✿ | RE8 : Shadow of rose
16 سال بعد از وقایای بازیِ اصلی، رزماری وینترز بخاطر قدرت هایی که پدرش ایتن بهش داده، نمیتونه زندگی عادی ای داشته باشه و همه اون رو به چشم یه جادوگر میبینن. رز تنها و منزویه و از خداشه که از شر قدرت هاش خلاص بشه. برای همین به روستایی میره که ایتن 16 سال قبل رز رو از اونجا نجات داده. رز با تموم دشمنای پدرش یعنی اِولین، میراندا، خاندان دیمیتریسکو و غیره مواجه میشه غافل از اینکه چه اتفاقاتِ دیگهای در انتظارشه.
- for : The Midnight Heir
- از طرفِ دریکو مالفوی به صاحبِ The Midnight Heir .
‹ آدمها خیلی زود قضاوتت میکنن. اگر ساکتی، مغروری. اگر عصبانی میشی، بیرحمی. اگر میترسی، ضعیفی.
هیچکس نمیپرسه چه چیزی باعث شد اینطور بشی. برای همین، زیاد به قضاوتشون اهمیت نده. آدمی که فقط ظاهر تو رو میبینه، هیچوقت نمیتونه داستانت رو بفهمه.
و باور کن... بعضی داستانها ارزش توضیح دادن برای هر کسی رو ندارن. › 🦊
- از طرفِ ویولت بودلر به صاحبِ 𝖣𝗈𝗎𝖼𝖾 .
‹ تو نمیتونی چیزی که برات اتفاق افتاده رو عوض کنی، ولی هنوز میتونی انتخاب کنی بعدش چی کار کنی. پس اگه یه روز دیدی هیچکس طرفت نیست، حداقل خودت پشت خودت رو خالی نکن. و خب.. اگه یه راهی وجود داشته باشه، من پیداش میکنم. همیشه یه راهی هست. › 🦊
- از طرف تئودور نات به صاحبِ -uralt .
من زیاد حرف نمیزنم، چون بیشتر آدما واقعاً گوش نمیدن. فقط صبر میکنن نوبتشون بشه که جواب بدن. ولی یه چیزو فهمیدم؛ آدم نباید همیشه خودش رو برای بقیه توضیح بده. اگه کسی واقعاً بخواد بفهمدت، لازم نیست برای تکتک کارات دلیل بیاری. و اگه نفهمید؟ خب بذار نفهمه.
بعضی آدما فقط باید از دور تماشات کنن و فکر کنن هرچی دربارهت میدونن، واقعی بوده. من ترجیح میدم یه آدم مرموز به نظر بیام تا یه آدمی که برای جلب توجه، خودش رو برای همه تعریف میکنه. 🦊