eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.6هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
هادی گفت بچه ها بریم زیارت شاه عبد العظیم علیه السلام؟ گفتیم باشه..هادی گفت :من میرم ماشین بابام رو بیارم..🚗 هادی رفت و ما منتظر شدیم تا با ماشین برگردد بعضی از بچه ها که هادی را نمی شناختند فکر میکردند یک ماشین مدل بالا... چند دقیقه بعد با یک پیکان استیشن درب داغون جلوی مسجد ایستاد..فکر کنم تنهای جای سالم ماشین موتورش بود🏍 که کار می‌کرد نه بدنه داشت.. نه صندلی درست حسابی و... و لامپ های ماشین کار نمی کرد.. رفقا با دیدن ماشین خیلی خندیدند😄 بچه ها چند چراغ قوه آورده بودند ما در طی مسیر از نور چراغ قوه استفاده کردیم وقتی هم می‌خواستیم راهنما بزنیم چراغ قوه را بیرون می‌گرفتیم و راهنما میزدیم.. خلاصه آن شب خیلی خندیدیم بچه ها می گفتند می‌خواهیم برای شب عروسی ماشین هادی را بگیریم..🌿😁 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✳️ بچه را که آن‌طور نمی‌زنند همشیره! 🔻 فرزند دو ساله‌ام در منزل شلوار و فرش را نجس کرد و مادرش چنان او را زد که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید! خانوم پس از یک ساعت تب کرد؛ تب شدیدی که به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز، ۶۰ تومان پول نسخه و دارو شد ولی تب، شدید‌تر شد! مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار هم بابت هزینه‌ی درمان، مبلغ زیادی پرداخت کردیم و باز هم نتیجه نگرفتیم. 🔸 شب‌ هنگام جناب شیخ ( شیخ رجبعلی خیاط ) را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم. همسرم نیز در ماشین بود. جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والده‌ی بچه‌هاست، تب کرده، دکتر هم بردیم ولی تب او قطع نمی‌شود. شیخ همان‌طور که به مقابلش نگاه می‌کرد، خطاب به همسرم فرمود: «بچه را که آن‌طور نمی‌زنند همشیره! استغفار کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب می‌شوید.» ما چنین کردیم و تب همسرم قطع شد. 📚 برگرفته از کتاب تقاص تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ی اسنپ گرفتن : سلام من خداروشکر تجربه بدی در زمینه ی اسنپ گرفتن ندارم ولی همیشه سعی کنید از گوشیه یکی دیگه اسنپ بگیرین یا اگر امکانش نبود بزنین اسنپ برای دیگران و برای خودتون اسنپ بگیرین و اگر دوتا شماره دارین شماره ی دیگه تون بزنین که تو اسنپ ثبت نیست اینجوری حداقل از خطرات احتمالی دور میشین چون فکر میکنن یکی داره چک میکنه کجا میری. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک روز در خانه نشسته بودیم که امیر از در وارد شد. مادرم از او پرسید:«امیرجان دیگر به جبهه نمی روی؟» امیر گفت:«چرا مادر، تازه اول کار است» وقتی مادرم گفت: «بس است دیگر» چند بار رفته ای دیگر نرو» امیر پاسخ داد:«در آخرت وقتی از حضرت زهرا (س) پرسیدند که تو برای اسلام چه دادی؟ در جواب می گوید: من حسینم را در راه اسلام دادم. آن وقت اگر از تو بپرسند که تو چه در راه اسلام داده ای، پیش حضرت فاطمه (س) روسیاه خواهی شد. ولی اگر من به جبهه بروم و به اسلام خدمت کنم، جوابی برای حضرت زهرا (س) خواهی داشت. 🌹🌹 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
بعد از شهادت، پیکرش چهار شبانه‌ روز بر روی تپه باقی ماند و با وجود همراه داشتن مقداری ادوات شامل دو بی‌سیم، یک تبلت و موبایل و نزدیک بودن به سنگر تکفیری‌ها به حکم الهی از دید دشمن مخفی ماند. همرزمانش از دستیابی تکفیری‌ها به پیکرش و لو رفتن اطلاعات بیمناک بودند روز ۲۳ بهمن هم‌ رزمانش توانستند طی عملیاتی پیکر مطهرش را برگردانند. هنگام پیدا کردن پیکرش متوجه می‌شوند که عطر خوشایندی از آن استشمام می‌شود. این خیلی عجیب نبود چون دائم الوضو بود. 🕊🌱 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
روزی شخصی از بيابان به سوی مدينه می‌‌آمد، در راه ديد پرنده‌ای به سراغ بچه‌های خود در لانه رفت،🕊 آن شخص كنار لانه پرنده رفت و جوجه ها را گرفت و به عنوان هديه نزد پيامبر آورد.🎁 چون به حضور پيامبر رسيد، جوجه‌ها را نزد پيامبر گذاشت. در اين هنگام، جمعی از اصحاب حاضر بودند، ناگاه ديدند مادر جوجه‌ها بی‌آنكه از مردم وحشت كند، آمد و خود را روی جوجه های خود انداخت. 💕معلوم شد مادر جوجه‌ها، به دنبال آن شخص به هوای جوجه‌هايش بوده، محبت و علاقه به فرزندانش بقدری بود كه بدون ترس خود را روی جوجه‌هايش انداخت. پيامبر به حاضران فرمود: اين محبت مادر را نسبت به جوجه‌هايش درك كرديد، ولی بدانيد خداوند هزار برابر اين محبت، نسبت به بندگانش محبت و علاقه دارد.❤️ 📒لئالی الاخبار 📜🌾🖋🖋🌾📚 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه استفاده از لنز طبی : من حدودا ۴ سالی میشه از عینک استفاده میکنم. پارسال تصمیم گرفتم لنز طبی رو امتحان کنم. چون سنم کمه و عینک واقعا اعتماد به نفسم و داغون کرده. ولی لنز های طبی شبیه معجزه بودن. واقعا عالین و باید تجربش کنید🥹 ولی یه سری نکات هست که کاش زودتر میدونستم: یه نکته خیلی مهم همین اول کار. لنز برای استفاده روزانه نیست. وقتایی که تو خونه اید یا جایی میرید که ظاهرتون خیلی اهمیت نداره از همون عینک استفاده کنید. اگر مداوم و ۲۴ ساعته ازش استفاده کنید چشم هاتون الکی حساس میشه و دیگه نمیتونید ازش استفاده کنید. به هیچ وجه باهاش نخوابید حموم نرید و حتی تا حد امکان گریه هم نکنید(تاری دید موقت میگیرید که آزار دهنده اس) بدونید تاریخ انقضای هرررر لنزی با هررر مارکی نهایتا یک ساله. اینا که میگن مادام العمره یا تا فلان سال انقضا داره همش دروغ و بازاریابیه. ولی بخاطر مسائل بهداشتیش پیشنهادم لنز های سه ماهه اس که مدام عوضش کنید و کمترین خطرو داشته باشه دوستان محلول لنز از خود لنز مهم تره. مارک های شناخته شده و معروف بگیرید(فارغ از قیمتش. بحث چشم هاتونه الکی که نیست!)نرید دم یه داروخونه هرچی بود بگیرید خواهش میکنم ازتون نکات بهداشتی هم خیلی باید رعایت کنید. هرروز جا لنزی رو با خود محلول یا آب خالی بشورید. حتما دستاتون رو خوب بشورید و مهم تر از همه، قبل از استفاده اشک مصنوعی بزنید. (یه سری اشک مصنوعی ها هستن سایز خیلی کوچیکی دارن در حد یه بار استفاده. اونا خیلی بهترن) اگر سوالی هست خوشحال میشم جواب بدم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اوایل عقد که بود داشتم میرفتم خونه نامزدمینا که تو مسیر بهش پیام دادم عزیزم من دارم میام خونتون☺️ چند دقیقه بعد داداشم پیام داد که من عزیزت نیستم من داداشتم 😁 خلاصه کلی خندیدم که ای وای خوب شد چیز بدی ننوشته بودم😂🥺 بعدش اتفاقی که افتاده بود رو نوشتم و برا نامزدم فرستادم و قید کردم که خوب شد چیز بدی ننوشته بودم... به دقیقه نکشید رفیقم پیام که که حالا چی نوشته بودی🤣🤣 فهمیدم این پیام رو هم برا نامزدم نفرستادم😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
ما یه مزاحم تلفنی داشتیم زنگ میزد خونمون. ۴ تا خواهریم، یه بار که کسی خونه نبود آبجی کوچیکم(۸ سالش بود) تلفن خونه رو برمیداره. طرف گفت: سلام عمو آبجیت هست؟ اینم فکر کرده بود عموی خودمونه. بعد طرف زرنگ بود میگه: عموجون شماره خواهرات رو بده. خواهرمم گفته بود شماره کدومو میخوای؟ زهرا، سمیه یا مریم ؟ اونم شماره هممون رو ازش گرفته بود😐 مدت‌ها ما خواهرها شب و روز گریه کردیم چون اسممون رو میدونست؛ تا اینکه فهمیدیم شماره رو از کجا اورده... از اون ماجرا ۱۵ سال میگذره😐 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اینا هیچکدوم هیچی نیست... یادمه تازه عقد کرده بودیم و با خانواده خودم و همسرم با یه اتوبوس رفتیم راهیان نور؛ چون ما تو روستا زندگی میکردیم کل اتوبوس هم دیگه رو می‌شناختیم. من سمت خانما بودم داشتم استراحت میکردم و در حال پیامک بازی فوق عاشقانه و دلبرانه با همسرم😶‍🌫، دیدم دیگه همسرم جواب نمیده؛ یهو دیدم زنگ زد داری چیکار میکنی؟ چرا داری به بابات پیام میدی؟😂 وای منو میگی ؟ مردم از خجالت... نگو بابامم تو مردونه چشمش نمیبینه گوشیو میده به یه پسره پیام هارو بخونه چشمتون روز بد نبینه... آبرومون پیش بابام و پدرشوهر و برادر شوهر و تو کل اتوبوس رفت🥴😂 قیافه بابام و بقیه اتوبوس بعد شنیدن پیام ها دیدنی بود😬😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.