شنیده بود که همیشه اونی که خوشگلتره برنده میشه ، حالا مطمئن شده بود چون اون زیباتره و کسی که ضرر کرده احمقی بود که اون رو از دست داده .
باریکه نوری که از پنجره میتابید برای روشن کردن اتاقک خالی دلم کافی بود ، مگر حتما باید کسی باشد تا شمعی روشن کرده و مرا گرم کند ؟
باشه تو بردی دورت بگردم ، ولی من که دشنمت نبودم زدی اینجوری با خاک یکسانم کردی .
خسته بود ، حتی توان نداشت نگاهش را بالا بگیرد ، تنها میتوانست به لکههای خون روی دستانش خیره بماند .
میبینی ؟ در عمق نگاهم خود را میبینی که چگونه همچون بتی گران بها ، درونی شیشهای محفوظ شده است تا بلکه آسیبی نبیند ؟
من همانم که هر کاری کنم باز هم لبخندی روی لب دارم ، هیچکس درک نخواهد کرد این لبخند با چه سوزنهایی به این زیبایی روی انحنای لبهایم دوخته شده است .