق عهدنامه مالکاشتر:
مرحوم استاد محمدتقی جعفری در شرح عهدنامه مالک اشتر آنجا که به سنت صالحه میرسد میگوید: زمامدار اسلامی نباید سنتی را که مردم و کارشناسان با صلاحیت به آن عمل کردهاند بشکند (جعفری، ۱۳۹۸، ج۱۱، ص۳۲۹). این نوع ترجمه و تفسیر از متن سخنان امام غلط نیست ولی دقیق نیست. چون به جای سنت صالحه، عبارت سنت افراد ذی صلاح را آورده که ممکن است به سوءبرداشت منجر شود. در اینجا امام بر الفت و اجتماع حقیقی تاکید دارد و افراد ذی صلاح هم باید بتوانند این اجتماع و الفت را تشخیص دهند. اما با این نوع ترجمه، نکته اصلی سخن امام پوشیده میماند و ملاک تشخیص افراد ذی صلاح معلوم نمیشود. افراد ذیصلاح علما و حکمایی هستند که عاماندیشاند یعنی به فکر شناخت عامه مردم هستند و هر فرد مقيد به آداب و مناسک دینی جزو اینحکما و علما نیست. در سخن امام، مردم نقش همان عوام و جماعالمسلمین در مقابل خواص را دارند و امام میگوید محبوبترین امور باید امور جامعترین آنها در رضایت عامه باشد. ولی چه بسا عدهای در شرایط مهجور شدن میزان و معیار تشخیص حق و باطل، خود را ذیصلاح القا کنند در حالی که جز خواص ضد عامه نباید نام دیگری بر آنها نهاد. پس در شرح سنت صالحه نباید معیار اجتماع و الفت پوشیده بماند.
شبیه همین تلقی از جماعت است که حجت الاسلام قنبریان در شرح عهدنامه مالک اشتر با ترجمه عبارت «عَمِلَ بها صدورُ هذه الامه» به «بزرگان به آن عمل کرده اند»، کلمه امت را به بزرگان محدود کرده است(mghanbarian.ir/lecture/6453). در حالی که امت کلمهای مشکک و ذومراتب است و از عامه تا بزرگان را شامل میشود همانطور که در عهدنامه مالک اشتر میخوانیم وَ إِنَّمَا عِمَادُ اَلدِّينِ وَ جِمَاعُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ اَلْعَامَّةُ مِنَ اَلْأُمَّةِ. این عبارت نشان می دهد عامه بخشی از امت هستند و نمی توان لزوماً امت را بزرگان و صالحین دانست. بلکه در عهدنامه مالک اشتر عوام بر خواص ترجیح دارند و ترجمه امت به بزرگان این ترجیح و تقدم را مخفی میکند. چیزی که سبب می شود این نوع تفسیر بیان شود نگرانی از میزان قرار دادن جماعت است. در حالی که در قرآن و حدیث، به ویژه در عهدنامه مالک اشتر، جماعت و جامعیت معیار حقیقت است.
@estentagh
اِلهی وَ اَلْهِمْنی وَلَهاً بِذِکْرِکَ اِلی ذِکْرِکَ. این متن از مناجات شعبانیه را با عرضه بر دو آيه قرآن میتوان بهتر فهمید:
۱.آیه فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ كَذِكْرِكُمْ آبٰاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً (بقره٢٠٠). واله شدن از ذکر خدا به ذکر خدا و در نتیجه درجات ذکر را نشان میدهد. گاهی ما خدا را در حد پدران خود یاد میکنیم و گاهی ذکر شدیدتر است و از دنیا فراتر میرود. از طرف دیگر، اَللَّهُ هُوَ اَلَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ اَلْحَوَائِجِ وَ اَلشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوق. یعنی تأله ریشه الله است و نشان حاجتمندی مخلوق به الله است. از اسم الله که منتج به واله بودن و بعد محجوب شدن از افکار می شود، وظیفه مخلوق مشخص می شود و آن، عبادت او است: عبدالله بودن. به بیان امام رضا علیه السلام: در تسمیه الله اقرار به ربوبیت او و توحید او مقرر است. واله شدن یا هممعنی تأله است یا باید به آن برگردد چنانچه که اله به الله باید برگردد. خلاصه اینکه واله شدن از ذکری به ذکر دیگر حیرت بیشتر و ذکر شدیدتر است.
۲. بر اساس آیه فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ (بقره١٥٢) ذکرالله دو معنا دارد: ذکر کردن خدا و خدا را ذکر کردن. در یکی الله فاعل ذکر است و در دیگری الله مفعول ذکر است. به همین ترتیب ذکرک اول در متن مناجات ذکر بنده است و ذکرک دوم ذکر خداست یا برعکس.
مناجات الذاکرین امام سجاد علیهالسلام باطن آیه فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ را نشان میدهد و از حرف فاء تا آخر را توضیح میدهد. چون امر به ذکر بعد از الهام ذکر و تعلیم معنا دارد. در آیه قبل میخوانیم: كَمٰا أَرْسَلْنٰا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِنٰا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره١٥١). در واقع حرف فاء در فاذکروا آن را بر جمله يُعَلِّمُكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ تفریع کرده است. آیه فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ كَمٰا عَلَّمَكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره٢٣٩) هم این پیوند را تایید میکند. چون آیه می گوید بعضی علوم بدون تعلیم الهی از مسیر عادی غیرقابل دریافت است و چون خدا امر به ذکر می کند بعد از فراهم کردن امکان ذکر از طریق تعلیم است. در آیه نگفته علمکم ما لا تعلمون، بلکه ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ یعنی هرگز نمیتوانستید یاد بگیرید.
امام سجاد در مناجات الذاکرین میفرماید إلَهِي لَوْ لاَالْوَاجِبُ مِنْ قَبُولِ أَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرِي إِيَّاكَ ؛ اگر پذيرش فرمانت بر من واجب نبود قطعا تو را از اينكه ذكر تو گويم پاک می کردم. علت عدم امکانذاتی انسان برای ذکر گویی حد محدود انسان در برابر حد نامحدود الهی است: عَلَي أَنَّ ذِكْرِي لَكَ بِقَدْرِي لاَ بِقَدْرک وَ مَا عَسَي أَنْ يَبْلُغَ مِقْدَارِي حَتّی أُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدِيسِكَ
خلاصه اینکه جریان ذکر بر زبان ما نعمت بزرگالهی است: وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنَا جَرَيَانُ ذِكْرِكَ عَلَي ألْسِنَتِنَا وَ إِذْنُكَ لَنَا بِدُعَائِكَ وَ تَنْزِيهِكَ وَ تَسْبِيحِكَ؛ از بزرگ ترين نعمتها بر ما جاري شدن ذكر تو بر زبان ماست و اجازهات به ماست كه تو را بخوانيم و تنزيه و تسبيح گوييم. چرا که ذکر تعلیم الهامی است نه تعلیم اکتسابی.إِلَهِي فَأَلْهِمْنَا ذِكْرَكَ...
@estentagh
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
ذکر #یا_مقلب_القلوب یکی از بهترین عبارات برای شناخت حقیقت قلب است. در کتب حدیثی این ذکر در #دعای_غریق آمده است: یاالله یارحمن رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
اما ما ایرانی ها در لحظه تحول ملی هم ، با برخی استنادات، این ذکر را در #دعای_تحویل_سال به کار می بریم.
قلب یعنی همان موجودی که مقلب و دگرگون می شود. بهترین قلب این است که بهتر دگرگون و متحول شود و بدترین قلب این است که سخت و قسی و قالب (طبع) زده و غیرقابل انعطاف باشد. قلب بنده بین دو انگشت خداست که آن را مقلب می کند. قلب مریض آن است که تسلیم و پذیرای اراده الهی نباشد. اینجاست که قلب آنقدر قابل توسعه است که خدا هم در آن جا می گیرد! بهترین قلب این است که با ذکر خدا هم لرزان است و هم اطمینان دارد.
اذا ذکرالله وجلت قلوبهم
الا بذکرالله تطمئن القلوب
این دو صفت متضاد در مورد قلب ممکن است چون کار قلب این است که مدام تپش داشته و مقلب شود و آرامش آن هم در عین این تپش است.
خدایا ما جز قلب هایی در دستان تو هیچیم. تو خودت نگهدار آنها باش.
@rezakarimi
ماه در محاق.pdf
حجم:
1.2M
#تحلیل_کتاب
در کتاب «ماه در محاق» چند نفر از سادات خطاکار معرفی شدند:
مگر جعفر كذّاب (برادر امام حسن عسکری و عمومی امام زمان) داعية امامت نداشت؛ مگر عبدالله افطح بعد از امام صادق(ع) سوءاستفاده نکرد و گروهي فطحي نشدند؟ مگر زينب كذّابه مدعي نشد كه همان زينب كبري(س) است؟ مگر صاحبالزنج كه فتنة خونين بصره را رهبري ميكرد، خود را از اولاد اميرالمؤمنين(ع) معرفي نکرد و از سوي امام عسكري(ع) تكذيب نشد؟ مگر زيدالنار فرزند امام كاظم(ع) با امام رضا(ع) رقابت نميكرد؟ او خانههايي را به آتش كشيده بود و سرانجام اسير شد و مأمون به خاطر امام هشتم(ع) او را بخشود. مگر نه حسن افلس كه نوة امام سجاد(ع) بود، با كارد به امام صادق(ع) یعني به پسرعموي خود حملهور شد؟(ص159)
#نکات_قابل_تأمل فهرست این افراد خطاکار این است که: اولاً صرفاً انتساب خونی و نژادی به اهل بیت و سلسله سادات کافی نیست ثانیاً وجود این نوع سادات نباید اصل سیادت و انتساب به اهل بیت را زیر سوال ببرد چون اولین کسی که با این افراد مقابله کرده خود ائمه هستند. در حقیقت این وقایع در زندگانی ائمه نشان می دهد سیادت واقعی و خانواده حقیقی اهل بیت را باید با تبعیت شناخت نه با نژاد دنیوی. هر چند سادات محترمند مگراینکه خطا کنند.
معرفی منبع:
کتاب ماه در محاق؛ درباره امام عسکری ع و از منابع جوان و بزرگسال( ۱۸ سال به بالا) در #جشنواره_کتابخوانی_رضوی است.
روشهای مسابقه: قصه گویی،معرفی کتاب ، خوانش بخشی از کتاب و چهارگزینهای
دانلود کتاب و شرکت در مسابقه: Razavi.samakpl.ir
آشنایی با دیگر منابع و رشته های جشنواره
www.iranpl.ir/news/42157
غروب خورشید در سامرا.pdf
حجم:
1.1M
#تحلیل_کتاب
محفل نهم کتاب غروب خورشید در سامرا درباره جاثلیق مسیحی (نوعی مقام در کلیسا) است. این داستان قابل تامل و تا حدی معمایی است.
خلاصه قصه این است که
«در سامراء قحطى سختى پيش آمد. خلیفه گفت مسلمانان نماز باران بخوانند اما بارانی نیامد. بعد از آن مسیحیان دعا کردند و باران بارید. خلیفه امام عسکری(ع) را از زندان فرا خواند. امام(ع) فرمودند: راهبان فردا به طلب باران روند. آنها به دعا مشغول شدند، امام(ع) دستور داد آنچه در میان انگشتان یکی از راهبان است بگیرند و فرمودند: «حالا دعا کن». دعا کرد اما باران نیامد. امام(ع) فرمودند: «اين استخوان پيامبرى است و استخوان هيچ پيامبرى ظاهر نمى گردد جز آنكه باران نازل مى شود».
#نکات_قابل_تأمل این قصه عبارتند از: 1-این قصه علم امام در درک درست وقایع شگفت انگیز را نشان میدهد 2-هرکس را با هر کرامت نمی توان صاحب حق دانست چون ممکن است از یک مقام معنوی سوءاستفاده کرده باشد. 3-مسلمانان اگر گرفتار ظاهر دین شده باشند نمازشان اثرگذار نیست.
کتاب غروب خورشید در سامرا، زندگینامه امام حسن عسکری(ع)، از منابع بخش نوجوان (رده سنی ۱۳ تا ۱۷ سال) #جشنواره_کتابخوانی_رضوی است.
دانلود کتاب و شرکت در مسابقه
Razavi.samakpl.ir
#تحلیل_کتاب
در کتاب «ماه در محاق» قصهای بسیار آموزنده آمده است: روزی خلیفه پیام داد که أنوش نصرانی یکی از بزرگان سامراء درخواست کرده امام حسن عسکری به منزل آنها برود و برای فرزندانش دعا کند. امام فرمود: حمد خدا را که نصاری نسبت به ما از دیگر مسلمین عارفتر هستند. نزدیک منزل که شدند انوش به سوی امام میآید در حالی که کتاب انجیل را بر سینه چسبانده است و در ملاقات میگوید: همانا که تو در نزد خداوند، همچون مسیح هستی. امام میفرماید: یک فرزندت باقی میماند و از دوستداران ما میشود و دیگری تا سه روز دیگر میمیرد. أنوش گفت: این خبر مرگ آن فرزندم را برایم آسان کرد(ص26).
#نکات_قابل_تأمل در این قصه در موضع فرد نصرانی در مقابل مسلمانان کم معرفت است آنجا که خود امام می فرماید: الحمد لله الّذي جعل النّصارى أعرف بحقّنا من المسلمين؛ این قصه پرمعنا ما را به یاد وصیت امیرالمؤمنین ع میاندازد: اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ. مراقب باشید دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت نگیرند. اینجا هم فرد مسیحی در معرفت به امام از مسلمان سبقت گرفته است. این سخن ، هم غربت امام را در جمع مسلمانان نشان میدهد و هم هشداری است به همه مدعیان مسلمانی.
معرفی منبع:
کتاب ماه در محاق؛ درباره امام حسن عسکری ع است. از منابع جوان و بزرگسال( ۱۸ سال به بالا) در #جشنواره_کتابخوانی_رضوی است.
روشهای مسابقه عبارتند از: قصه گویی،معرفی کتاب ، خوانش بخشی از کتاب و چهارگزینهای
جهت دانلود کتاب و شرکت در مسابقه به سامانه مسابقات با نشانی زیر مراجعه کنید:
Razavi.samakpl.ir
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 نور
بررسی نقش بنیادین نور در دنیای فراماده میان تجربه گران نشان میدهد در آن دنیا همه چیز از نور ساخته شده است.
در تفسیر #سوره_نور گفتیم که
"علامه طباطبایی نور را به وجود تفسیر می کند... اگر نور را وجود بدانیم می توانیم بگوییم آیه نور توضیح عالم خلقت است"
#زندگی_پس_از_زندگی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
@estentagh
تاویل یک دعا
دعای اللهم ادخل علی اهلالقبور السرور... معنایی ظاهری دارد ولی نباید ما را از حقیقت کلمات آن غافل کند.
اهلقبور، فقیر، مریض، جائع، عریان، غریب، اسیر و دیگر کلمات این دعا هم ظاهری دارند و باطنی. معنای باطنی و تأویلی این دعا توسط قرآن و حدیث تایید میشوند و نمیتوان آن را یک تفسیر ذوقی و سلیقهای دانست.
در ادامه چند نمونه از تأویلات را با کمک قرآن و حدیث مرور میکنیم:
-اهل قبور فقط مردگان در قبرستان نیستند بلکه دلمردهها را هم شامل میشوند. بر اساس آیه وَ مٰا يَسْتَوِي اَلْأَحْيٰاءُ وَ لاَ اَلْأَمْوٰاتُ... وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي اَلْقُبُورِ (فاطر٢٢) اهل قبور کسانی هستند که اهل سمع و شنوایی نیستند (نه فقط کسانی که علائمحیاتی پزشکی قانونی را از دست دادهاند) و آنان همان مردگانی هستند که حیات ایمانی ندارند و گوش دارند اما نمیشنوند: إِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتى(نمل٨٠). کلمه سرور برای مردگان در قرآن آمده است پس تاویل اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ به معنی لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً (انسان١١) است. با تأویل کلمه قبر است که آیات ألْهٰاكُمُ اَلتَّكٰاثُرُ حَتّٰى زُرْتُمُ اَلْمَقٰابِرَ (تکاثر۱و٢) دو معنای ظاهری و حقیقی دارد در معنای اول یعنی آنقدر افتخار به تکثر و عدد و شمردن سرگرمتان کرد که قبرها را هم شمردید و به کثرت خود افزودید. معنای حقیقی این است که به جای توحید و وحدت آنقدر سرگرم کثرات و ظواهر شدید که زندگی و حیات را از دست دادید و به اهل قبور تبدیل شدید.
- فقیر کسی است که خود را نیازمند میداند پس اَللَّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ یعنی رساندن انسانها به قرب الهی. فقر فقط فقر مادی نیست اساساً همه انسانها فقیرند ولی باید به فقر خود اذعان کنند. بر این اساس، آیه إِنْ يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ (نور٣٢) دو معنا دارد یکی اینکه خداوند هر کس فقیر باشد را بینیاز میکند و دیگری اینکه اگر فقیر باشند بینیازشان میکند یعنی خداوند به شرط فقر و عفاف وعده رفع نیاز داده است. اگر معنای اول را بپذیریم ممکن است این اشکال وارد شود که با وجود این وعده دعای اَللَّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ تحصیل حاصل است و وقتی خدا فقرا را بینیاز میکند چرا دعا کنیم کاری که خودش وعده داده را انجام دهد ولی در معنای دوم، دعا سبب میشود اعلام فقر و اعتراف به نیازمندی کنیم.
-اسیر هم فقط اسارت تن و بردگی نیست بلکه اسارت در هوای نفس بالاتر است: كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَى أَمِيرٍ (حکمت۲۱۱ نهجالبلاغه) پس دعای فُکَّ کُلَّ اسیر حتی برای آنها که اسیر دشمن بیرونی نیستند جاری است.
-مریض هم فقط مرض جسمی نیست مرض اصلی در قلب است. افراد مریض القلب گرچه کافر و منافق نیستند ولی مانند آنها دچار شک میشوند: وَ لِيَقُولَ اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْكٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً (مدثر٣١). آیه وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (صافات٨٠) در اینجا با حالت دعایی تکرار شده است و دو لایه مورد اشاره را دارد. پس این دعا هم برای افراد سالم جسمی هم نیاز است.
- اشباع و اکساء (سیرکردن و پوشاندن) در قرآن با معانی مشابه قرین هستند و در کنار هم بوده و در دعا به عنوان اشباع برای جائع و اکساء برای عریان آمده است. جائع کسی است که به خاطر بیایمانی راه رزق او سد شده است. به همین ترتیب، واژه أکل در قرآن فقط در مورد طعام ظاهری نيامده بلکه در مورد همه اموال استعمال شده است. عریان فقط کسی نیست که لباس مناسب ندارد بلکه کسی که عیوب او آشکار شده است عریان است حتی اگر لباس ظاهری بر تن داشته باشد چون لباس تقوی بهتر است: قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَيْكُمْ لِبٰاساً يُوٰارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْوىٰ ذٰلِكَ خَيْرٌ (اعراف٢٦). اطعام (رزق) و پوشاندن دو وظیفه والدین نسبت به فرزندان است: عَلَى اَلْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ(بقره٢٣٣). تفکیک این دو از یکدیگر (با اینکه ممکن است تصور اولیه این باشد که لباس و کساء همنوعی رزق مادی است)، هم در دعا تکرار شده است.
این تأویل چه فایدهای دارد؟
توجه به تأویل دعا سبب میشود اولاً به معنایی عمیقتر متوجه شویم ثانیاً دعا فقط در حق دیگران نباشد و حاجت خود ما هم باشد و دعا کننده خود را در وسعت کلمه "کل"، که ابتدا نه بار تکرار شده و نهایتاً در کلشیء جمع شده، شریک بداند.
اگر همه خود را در دریای جماعت وارد کرده با همین جماعت است که ظهور امام محقق میشود. البته اگر دعا را فقط در حالت ظاهری معنا کنیم دیگر زمینهسازی ظهور فقط با تغییرات مادی و دنیوی معقول به نظر نمیرسد. بلکه زمانی آن قیام بزرگ محقق میشود که حیات و غنا و حسن حال و... در حقیقت خود محقق شوند.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جنگ احزاب جامع ترین جنگ اسلام بود. جامع تر از جنگ بدر و احد و... . این ویژگی جنگ احزاب ۱.در قران با عنوان «از بالا و پایین به سراغتان آمدند» مورد اشاره قرار گرفته است. ۲.در شأن نزول سخن از یهود و مشرکین است (که دو قطب دشمنی با اسلامند). ۳.کلمه احزاب هم یادآور یککل متفرقِ متفق علیه ایمان است ۴. سالها پیش آیت الله خامنه ای از جامعیت این جنگ با تعبیر «تمامی ایمان در برابر تمامی کفر» یاد کرد که در مورد نبرد علی ع و عَمربنعَبدُوَد است. این تعبیر برای شناخت جنگ احزاب بسیار اساسی است:قَد بَرَزَ الاِیمانُ کُلُّه إِلَی الکُفرِ کُلِّه. این تقابل از آن جهت تقابل کل ایمان و کفر است که عمر نماینده آن کل است.
اکنون یهود روح مدرنیته را در اختیار گرفته است و جنگ احزاب همچنان موضوع جهان معاصر است. ولی نباید از تدبر در آیات و روایات غفلت کرد.
ایشان میفرماید: جنگ خندق یا جنگ احزاب که همهی گروههای کافر در آن دست به دست هم دادند تا اسلام را به زانو درآورند- سرباز شجاع اسلام علی بن ابی طالب ع به میدان عمروبنعبدود وارد شد؛
تمامی ایمان در برابر تمامی کفر
https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=46575
ایشان چند بار حوادث انقلاب را بر جنگاحزاب تطبیق کردهاند:
در جنگ احزاب، همه ی قبائل مشرك مكه و غیر مكه و ثقیف و غیره آمدند متحد شدند؛ یهودیهایی هم كه همسایهی پیغمبر بودنداینها هم با آنها همكاری كردند. اگر بخواهیم این را با امروز مقایسه كنیم، یعنی آمریكا انگلیس و رژیم صهیونیستی مخالفت كرد، پولهاشان را خرج كردند، نیروهاشان را جمع كردند، یك جنگ احزاب درست كردند؛ كه دلها را خیلی ترساند.۱۹.۷.۹۱
در دعای ابوحمزه صریحاً عبارت آخر سوره مدثر تفسیر میشود: لَسْتُ أَتَّكِلُ فِي النَّجَاةِ مِنْ عِقَابِكَ عَلَى أَعْمَالِنَا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَيْنَا لِأَنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (مدثر۵۶).
عبارت أَهْلَ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ در انواع ادعیه در ماه رمضان و در نماز عید فطر و... آمده است. معنای اهل مغفرت بودن تا حدودی معلوم است
اما اهل تقوی بودن خداوند چه معنایی دارد؟
اهل تقوی بودن خداوند با اهل تقوی بودن بندگان تفاوت دارد:
خدا اهل تقوای بنده است
و بنده باید اهل تقوای خدا باشد.
بندگان باید خود را از گناه نگه دارند بلکه اهل تقوای خدا باشند یعنی خدا را (با پرهیز از گناه) برای خود نگه میدارند.
ولی خداوند اهل تقوای سیئات بنده است بلکه اهل تقوای خود بنده است (در قرآن آمده که قِهِم؛ نه فقط تَقِ اَلسَّيِّئٰاتِ) یعنی بنده را از گناه نگه میدارد و ایننشانه رحمت اوست. همانطور که در دعای ابوحمزه این آیه نشانه فضل خدا بر بندگان است. ایننوع تقوا در آیه وَ قِهِمُ اَلسَّيِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ اَلسَّيِّئٰاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ (غافر۹) آمده است.
اهلالتقوی شبیه اسم مؤمن در سوره حشر است که هر دو اسماء مشترک خدا و بندگان است. خدا به بندهاش ایمان دارد و او را تصدیق و تأیید و حمایت میکند.
بدون این فضل و رحمت الهی انسان موفق نیست و این رازی بزرگ است که توحید و هدف خلقت را توضیح میدهد.
@estentagh