eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.3هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
یک بار وسط دعوا با شوهرم میخواستم مثلا خودمو از تراس بندازم پایین.پامو بردم بالا هی نمیشد مثلا قدم نمی‌رسید همسرم گفت بذار برم چهار پایه بیارم😐😐😐😂😂😂 یک بار هم خواستم خودمو بکشم یه عالمه قرص استامینوفن تو آب حل کردم میخواستم بخورم دیدم خییییلی تلخه می‌خواستم بالا بیارم شوهرم داشت نگاه میکرد میخندید😊 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام و خدا قوت خدمت مدیر محترم و دوستان گروه گفتم بیام باز از سوتی دادنم بگم این خاطره بر میگرده به خیلی وقت پیش اون وقتا همسایه ها مثل یه خانواده بودن تو صف نفت که با کوپن می‌گرفتیم ایستاده بودم یک دفعه چشمم افتاد به خواهر همسایه مون که چند تا چمدون جلو پاش بود بنده خدا مریض بود از شهرستان برای درمان میومد تهران نوبت صف نفت رو اومدم بیرون با خودم گفتم این واجب تره برم کمکش سلام و علیک کردم و تندی یکی از چمدون هارو آوردم تا در خونه خواهرش با خودم هم زمزمه کردم پس شوهرش کجاست برگشتم چمدون دومی رو دستم گرفتم گفتم یواش یواش شما خودت هم بیا چون بیمار بود دیگه نصفه راه بودم که همسرش رسید گفت زحمت نکشید ما داریم بر میگردیم شهرستان رفته بودم از سر خیابون ماشین 🚗 بگیرم منم مات زده و خجل نگاه میکردم که دیدم همسایه ها دارن می خندن که خواهرش با بچه هاش که دوست های خودم هم بودن از خنده 🤣 😀 ریسه رفتن گفتن تا تو باشی نپرسیده کاری نکنی میدونید کلا دل❤️ رحم و ساده هستم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دو سال پیش مادرشوهرم همیشه وقتی ما میرفتیم بیرون از بچم میپرسید بیا کجا رفتید چیکار کردید و....... و اینا منم یک روز به بچم گفتم هر چی پرسیدن میگی نمیدونم تاکیدم کردم اینم صبحشم مادرشوهرم اومد خونمون گفت پسر مامان خوشگل من بیا پیش خودم تعریف کن واسه عزیز کجا ها رفتی چیکار کردید؟ پسر منم نه گذاشت نه برداشت گفت عزیز نپرس مامانم گفته هرچی شما پرسیدید بگم نمیدونم مادرشوهرمم گفت دست مامانت دردنکنه خدا رو شکر تو آشپزخونه بودم چشم تو چشم نبودیم😹😂😂😂😂😅😅😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
‌يه آرايشگاه خيلى معروفى بود تو اصفهان كه فقط روزى ٥-٦ تا عروس داشت، يک بار اونجا بودم يكى از دامادها اومده بود دنبال زنش، يكى از كاركن هاى ارايشگاه از پنجره پرسيد خانمتون كيه ببينم آماده هستن، پسره گفت فرق نميكنه هر كدومشون آماده ست بده ميبرم، ديرمون شده ملت منتظر شام هستن😂 دوماده خیلی بامزه بود 😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من تو موسسه حسابرسی کار میکنم یک روز به یه مدیر عامل زنگ زدم که تعداد کارکنان موقت و دائمش و بپرسم. زنگ که زدم زبونم نچرخید گفتم تعداد کارمند های دالم و ملقتتون چند نفره. یارو پشت تلفن داشت میترکید از خنده😐😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام کوچیک که بودم مثلا چهار یا پنج ساله به عروسکم میگفتم حَسّو کَل یک روز که رفتم با مامانم خونه زنداییم یه فامیل داشتیم اسمش حسن بود و کچل هم بود و اون هم اونجا بود. بعد عروسک من بالای پله ها بود منم گریه میکردم و میگفتم حسو کلمو میخوام بعد زنداییم هم آروم منو دعوا میکرد بعد همون فامیلمون هم فهمید و گفت به من میگی کچل😳😵😂 زنداییم هم از خجالت داشت منو همینجوری دعوا میکرد که بعدا معلوم شد به عروسک میگفتم حسوکل😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
رفتیم بیرون غذا بخوریم بعد که بلند شدیم و ته غذاها رو میز بود یه خانمه اومد مشغول جمع کردنشون شد همسرم هم جو گرفتش رفت جلو همه 50000تومان انعام داد بهش گفت خسته نباشید زنه هاج و واج نگاهمون کرد و گفت آقا من اومدم اینجا غذا بخورم کارگر نیستم چون جا نبود خودم مجبور شدم میزتون و جمع کنم......همسرم کم مونده بود گریه کنه! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام دوستاي گلم من الان پشت كنكوريم.اين خاطره برای سال دهممه😁 اكيپ ما بچه هاي خيلي خوبي بوديم و اصلا تو فاز تقلب و این چيزا نبوديم.ترم اول که تموم شد ديديم اونايي كه تقلب ميكردن نمرشون بهتر شده😒😒😒😒تصميم گرفتيم ماهم تقلب كنيم 🙈🙈 يک روز امتحان آمادگي دفاعي داشتيم معلممون هم يه خانم خييييييلي قد بلند(+١٨٠) بود.خلاصه دوستام كه جلوي من نشسته بودن يه كاغذ كوچولو رد و بدل ميكردن . موقع تحويل دادن برگه ها دوستم صبا كاغذ تقلب و هم تحويل معلم داده بود.معلمه كه فهميد فكر كرد خودش از بچه ها تقلب گرفته احساس شاخ بودن داشت😂😂😂😂😂😂پدرمون و درآورد تا اخر سال😂😂😂😂😂 تجربه شد بيشتر حواسمون و جمع كنيم😊 بازم خاطرات تقلبامون و ميفرستم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک بار دو روز سر موضوعی منو شوهرم سر سنگین بودیم با هم ، داشتیم میرفتیم خونه مامانش دوباره بحثمون شد وسط بحث یک دفعه با عصبانیت گفت ببین خواهر من... یک دفعه دوتامون نگاه کردیم به هم پوکیدیم از خنده ، هیچی دیگه آشتی کردیم😁 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک روز ما خونه عمم بودیم منو داداشم تفاوت سنی مون زیاده داداشم به من یه فحش داد من گفتم خودتی اینقدر گفتم که از دهنم در رفت داد زدم عمته😡 حالا دو تا عمه هام هم اونجا بودن یه جوری نگاهم کردن خودمو خیس کردم. دویدم رفتم خونه مامان بزرگم که پسر عمم پشت سرم اومد بهش گفتم چی شد عمه کجاست گفت داره میاد دوباره داد زدم وای عزرائیل که در باز شد عمه هم اومدن تو منم دویدم تو باغ حالا قیافه من🤯😭😢😱😨 پسر عمم🤣😅😅😅😂و هر کسی که دید وووووو عمممممههههه هاااا🤬🤬🤬😡 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اقا مارو یک بار جو افسردگی گرفته بود😑😑😑بردنمون مشاوره دیگه منم حسابی کلاس گذاشتم و خوش تیپ و لفظ قلم حرف میزدم خلاصه این جناب آقای مشاور اومد کنار من نشست مثلا میخواست از در دوستی وارد شه😎😎 این شروع کرد صحبت کردن و هی داشت مابین صحبتاش مثال میزد یک دفعه یه مثال زد گفت مثلا من به شما میگم خانوم حسینی برین برای من یه لیوان اب بیارین شاید بااااورتون نشه ولی من واقعا بلند شدم که اب بیارم😐😐😐 یه نگاه اینجوری کرد😳😳بعد گفت کجااااا🤨🤨🤨 من:میرم اب بیارم دیگه😎😎 (دقت کنید با همین اعتماد بنفس و استایل) با یه نگاه عاقل اندر سفیهانه ای گفت خانوم دارم مثال میزنم بیا بشین سر جات😒😒 هیچی دیگه جلسات اخرمون بدبخت خودش نیاز به مشاوره پیدا کرده بود😁😁😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.