درد و دل دختر ۱۵ساله متاهل کانال :
«پارت چهارم»
رفتم توی این یکی اتاق ، پدرم توی این اتاق هم ولم نکرد و اومد و کار زشت خودشو ادامه داد و روی من به بدترین شکل دست بلند کرد و من واقعا حالم خراب شد و زیر چشمم کبود.
«ادامه در پارت پنجم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
درد و دل دختر ۱۵ساله متاهل کانال :
«پارت پنجم»
دیگه شب شده بود موقع رفتن به خونه نامزدم رسیده بود کلی کِرم خالی کردم روی صورتم که شاید جای کبودی زیر چشمم رو بگیره اما نگرفت رفتیم خونه نامزدم که هی مدام خانواده نامزدم ازم می پرسیدن که زیر چشمت چی شده که منم گفتم خواهر کوچیک ترم با شونه زده زیر چشمم
«ادامه در پارت ششم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
درد و دل دختر ۱۵ساله متاهل کانال :
«پارت ششم»
خلاصه اون شب کفتی هم تموم شد امدیم خونه
ولی دلم خیلی شکسته از این که چرا پدر باید از بچش حسادت کنه بگو تو هم تو جوونی همین حال رو داشته مدام دنبال خوشتیپ کردن خودت بودی حالا هم نوبت بچت هست که به خودش برسه و فقط از شما می خوام که برام دعا کنید زندگیم خوب بشه🤲
«ادامه در پارت هفتم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
درد و دل دختر ۱۵ساله متاهل کانال :
«پارت هفتم(آخر)»
و یه راهنمایی بهم بکنید که چیکار کنم این حس حسادتش کم بشه
(حالا حتما با خودتون میگم خوب چرا عروسی نمیکنی چون فعلا نامزدم درگیر درست کردن خونه هست و موقعیت جور نیست که عروسی کنیم)
ولی من هیچ وقت پدرم رو نمی بخشم و واگذارش کردم به خدا که خدا خودش جواب دل شکسته من رو بده😭😔
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت اول»
ترم دوم دانشگاه بودم تو یه شهری دوراز خانوادم ک با ی آقایی بهم دیگه علاقه مند شدیم هر روز همو میدیدیم تا جایی ک کامل روی هم شناخت پیدا کردیم یک سال بعد ایشون ب خانوادشون گفتن و بدبختی ما شروع شد همه خانواده ناراضی بودن...
«ادامه در پارت دوم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت دوم»
سه تا زن داداش داشتن ک خاله و خواهر زاده بودن و تصمیم داشتن جاری چهارمشون هم خواهرزاده دیگه شون باشه مادرشم میگفت خودم بلد نیستم عروس انتخاب کنم از تو خیابون برام عروس بیاری😔ایشون پیش من بود اونا جمع میشدن ک چ جوری منصرفش کنن دعا نویس هم رفتن😔خواستگاری براش رفتن بدون خودش..هر روزشون شده بود دعوا ی روزم جمع شدن ک اگر میخوای بریم برات خواستگاری باید امضا کنی ارث نخوای😔
«ادامه در پارت سوم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت سوم»
با همه این بدبختی ها اومدن خواستگاری اول پدر من ناراضی بود چون ایشون دانشجو بودن و حتی حمایت خانوادشو برای شروع زندگی نداشت ..ولی گریه های شبانه روزی من و امدو رفت مدام همسرم اونم تنها باعث شد پدرم راضی بشه چون متوجه علاقه ما بهم شد ..ما نامزد شدیم بدون هیچ هدیه ای حتی ی هزار تومنی از مادرشوهر حتی ی پاگشای ساده هم نشدیم و نامزدی ما طی شد
«ادامه در پارت چهارم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت چهارم»
ب همسرم گفتم عروسی نمیخوام ..ی مراسم عقد جمع و جور گرفتیم رسممون این بود ک میوه و شیرینی و لباس من با داماد بود همسرم فقط ی دانشجو بود و هزینه ی زیادی بود و این ک حلقه و سرویس طلا هم بود ..خانوادش خیلی قشنگ بهش گفتن ب ما مربوط نیست میخواسی زن نگیری ..همسرم تو ی تولیدی مبل کار گیر آورد و اونجا مشغول شد حتی بهش گفتم بدون این ک کسی بفهمه سرویس رو بدل برمیداریم ولی قبول نکرد ..
«ادامه در پارت پنجم»
تجربه ها !
@TajRubha
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت پنجم»
عقد با آبرویی شد ولی س تا جاری و مادرشوهر وقتی لباس و سرویس طلا رو دیدن حتی با ما عروس و داماد سلام علیک نکردن و روشونو کردن اونور ..سر عقد مادرشوهرم النگو خودشو برای هدیه داد همسرم خیلی ازش تشکر کرد و مادرش گفت چون پدر نداری این کمک ما ب تو
«ادامه در پارت ششم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازادواج موفق با چاشنی صبر :
«پارت ششم»
حقوق دریافتیش از همه برادراش ک کارخونه کارمیکردن بالاتر بود ..وام های سنگین گرفتیم و صاحب خونه شدیم در صورتی ک جاری های من بعد این همه سال مستأجرن..خدا ب مال و زندگیمون برکت داد و دو سال بعد از خرید ی خونه نقلی خونرو عوض کردیم و ی بزرگترگرفتیم .هیچکدومشون پانزاشتن از حسادت..
«ادامه در پارت هفتم»
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.