excuse me?
زندگی کوتاهه؛
پس به درک که تو هرمخمصهای هستی.
یا اون تموم میشه یا خودت.
حالا میتونی با سخت گرفتن تموم شدنشو ببینی یا با بیخیالی.
excuse me?
کله صبحی دارم چیکار میکنم/ چیکار میکردم؟ یکی از پروژههای لعنتیمو انجام میدادم. باید اعتراف کنم
واقعا صاف شدم.
جپت هم چقد خنگه
باید بخوابم
ولی ذهنم درگیره
و حتی تشخیص نمیدم که درگیر چیه!؟
حس اینو دارم که مغزم (؟) /افکارم افتادن تو یه میکسر، همهشون ریز ریز میشن و تو همدیگه قاطی؛ هیچکدوم رو هم نمیشه از اون یکی جدا کرد
و حالا شده یه چیز عجیب غریب و بدون فرم... یه چیز غیرقابل تشخیص. که فقط میدونم هست
ولی چیه؟ چیکارش میخواستم بکنم؟ نمیدونم.