وقتی کلاس اول بودم یه دوست داشتم و خیلی خلاصه شیطون بودیم
یک دفعه نمیدونم داشتیم چی میگفتیم که دوستم گفت:اگه گفتی سیبیل های کی از همه بیشتره🤣🤣😂
گفتم:نمیدونم کی؟🙄
بعد یک دفعه گفت سیبیلای خانم😁
منم سریع رفتیم به خانم گفتم:خانم خانم فلانی میگه سیبیل های شما از همه بیشتره🤣😂😂😂
یک دفعه خانم سرخ شد و دوستمو دعوا کرد فردا هم که اومد سیبیلاشو زده بود😅
(البته خوب کردم آخه یک بار هم اون منو لو داد)
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
همونطور که میدونید گوشی بردن به مدرسه غیر مجازه اما ما اصلا به این حرفا گوش نمیدادیم
یک روز من قاچاقی گوشی بردم مدرسه و اینم بگم که همیشه آلارم گوشیم روی ساعت ۵بود
خلاصه نمیدونم چی شد که باتری گوشی کلا در اومد و وقتی که روشن کردم ساعتش 3 و نیم بود منم اصلا حواسم نبود
حالا دبیر اومد و داشتیم ریاضی تمرین میکردیم 1 و نیم ساعت که گذشت گوشی شروع کرد به آلارم دادن😱😱
من😟😟😟
دبیر ریاضی🤔🤔
دوستام😬😁😁
تنها شانسی که آوردم این بود که صدای آلارم و صدای زنگ مدرسه شبیه هم بودن و دبیرمون فکر کرد که زنگ تفریح خورده🫢😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چقدر خانم ها از این قهر و غذا نخوردن خاطره دارن
منم یک بار با همسرم قهر کردم ،رفتم اتاق خواب
دیدم صدا نمیاد، رفتم دیدم گوشت آبگوشت رو برداشته تا ته خورده خوابیده
من😤😡
شکمم 😭
همسرم😪😴
از اون به بعد هروقت قهر میکردم اول غذام و تا آخرش میخورم بعد میرم اتاق خواب😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من یه جاری دارم خیلیییی زیاد شکمو هست
بعد این اومده بود خونه ی ما ناهار
دلش درد گرفته بود چای نبات میخواست(به گفته خودش رفته بود باغ فامیلای خودش پرخوری کرده بود😐)
چون شنید غذا آبگوشته رفت حیاط
که مثلا میل ندارم😑 داشت از پنجره آشپزخونه با من حرف میزد
تا گوشت رو از قابلمه بیرون آوردم مثل گربه که گوشت میبینه خودش و رسوند آشپزخونه
گفت تو که میدونی من چقدر گوشت دوست دارم😍😋😋😋😋😋😋
منم بهش گفتم خوبه، یه دقیقه پیش رو به قبله بودی و چای نبات میخواستی
آدم انقدر شکمو😂😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک بار رفته بودیم دندون پزشکی ، آقای پزشک دوست بابام بود و خیلی رودربایستی داشتیم
خلاصه ، نوبت مامانم شد و رفت تو
دیگه داشته کارش تموم می شده به مامانم میگه ،خواهر این پنبه رو میذارم دهنت بعدش پنبه رو گاز بگیر
آقا ما بیرون نشسته بودیم ناگهان صدای فریاد وحشتناکی تو مطب پیچید 👀👀
بعدم مامانم از مطب اومد بیرون و فرار کرد نگو این دکتره پنبه رو گذاشته داخل دهن مامانم هنوز انگشتش و بیرون نیاورده بودم مامانم انگشتش و گاز میگیره😁🙈
چنان محکم انگشت بدبخت و گاز گرفته بود که تا سه ماه میرفتیم پیشش هنوز دستش زخم بود.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دیروز می خواستم ذغال ها رو آتیش بزنم بطری نفت و بر داشتم ریختم روشون خواستم در بطری رو ببندم گفتم یکم دیگه بریزم که آتیشش بزرگ بشه با خیال راحت ریختم
بعد هر چی کبریت زدم روشن نشد و یه صدای پسسسسس میداد🥴😅
دیدم مامانم اومد گفت چیکار میکنی آب برای چیته نگو بطری آب بود😅
اصلا یه وضعی بود ذغالا خیس خیس😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه بار هم مامانم کارتش و داد به من و آبجیم گفت برید هر چی دوست دارین بخرین یعنی هم تعجب کردیم هم از ذوق نزدیک بود سکته کنیم
خلاصه ما رفتیم خرید بعد خیلی با غرور کلی خوراکی برداشتیم با افاده کارت و گرفتیم طرف فروشنده
یک دفعه دیدیم گفت خانم این کارت که موجودی نداره🤦♀
یعنی فقط یکی باید قیافمون و می دیدید😅😅😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
روز عروسیم داشتم با زن عموم روبوسی میکردم داشتم بوس سوم رو میکردم که از من گذر کرد و رفت و من با لبای غنچه و کمر خم و چشمای بسته همون طور موندم و فیلمبردار نامرررررررد اون تیکه رو حذف نکرد از میکس فیلم😣رااضی نیستم فیلم عروسیم و ببینم😌
از خجالت هر کی میگه فیلم عروسیت و بیار ببینیم میگم تو اسباب کشی گمشون کردم😌آخه سوتی هام یکی دوتا نیست که😣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام، من کلاس ششمم و امسال، وقتی توی امتحانات ماهانه بود، دیدیم که خانم برگه های امتحان رو گذاشت داخل کشوی میزش، و از اونجایی که ما همیشه از توی کشوش ماژیک و دستمال برمیداشتیم میدونستیم که برگه ها اونجان
حالا وقتی زنگ تفریح بود و ما توی کلاس موندیم، خانم توی کلاس نبود، و از همین کلاس 27 نفره ی ما من و بقیه 21 نفر بودیم توی کلاس، و تصمیم گرفتیم برگه ها رو برداریم ببینییم✨
پس یک نفرو گذاشتیم دم درکلاس که وقتی معاون اومد بهمون بگه
داشتیم سوالا رو توی دفتر یکی از بچه ها مینوشتیم که داشته باشیمشون، که یک دفعه معاون مون درو باز کرد، برگه ها و دفتر رو گرفت و رفت هیچی هم نگفت (کلا همه ی کلاس ششمی ها از اون معاونه توی مدرسه بدشون میومد) بعد حالا خانم بعد از زنگ تفریح برگشت تو کلاس و معاون بهش گفته بود چیشده🙄 اومدن تهدیدمون کردن که هممون رو میبرن دفتر مدیر ولی کلا توی اون شعبه ی مدرسمون مؤسس بود بجای مدیر، ولی خداروشکر نبردنمون✨✨✨
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من یک بار داشتم میرفتم کلاس نقاشی با دوستم
دوستم برگشت نگاهم کرد یه دادی زد گفت برو اون طرف داشت از خنده میترکید وسط خیابون گفتم چی شده گفت رو شونه تو نگاه کن
نگاه کردم یه پرنده از خدا بیخبر خرابکاری کرده بود رو شونم😂
سریع رفتیم خونه ی یکی دیگه از دوستام لباسامو در آوردم بهم لباس دادن رفتم کلاس
بیچاره مامان دوستم حامله بود میگفت بده لباستو من بشورم تو بدت میاد😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه دوستان
چند سال پیش جشن نامزدی داداشم بود و ما با خانواده عروس همسایه قدیم بودیم ، بعدش ما از اون محل رفتیم اما جویای حال هم بودیم
خلاصه که این وصلت باعث نزدیکی دوباره شد
همه در تدارک مراسم نامزدی بودن و ما شب خونه مادر زنداداشم ، شام رو خوردیم
فردا مراسم داشتیم هرچی مادر ایشون اصرار کرد شب رو بمونید چون ما شهرستان زندگی میکردیم گفتیم نه باید بریم و به کارهامون برسیم.
صبح زود پاشدیم و لوازم مورد نیاز رو برداشتیم داشتیم راه می افتادیم سمت مشهد که خبر دادن مادر زنداداشم ( همون عروس خانم) فوت کردن
وای که چه حالی شدیم😱😭 چقدر شوکه شدیم
چقدر سخت بود برای زنداداشم😭😭😖😥
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.