سلام به همه اعضای گل و مهربون امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی باشه پرانرژی و شاد باشید هیچکس جز خودمون نمیتونه حالمون و خوب کنه
ما تو شهرمون جایی که اموات رو به خاک میسپرن یه امام زاده هست که شبای قدر مردم خیلی میرن اونجا خلاصه شب اول بود نمیدونم یا دوم نشسته بودیم تو فضای باز 😂😂😂 من و مامانم و خواهرم با سه تا پسراش که پسر کوچیکش اون موقع شیش سالش اینا بود مداح داشت میخوند و میگفت رو سیاهم همه بگید همه ساکت بودن یک دفعه خواهرزادم داد زد رووووووسیااااااااهم🤣🤣🤣🤣🤣 با یه حالت خاصی گفت کشدارو خنده دار گفت همه نگاهش کردن یه لحظه,, فقط من رفتم زیر چادر خندیدم😂🤣🤣🤣 با اون صدای نازکش 🤣🤣🤣🤣 بعدم که رفتیم خونه موقع سحری خوردن یک دفعه یادم اومد چنان زدم زیر خنده و گفتم وای سامان چی گفت دیدین 🤣 خواهرمو پسراشم به من می خندیدن خیلی خوب بود😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
بچه بودم تو روستا زندگی میکردیم تابستونا خونمون همیشه پره مگس بود مامانم میگفت برو مگسا رو بکش منم گوش نمیکردم
گفت هر مگسی که بکشی ۱۰۰ تومن پول میدم بهت (از اون قدیمی ها که سکه هاشم بود) آقا منم اینقدر دنبال مگس میگشتم اعصابم خورد شد کشته نمیشد. رفتم بیرون از خونه تو حیاط یه عالمه مگس بود با هربار ضربه ۳ تا میمردن😂😂😂 کلی کاسبی کردم یه عالمه مگس جمع کردم رفتم دادم مامانم شمرد دید اووو چه همه گفتم باید پول بدی قول دادی
کلی پول گرفتم 😁😈
خونمونم پر مگس😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه خاطره دارم مربوط به چهار ماه پیشه من شغلم خیاطیه یه کارگاه هست که شب ها با چند نفر از بچه ها همون جا میخوابیم پسرعموم هم که بهترین دوستمه هم همکارمه ،یکی از رفیقای پسرعموم که اولین بار بود دیدمش یک شب اومد پیش ما شبش که حسابی خسته بودیم دیگه وقت خواب رسید جاهامون و ردیف انداختیم خوابیدیم نصف شب با صدای خروپف این مهمونمون از خواب بیدار شدم 😡هر غلطی کردم خوابم نبرد تو این فکر بودم که چیکار کنم یک دفعه با خودم گفتم بیدارش کن بعد فکر کردم که زشته یک دفعه محکم زدم تو گوشش😂تا بلند شد سریع خودمو زدم به خواب بیچاره اصلا نفهمید چی شد صبح که رفت به بچه ها تعریف کردم
همه مرده بودن از خنده😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من دهه ی شصتیم تازه تلفن تو خونه ها اومده بود هنوز ما تلفن نداشتیم هر روز بعد ظهر میرفتم خونه ی همسایمون مزاحمی زنگ میزدیم اینور و اونور اگه یادتون باشه شماره ها روی تلفن نمی افتاد شماره شانسی میگرفتیم کلی می خندیدیم یکبار شانسی شماره کلانتری رو گرفتیم آقاهه گفت اینجا کلانتریه یادش بخیر چقدر خوش میگذشت موقعی که خودمون تلفن گرفتیم قفل داشت مادرم خیلی حساس بود هیچ کجا نمیشد مزاحمی زنگ زد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
😅خاطره جالب یک دوست🤣
۱۵ سالم بود نقش یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام و تو تعزیه رو دادن به من، داداشمم رفت قاطی یزیدیا.
تو مسیر شام که یزیدیا ما رو میزدن، یه جا داداشم با چوب زد تو پام، برگشتم چنان چکی زدم تو گوشش که درجا خوابید.
دیگه تعزیه رو مگه میشد جمع کرد؟ مشت و لگد بود که حسینیا میزدن تو سر یزیدیا.
بعد بابام اومد دوتامون و برد تو خیمه و با شلاق اسب یزید افتاد به جونمون.
کار به جایی رسید که یه دست بابام رو امام سجاد گرفته بود یه دستشم حرمله و قسمش میدادن میگفتن تو رو به علی(ع) ولشون کن ولی گوشش بدهکار نبود؛ میگفت این گوسالهها آبروی تعزیه اهل بیت رو بردن.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
راستش دلم گرفته بود اومدم تو کانال کلی خندیدم گفتم منم خاطره ام و تعریف کنم
آقایون خانوما 🍀✨
من مدرسه بودم ،زنگ بعدی مون انشاء بود
بعد معلم اومد
بعدش چون من میز اولم معلما گاهی درد و دل میکنن باهام
بعد داشتم انشا مینوشتم که معلم بهم گفت دانش آموزای فلان مدرسه اصلا خوب نیستن،بی نظم و بی تربیتن.
بعد منم گفتم: بله بله معلماش هم همینطور
بعد گفت من معلم اون مدرسه ام
قیافه من:😐😑😥
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلاااام خوبید الهی حال دلتون خوووووب خووووب باشه.
یک روز خواهرام ناهار اومدن خونه ی ما
قراربود شب باهم بریم خونه بابام
اون موقع ما ماشین نداشتیم غروب زنگ زدیم آژانس ماشین گرفتیم سوار شدیم و راه افتادیم
از خونه ما تاخونه بابام اینا یه نیم ساعت چهل دقیقه ای راهه
نمیدونم چقدر رفته بودیم که یک دفعه چشمم خورد به پاهام
اگه گفتین چی دیدم؟🧐
دیدم به جای کفش، دمپایی پلاستیکی حیاط پامه اول اینجوری 😳
بعد اینجوری 😂 شدم
خواهرام پرسیدن به چی میخندی؟
دمپایی هارو که نشونشون دادم تا خونه بابام فقط خندیدیم😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
خاطره مامان صبور عزیزم و در مورد عروس کشون👰♀️ 👰♀️ 👰♀️ خوندم یاد خاطره ای از عروسی خودم افتادم
البته اون زمان همه عروسی ها این طور بود،
نمیدونم فاز شون چی بود که فامیلی
می نشستن تو ماشین عروس 👰♂️
برای عروسی من هم موقع عروس کشون
عمه جانم جلو نشست ،زن عمو ،زن دایی که ماشاالله جای سه تا آدمُ گرفته بود به همراه منِ عروس 👰♀️ و آقا داماد عقب ماشین 🚗
به معنای واقعی( پِرِس )شده بودم نفسم بالا نمی اومد، خدارو شکر راه نزدیک بود زود رسیدیم وگرنه خفه میشدم 😞
دوستتون دارم خیلی زیاد😘😘
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
وقتی کلاس اول بودم یه دوست داشتم و خیلی خلاصه شیطون بودیم
یک دفعه نمیدونم داشتیم چی میگفتیم که دوستم گفت:اگه گفتی سیبیل های کی از همه بیشتره🤣🤣😂
گفتم:نمیدونم کی؟🙄
بعد یک دفعه گفت سیبیلای خانم😁
منم سریع رفتیم به خانم گفتم:خانم خانم فلانی میگه سیبیل های شما از همه بیشتره🤣😂😂😂
یک دفعه خانم سرخ شد و دوستمو دعوا کرد فردا هم که اومد سیبیلاشو زده بود😅
(البته خوب کردم آخه یک بار هم اون منو لو داد)
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
همونطور که میدونید گوشی بردن به مدرسه غیر مجازه اما ما اصلا به این حرفا گوش نمیدادیم
یک روز من قاچاقی گوشی بردم مدرسه و اینم بگم که همیشه آلارم گوشیم روی ساعت ۵بود
خلاصه نمیدونم چی شد که باتری گوشی کلا در اومد و وقتی که روشن کردم ساعتش 3 و نیم بود منم اصلا حواسم نبود
حالا دبیر اومد و داشتیم ریاضی تمرین میکردیم 1 و نیم ساعت که گذشت گوشی شروع کرد به آلارم دادن😱😱
من😟😟😟
دبیر ریاضی🤔🤔
دوستام😬😁😁
تنها شانسی که آوردم این بود که صدای آلارم و صدای زنگ مدرسه شبیه هم بودن و دبیرمون فکر کرد که زنگ تفریح خورده🫢😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چقدر خانم ها از این قهر و غذا نخوردن خاطره دارن
منم یک بار با همسرم قهر کردم ،رفتم اتاق خواب
دیدم صدا نمیاد، رفتم دیدم گوشت آبگوشت رو برداشته تا ته خورده خوابیده
من😤😡
شکمم 😭
همسرم😪😴
از اون به بعد هروقت قهر میکردم اول غذام و تا آخرش میخورم بعد میرم اتاق خواب😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.