💥آیتالله کاشانی فرمودند: شخصی به نام نوروزی برای من نقل کرد: پسرم مریض شد وقتی دکتر بردم گفتند سرطان است، چندین دکتر مراجعه کردم، همه گفتند درد ایشان درمان ندارد، ناچار پسرم را به انگلستان بردم، تا آنجا هم بعد از چند روز آزمایش و عکسبرداری همین تشخیص را دادند و گفتند اگر عمل هم بکنید فایده ندارد، بارها به خدا عرض کردم که خدایا این همه ثروت را که به من عنایت فرموده ای از من بگیر، فقط این یک پسر را برای من نگه دار، عاقبت پسرم را از بیمارستان انگلستان مرخص کردم، سوار هواپیما شدیم به طرف تهران، در حالی که سرم دستش بود و از شدت درد ضعیف و رنجور شده بود.
✨💫✨
یک نفر در هواپیما به من گفت این مریض را چرا اینجا آوردی؟ گفتم کجا ببرم؟ گفت: مسجد مقدس جمکران! این جور مریض ها را باید حضرت صاحب الزمان علیه السلام شفا بدهد. من در همان هواپیما نذر کردم که اگر خداوند پسرم را شفا دهد یک بیمارستان به نام مسجد مقدس جمکران بنا کنم، شروع کردم در هواپیما با امام زمان علیه السلام راز و نیاز کردن، عرض کردم: ای پسر فاطمه به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها به این پسر شفا عنایت فرما!
✨💫✨
در همین حال بودم که یک مرتبه پسرم از خواب بیدار شد و گفت: بابا به من انار بده! گفتم: چشم، تهران برای شما انار می دهم. بار دوم از خواب بیدار شد و گفت: بابا به من بیسکویت بده! معلوم شد که در خواب دیده سید بزرگواری برای ایشان انار آورده و فرموده شما خوب شدید سرم را بیرون بیاورید! چون تهران رسیدیم سرم را از دست ایشان بیرون آوردم دیدم حالش خیلی خوب است چند روز در تهران ماندیم، به دکترها مراجعه کردم آزمایش و عکسبرداری گفتند پسر شما سالم است! چون قبلا دیده بودند گفتند این فقط معجزه بود که خداوند به حرمت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و مسجد مقدس جمکران ایشان را شفا داده است.
📗شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج٣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سال ۱۳۶۸ بود هنوز امام راحل پشتوانه ی بسیج بود. پشت جبهه با مادرم داشتیم خیاطی میکردیم ، یکی از عزیزان آمد با صدای رسا گفت کی این لباس های جنگ را با یک لایه ضخیم میدوزد با صدایی لرزان و ترسبار گفتم من سرباز
گفت مگر اهل کجایی دختر این بار با اشک گفتم کردستان. تو چشم هایم نگاه کرد و گفت من امروز با همین لباس گرمی که تو با مادرت دوختی چند نفر را از سرما نجات دادی
یادش بخیر
گوشه ای از نگفته های شهید بروجردی زمانی که در کردستان خدمت میکرد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🍃جزای اعمال🍃
🔸یکی از اصحاب موسی بن جعفر علیهما السلام به آن حضرت عرض کرد: یک نفر کافر است و از برخی از مسائل غیبی خبر میدهد. امام کاظم علیه السلام او را احضار نمود و فرمود: تو چگونه از غیب خبر میدهی؟ او گفت: من با خواسته نفس خود مخالفت میکنم از این رو میتوانم از غیب خبر بدهم. امام علیه السلام فرمود: آیا نفس تو مایل است که مسلمان شوی؟ عرض کرد: مایل نیستم که مسلمان شوم. امام علیه السلام فرمود: با نفس خود مخالفت کن و مسلمان شو. پس او پذیرفت و مسلمان شد.
چون روز دیگر نزد امام علیه السلام آمد و امام از او سؤالات غیبی نمود نتوانست پاسخ بدهد. پس گفت: تعجّب است که قبل از مسلمان شدن قدرت بر غیب گویی داشتم و اکنون که مسلمان شدهام از آن عاجز مانده ام؟!
امام علیه السلام به او فرمود: هنگامی که تو کافر بودی پاداش مجاهده و مخالفت با نفس تو در دنیا داده میشد، و پاداش آخرتی نداشتی و لکن اکنون که مسلمان هستی قابلیّت پاداش آخرتی پیدا کردی و خداوند پاداش مجاهده با نفس را در آخرت به تو خواهد داد و این پاداش برای تو بهتر و فروان تر میباشد. [۱]
مؤلّف گوید: کافر چون نمی تواند قصد قربت کند و عمل خود را برای خدا انجام بدهد، پاداشی در آخرت نخواهد داشت چرا که خداوند میفرماید: ﴿فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا﴾ [۲]
از سویی خداوند پاداش هیچ عمل کننده ای که خدمت و احسانی به مردم نموده باشد را ضایع نخواهد نمود و اگر او مؤمن نباشد خداوند پاداش او را در دنیا قرار خواهد داد چنان که میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلا﴾.
📗📗📗📗
[۱]: . چهل حکایت: ص۶۵.
[۲]: . آخر سوره کهف.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔺امشب اگر بخوابم...
🔷️مهدی تا از حلال و حرام زندگی کسی مطمئن نمی شد خانه شان نمی رفت. یک شب با اصرار به خانه ای دعوت شدیم که نمی دانستیم اهل حساب و کتاب خمس هستند یا نه؟
وقتی برگشتیم، دیدم مهدی نیست. دیدم در حیاط باز است و او در کوچه متفکرانه قدم می زند.
پرسیدم:«چی شده؟ حالت توب نیست؟».
گفت:«چیزی نیست تو برو بخواب».
بالاخره با اصرار من گفت که «این غذایی که امشب خوردم روحم را خیلی مشوش کرده، خیلی در عذابم».
گفتم:«بیا تو برات شربت درست کنم».
گفت:«نه! این حساب و کتابها را نمی شود با شربت شیرین کرد».
اصرار کردم «بیا تو بخواب خوب میشی».
گفت:«امشب اگر بخوابم دیگر بلند نمی شوم».
🔶️بالاخره بعد از دو ساعت معطلی آوردمش خانه. فکر کردم می خوابد. اما تاصبح نخوابید و تا طلوع آفتاب در سجده بود و دعا می کرد.
شهید عبد المهدی مغفوری🌷
#رعایت_حلال_حرام
#شهیدان_خدایی♥️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من شیرینم، یه دهه شصتی که تجربه هشت سال جنگ ایران و عراق رو داشته، چهار سالم بود که درک کردم صداهای هولناک برای چیه و جنگه، خیلی زود بود برای فهمیدن این موضوع، وقتی صدای آژیر میومد همه فرار میکردیم طرف پناهگاهها و وقتی خطر برطرف میشد همه برمیگشتیم به خونههامون یه عالمه کفش و دمپایی تو خیابونا جا میموند و هیچکس نمیتونست مال خودشو پیدا کنه، و این منو به این فکر انداخت که دمپایی یا کفش برای دویدن مناسب نیست و یه جفت چکمه نارنجی داشتم که دم دست گذاشته بودم برای وقتایی که صدای اعلام خطرو میشنیدیم ولی قسمت شیرینش اونجایی بود که هربار تابهتا پام میکردمو با اینکه فکر میکردم زرنگبازی کردمو فکربکر کردم ولی چکمه نارنجیامو تا به تا میپوشیدم و الفرار، هرچند جنگ بود شهید زیاد دادیم ولی هیچوقت یادم نمیره که خیلی جاها عروسی بود محله پایین و میزدن محله بالا عروسی بود محله بالا رو میزدن محله پایین حنابندان بود، زندگی در جریان بود با اینکه جنگ بود با دشمن غاضب جنگ بود تازه انقلاب شده بود منافق و مجاهد و اختلافات داخلی هم زیاد بود ولی مردم روحیهشونو از دست ندادن و زنا محکمتر از مردا پشت جبهه خدمت میکردن شهادت برای همه سعادتی بود که آرزوشو داشتن و ماهایی که بچه بودیم ولی باز میفهمیدیم که خدا دستش رو سرماست و هزاربار خدارو شکر میکنم که دختر این سرزمینم و سعادت اینو دارم که فرزند شهید باشم، عاشق خاک وطنم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من یک فرد 17 ساله هستم و خاطره ای از جنگ ندارم اما میدانم صدام وقتی شکست خورده بود و نمیتوانست کاری انجام دهد با کمک افراد های نظامی ایران صدام را در چاه های فاضلاب پیدا کردند امیدوارم که همچین بلایی سرنتانیاهو و ترامپ بیاید
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک بار رفتم سبزی آماده بگیرم از اینایی که جلوت سبزی رو خرد میکنن
به بنده خدا گفتم ببخشید آقا؟!!!
کوکو سبزی دارین؟؟؟!
بنده خدا یک لحظه هنگ کرد داشت با خودش فکر میکرد نکنه واقعا کوکو هم میفروشن 😳بعد گفت منظورتون سبزی کوکو هست دیگه نه؟!!🤦♀
گفتم بله بله سبزی کوکو دارین؟!!!
یک عالمه هم مشتری داشت شانس ما هست😐😑
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلامممم امیدوارم تو این روزای جنگی حالتون خوب باشه
اومدم یه خاطره جنگی بگم مال همین دو روز پیشه
آقا ما سر نماز مغرب بودیم
تازه اذون گفته بود
من و ابجیم داشتیم نماز میخوندیم مامانمم داشت با تلفن حرف میزد
این وسط یک دفعه چند تا صدای ترکیدن و انفجار شنیدم
اول گفتم ولش کن این طرفا همیشه از این صداها هست لابد ترقه اس
ولی وقتی صدا ها زیادتر شد ترسیدم ولی بازم نخواستم که نمازمو بشکنم
چند ثانیه بعد یک دفعه دیدم یکی داره محکمممممم در خونمون و میزنه
گفتم لابد یکی از همسایه هاست ترسیده از این صداها و میخواد بگه ماهم بیایم بیرون خیلی هم محکم و با ترس در میزد !
حالا منم کنجکاو از اینکه کدوم از همسایه ها انقد نگران ما هستن سریع تر نمازمو تموم کردم وقتی از چشمی در نگاه کردم دیدم هیچکس نیست😑
فرداش مامانم از یکی از همسایه ها پرسید گفت تو بودی ؟
گفت آره اب طالبی براتون آورده بودم اصلا همچین صدایی نشنیدم 🫠😂
خلاصه که همچین آدمای بیخیالی هستیم ما...
خوش باشید و اصلا به دلتون بد راه ندید و آب طالبی بخورید 😌
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه دوستان .
من بیمارستان کار میکنم ،چندسال پیش یکی از بیماربرهای بیمارستان که فامیلیش کاظمی بود و بخاطر پاره ای مسائل کاظم روباه صداش میزدند(البته پشت سرش ، جلو روش کسی نمیگفت بهش) یه بیماری رو با تخت میاره بخش ما ، در حین نقل و انتقالات مریض در شرف افتادن بوده که ناگهان همکار ما که هول شده بوده یک دفعه داد میزنه آقا روباهی آقا روباهی مواظب باش نیوفته .. و همینجا نمیدونسته خجالت بکشه یا بخنده یا گریه کنه .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام دوستان عزیز وقتتون بخیر
این خاطره رو نوشتم برای کسایی که میگن امام رضا علیه السلام مارو نمیطلبه یا دوسمون نداره
قبل کرونا قرار بود خواهرمو ببرن مشهد ، از یکی از مراکز قرآنی ، بعد منم رفتم باهاشون حرف زدم که قبول کردند برای رفتن من ، با شادی و خوشحالی چمدونم بستم و گذاشتم کنار . دقیقااا ۳ روز قبلش زنگ زدن گفتن اتوبوسو عوض کردن برای شما جا نیست و باید حذفتون کنیم ، شب و روزم شده بود گریه و ناراحتی .
روز رفتنشون فرا رسید و من رفتم بدرقه خواهرم ، چشام پر شده بود و همش میگفتم منو نمیخواد امام رضا(ع) و...
یه کیف برداشته بودم از اونجا برم سرکار ، به هرکسی که بگید رو انداختم برای رفتنم به اونجا ولی همه میگفتن نمیشه و فلان.
قبل رفتنشون یه سخنرانی کردن برای بدرقشون یه لحظه به ذهنم رسید که از امام رضا ع بخوام ، صلوات خاصه رو خوندم و ازشون خواستم ، بعد رفتم پیش کسی که مارو میفرستاد ، بهشون گفتم منم برم با این گروه گفتن جا نیستش ، بعد گفتم من میتونم پیش دوستام یا حتی زمین بشینم که قبول کردن ، درسته صندلی برای نشستن من نبود ولی جای من خاص تر از بقیه بود ، اون پشت اتوبوس یه جایی هستاااا دقیقااا اونجا نشستم خیلیم جام خوب بود ، با یه کیف رفتم مشهد و اومدم ، امام رضا(ع) اگر بخوادت با کیفم میبردت ، فقط باید از دنیا دل بکنی و از ته دلت صداش بزنی❤️
یا علی ابن موسی الرضا(ع)💚
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.