یوروص.
یه چیزی توجهم رو جلب کرد دیشب، همین حین که داریم زندگیمونو میکنیم یه عده بی سر و صدا دارن هر چند رو
اصلا این چه شوقی که هیچ جای دیگه پیداش نکردم؟؟ این چه حالی که هم خوشحالی برای بقیه هم ناراحتی که تو جزوشون نیستی ؟؟
اصلا مگه قرار نبود وقتی بهش رسیدی سیراب بشی ؟ پس چرا با هر بار رفت و برگشت تشنه تر از قبلی؟؟ چرا وقت خداحافظی میرسه دنیا رو سرت خراب میشه؟هنوز پاتو نزاشتی بیرون دلتنگی میخواد خفت کنه .
اصلا آرامشی که با بعضی مکان ها داری از کجا میاد؟؟
ولی از قشنگ ترین و مطلوب ترین احوالاتی که داشتم بودن توی بعضی صحن ها ،حیاط ها، مساجد و چیزایی که برای چند روز یا حتی لحظه ای هم که شده بهم این حس رو داده که واقعا تو دنیای خودم نبودم حالا یا با حال خوب رفتم یا با حال بد، همیشه یه آغوش باز ندیدنی بوده که از زندگی عادی بالا ترت میبره و سبک میزارتت پایین :))))))
هیچی دیگه زیادی هم حرف زدم دلم خواست این حال خوبش رو باهاتون درمیون بزارم -به قول استادمون از دل برآمده انشالله بر دل بشینه -
و مطمین شما ام یه روزایی توی همین مکان ها تجربه چنین چیزایی رو داشتید .
کاش هر وقت تصمیم میگیرد کاری کنید یا حرفی بزنید بدونید که شما در اون لحظه به عنوان نماینده تمام اون قشری هستید که به طرف مقابلتون مربوط میشه
یوروص.
کاش هر وقت تصمیم میگیرد کاری کنید یا حرفی بزنید بدونید که شما در اون لحظه به عنوان نماینده تمام اون
پس خیلی طبیعی شخصاً توی ذهنیت طرف مقابلتون درباره اون جایگاه موثر باشید
یوروص.
پس خیلی طبیعی شخصاً توی ذهنیت طرف مقابلتون درباره اون جایگاه موثر باشید
امروز یه اتفاقی افتاد که خیلی ناخودآگاه به کسی که داشتیم حرف میزدیم برگشتم گفتم ،کلا همینه دیگه اصلا آدم روی دوستم نمیشه حساب کرد وقتی شخصی که بهش میگی ″دوست″ اینطوریه پس بیخیال دیگه.
یوروص.
امروز یه اتفاقی افتاد که خیلی ناخودآگاه به کسی که داشتیم حرف میزدیم برگشتم گفتم ،کلا همینه دیگه اصلا
بعد یهو به خودم اومدم دیدم دارم یه حکم کلی میدم برای تمام رفقا
خلاصه که در کنار اینکه نیمه خالی لیوان همیشه تو چشم تره ،
ولی خودم واقعا یه لحظه ترسیدم که خدانکنه روزی باعث شده باشم که با رفتارم اون ذوق و ذهنیت یکی نسبت به چیزی یا گروهی از اشخاص ، بد شده باشه و بخواد ناامید کننده باشه.