8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعریف آنتونی رابینز از موفقیت...
موفقیت یعنی آنطور که دل خودتان می خواهد زندگی کنید؛ کاری که خودتان دوستش دارید را انجام دهید؛آدمی که خودتان دوستش دارید را دوست بدارید،لباسی که خودتان می پسندید را به تن کنید،در راهی که خودتان انتخاب کردید قدم بردارید...
به تعبیری با تمام تاسف"ما بیشتر می پسندیم که خوشبخت نباشیم اما دیگران ما را خوشبخت بدانند تا این که خوشبخت باشیم اما دیگران ما را بدبخت بدانند...
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
این سوتی که میگم واسه دوران خواستگاریمه 😅😅
اون موقع زن عموی پدرشوهرم تازه فوت کرده بود منو همسرم و فرستادن اتاق من که باهم حرف بزنیم
همسرم پرسید معیارهای شما برای ازدواج چی هست؟؟؟
منم هول شدم گفتم اول شما بگین زن عموی پدرتون فوت کردن مشکلی تو جشن عقد ما ایجاد میکنه یانه ☺️☺️
اولش هنگ کرد 😳😳بعدش گفت اول بذارین ببینیم خدا میخواد منو شما ما بشیم بعد به جشن عقدم میرسیم🤣🤣🤣🤣🤣
یعنی دلم میخواست زمین دهن باز کنه برم توش🥴🥴 الانم که سه سال از اون موضوع میگذره
هنوزم میگه خانوم یادته چقد هول شوهر بودی😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
این سوتی رو که میخوام تعریف کنم برای پدربزرگ پدرم هست😁😊
یک روز این بنده خدا میره مغازه بعد یه آقاهه بهش کارت دعوت عروسی پسرش رو میده 💌
اونم هول میشه میگه تسلیت عرض میکنم 😂🤣🤣میگن اون مرده سرخ شده بوده مثله سیب سرخ😂😂🤣
خدا می دونه از شما چه پنهان ما خانوادگی خلاقیم و هر کی یه چیز میگه ما یه کلمه ی دیگه میگیم😂😂🤣🤣
زندایی منم بهش شیرینی داده بودن به جای مبارکه گفته بود خدا قبول کنه 😁🤣🤣😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یادمه پایه هفتم داشتم تقلب میکردم
از نوع داغونش😂🙆♀
برگم سفیده سفید بود و از استرس
نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم💁♀
برگم و از زیر نیمکت روی سنگ های کلاس
هل دادم به سمت نیمکت های عقب😃😆
هیچی دیگه
به نیمکت عقبی علامت دادم
تو رو خدا هر چی بلدی بنویس😢😕
خودمم نیمکت دوم بودم و حسابی تو دید 😑😬
مراقب چشمش خورد به من که برگه جلوم نیست🤭
حالا اون عقبی هم برگش و از قبل داده بود
و طبیعتا نباید برگه ای داشته باشه😀
بعلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه🙄
توضیح بدم یا فهمیدید؟😅
هنوز نمیفهمم چرا همچین فکر داغونی به ذهنم خورد😟🤨
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
با سلام خدمت دوستان عزیز
من سال 87 کلاس اول بودم بعد معلم ما میگفت بچه ها من دوربین دارم هر کی درس نخونه میفهمم😂😂😂😂
منم ساده بودم باور کردم
بعد یه سال سیزده بدر بود با اقوام رفته بودیم بیرون برادر کوچولوم شدید دستشویی داشت اون اطرافم دستشویی نبود بعد این یه کنار کارشو کرد بعد از پایان کار یه آجرم گذاشت روش تا هنر نماییش دیده نشه 😂😂😂 بعد منم مثل دیونه ها نگران بودم نکنه معلم مون ببینه آبروم بره...😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
با شوهرم دعوامون شد شدید ،که شوهرم هی میگفت برو از خونم بیرون میخوام زن بگیرم 😒
منم کم آوردم برای اینکه دعوا بخوابه رفتم تو اتاق بیرون نیومدم ، شوهرم هم خوابید😴
منم خواستم برم دستشویی دیدم تو خواب نازه🤨 انگار نه نگار که الان با هم دعوامون شده
منم برای انتقام رفتم تو دستشویی درو محکم بهم زدم اینم از خواب پرید😳
فکر کرده بود من از خونه رفتم ، با شلوارک زد بیرون از اون طرف هم زن همسایمون داشته از در خونه میرفته بیرون
هی صداش میزنه تو رو خدا نرو غلط کردم😢 زن همسایمون یک دفعه برمیگرده میبینه اشتباه گرفته 😂😂
حقش بود من که کلی بعد به سوتیش خندیدم آبروش کلا بر باد رفت😂😂😂😂
تا اون باشه به خاطر مادرش نیاد با من دعوا
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
عمه بابام فوت کرده بود برای مراسمش با عموم و پسر عمو ها دم مسجد ایستاده بودیم که به مردم خوش آمد بگیم هر چند دقیقه یکبار که مداح یاالله میداد یه دسته مردم از مسجد خارج میشدند و در حین خروج همه با هم خدا رحمت کنه و تسلیت و ... میگفتن ماهم باید جواب میدادیم و تشکر میکردیم 😞
عموم خیلی آدم شوخیه ، میگفت تو این شلوغی که کسی نمیفهمه شما چی میگید ، الکی خودتون و خسته نکنید ، شما فقط سرتون را بالا پایین کنید و دهنتون را باز و بسته کنید😜
خلاصه اون روز خیلی خوش گذشت هر دسته جمعیت که میومد ما مثل دیونه ها الکی سرمون و بالا پایین میکردیم و دهنمون و باز و بسته میکردیم و یه الفاظ نامفهومی میگفتیم😁😁
ان شاءالله که همیشه مجلس جشن و شادی برید ولی اگه مجلس ختم رفتید پیشنهاد میکنم حتماً این کار را امتحان کنید خیلی حال میده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سر کلاس بودیم درباره اساتید صحبت میکردیم یکی از پسرا تعریف میکرد میگفت سر یه کلاسی ترمای قبل سه جلسه غیبت داشتم جلسه چهارم که غیبت کردم به استاد پیام دادم عکس دادم از سرم دستم گفتم استاد من کرونا گرفتم نتونستم بیام(کلاس ها مجازی بود البته) و خلاصه که می خواسته از امتحان محروم نشه میگفت استادم پیامم و دید و گفت ان شاءالله خدا شفا بده میگفت منم مریض بودم اصلا حواسم نبود گفتم همچنین😂😂 کلاس رفت رو هوا
فکر کننننن😂 به استاد بگی😂😂😂 بنده خدا خیلیم استاد خوب و محترمیه🌹
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلااااام😃👋
این قضیه ای که میخوام بگم برای حدودا یک ماه پیشه عقد خالم بودش بعد خواهر داماد به من گفت تو بگو عروس رفته گل بچینه منم جوگیر یه تا ابروم رو دادم بالا گفتم باشه 😎😎 حالا هی پیشه خودم فکر میکردم نکنه سوتی بدم وایی مردا هم که اونجا بودن😢 بعدش یه سر تور رو من گرفتم عاقد داشت حرف میزد که دختر عموی مامانم برگشت بهم یه چیزی بگه منم یک دفعه حواسم پرت شد تا اینکه دیدم عاقد میگه آیا وکیلم؟؟
منم هول شدم زود گفتم عروس رفته گل بچینه 🤪یک دفعه جمع ترکیدن از خندن عاقد عرق کرده بود داداش داماد خودشو کشت از بس دست زد و خندید منم فقط مثل گیجا نگاه میکردم
نگو عاقد داشته از داماد می پرسیده😕😂😂😂😂😂😂😂
به روی خودم نیاوردم خیلی شیک و مجلسی سری بعدش دوباره گفتم😁ولی این دفعه برای عروس😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک بارم بابام ماشینش خراب شده بود کلی قاطی بود
هی میگفت اون پیچ گوشتی سبزه منو بدین
هی ما وسیله ها رو بهش میدادیم این بدتر داد میزد پیچ گوشتی سبزه رو میخوام😤😤😤😤
تا اینکه گفت خودم میام از تو انباری برمیدارم
خیلی ریلکس رفت آچار فرانسه قرمزه رو برداشت رفت سراغ کارش🤔🤔🤔🤔
گفتیم بابا اینکه پیچ گوشتی نیست🤨🤨
بابام:من کی..
یک دفعه تو دستش و نگاه کرد تازه فهمید چه سوتییی داده... یک دفعه ای ترکیدیم همه از خنده 🤣🤣🤣🤩🤩
بابام🤯🤯🤣🤣🤣🤣
پیچ گوشتی سبزه ☹️☹️☹️☹️
آچار فرانسه قرمزه🤩🤩🤩
ما😂😂😎😎😃😃😃😄😄😅😅😅
بعد اون دیگه هرچی بخواد خودش میره وسیله میاره😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام دوستان یه سوتی دیگه از دوران بچگیم 🌺
من زمانی که بچه بودم خیلی سوتی داشتم بیشترش مال اون دوران هست .آقا تو دبستان ما یه دونه بوفه بود که تازگی ها ساندویچ🌭 نصفه کالباس می اورد زنگ تفریح که میشد همه اون بچه پول دارا و و حتی ندارا هم صف میبستن برای اون ساندویچ منم شکمو🤤 دلم آب شده بود برای اون ساندویچ کالباس حالا هر روز به مامانم میگم پول بده میخوام از بوفه ساندویچ بخرم مگه میداد حقم داشت اون موقع ها وضع مالیمون خوب نبود ولی مگه بچه حالی میشه یه روز اینقدر گیر دادم بهش تا پولو بهم داد فکر میکنید چی کار کردم مثل احمقا گذاشتم تو جیب روپوشم . ببخشیدا رفتم دستشویی افتاد تو چاه دستشویی آه از نهانم در اومد با چشم اشکی😥 اومدم بیرون به مامانم گفتم اونم دیگه بهم پول نداد رفتم از تو کمد یه مشت کشمش برداشتم رفتم مدرسه .😕😁
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.