eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
53.6هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
1 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به . 🌷سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🍃🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام ممنون از کانال خوبتون و اعضا با خاطراتی که میفرستن و لبخند رو لبامون میارن .خواستم یه تجربه از زندگیم بگم .من دوتا پسر داشتم که بچه سومی هم باردار شدم .بار اول رفتم سونو احتمال داد که پسره ولی من گفتم یه احتمال هست و صحت نداره .بعدش به خاطر یه موردی دو روز بعد سونو برای پسرم رفتیم دکتر طب سنتی .دکتر گفت چون استرس داری باید داروها رو خودت هم بخوری تا به پسرت هم سرایت نکنه .گفتم باردارم اشکال نداره بعد دوزش و کمتر کرد و گفت بیا نبضت و بگیرم بگم جنسیت رو .گرفت و گفت دختره و خیلی بازیگوشه .وای یعنی قند تو دلم اب شد حتی چند دست لباس دخترونه هم گرفتم براش .علائمم با اون دوتا فرق داشت .گفتم حتمی دختره .تا اینکه رفتیم سونو دوم که صددرصد گفت پسره یعنی وقتی گفت انگار تمام دنیا برام سیاه شد تا دو روز افسرده بودم همش گریه میکردم مادرم هم دلداریم میداد میگفت ناشکری نکن اگه دختر بود عیب ناک بود خوب بود !؟و از این حرفا تا خودمو قانع کردم اره راست میگه مادرم، نباید ناشکری کنم همین که خدا بهم هدیه میده و آرزو به دل بچه داشتن ندارم صد مرتبه شکرت ولی علائمم هیچیش مثل اون دوتا پسرام نبود باورم نمیشد باز تا اینکه بچه دنیا اومد بچم پسر بود و چقدر خوشگل ولی یه مشکل داشت پاهاش کلاب فوت بود یعنی از مچ پا رو به داخل بود گفتن باید از الان پاهاش گچ بگیریم تا رون هاش و تحت درمان باشه گچ گرفتیم رفتیم برای تست تیروئیدش اونم دوبار.گفتن خیلی بالاست باید ازمایش خونش و بگیریم .حالا بچه پنج روزه آمپول زدن تو دستش تا خونش و بگیرن چقدر گریه های جیغی زد بعد جوابش و بردیم متخصص گفت خوبه مشکلی نیست فقط من و باباش استرس داریم و نگرانیم تا اینکه سه بار گچ گرفتیم پاش و هفته ای یک بار دکتر گفت باید عمل بشه بچه یک ماهه رو بردیم سرم بهش وصل کردن با چه مکافاتی چقدر گریه کرد منم دلم آتیش گرفته🥺 نمی‌تونستم هیچ کار براش بکنم الانم دو ماهشه کفش بریس باید بپوشه کفشی که یه میله هست کفشا روش پیچ میشه و به هم وصله و تا شش سال باید بپوشه .حالا خودش عذاب میکشه ما هم خون به جیگر شدیم تا خوب بشه. خدا یه درسی بهم داد که دیگه تو کاراش دخالت نکنم خواستم بگم خدا هرکاری کرد هر چی داد ناشکری نکنید صلاحمون و اون بیشتر میدونه . ✍️شما هم از تجارب خودتون تو هر زمینه ای که دارید بنویسید و برامون بفرستید تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تازه یک ماه بود عقد کرده بودم خواهر شوهرم باردار بود ماه آخر یک روز شوهرم زنگ زد که مبارکه میگن زندایی شدی ومن ۵ دقیقه سکوت پشت خط که این چی میگه اینم هی میگفت شنیدی؟هستی؟صدا میاد😤ولی من فکر میکردم چطوری میشه من زنه داییم بشم☹مگه دایی محرم نیست؟☺️و خیلی چیز های دیگه که از ذهنم گذشت😫😩 مدیونید اگه فکر کنید خنگم😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
ما به مشتری خوش قدم معروف بودیم😬 چند سال دنبال پیدا کردن زمین یا خونه بودیم،و چون پول مون کم بود،به قول معروف اون ته انباری مونده ها رو سراغ می‌گرفتیم😁چیزی که زیاد مشتری نداشته و رو دست صاحبش مونده ،تا بتونیم با قیمت مناسب بخریم. هر روز عصر شوهرم میرفت بنگاه،یه مورد پیدا میکرد،(از همونا که چند ساله برای فروش گذاشتن و مشتری نداشته)تا بیاد با من درمیون بذاره و دوباره بره بنگاه ،میگفتن فروش رفته 😐 یعنی خدا خیرمون بده،تمام املاک منطقه رو برای صاحبانشون ،پول کردیم🥴 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
وای من که یادم میوفته آتیش میگیرم شوهرم اومده بود خواستگاریم بعد پدرشوهرم گفت برید اتاق حرفاتون و بزنید یک دفعه من جوگیر شدم داد زدم گفتم ما حرفامون و زدیم 😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ما اصفهانی ها از کلمه خره زیاد برای مخاطبمون استفاده میکنیم😅 یک بار که تازه عقد بودم داشتم با مادرشوهرم حرف میزدم بحث باغ رفتن شد.مادرشوهرم گفت من نمیام. بک دفعه احساس صمیمیت کردم باهاش بهش گفتم خره بیا بریم باغ🥴🥴😬 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه دوستی : سلام منم خواستم یه تجربه و نصیحت بهتون بکنم یه زمانی رفیقی داشتم که فکر می‌کردم خواهرمه. وقتی خواستگاری برام اومد، مداوم می‌گفت باهاش ازدواج نکن، خوب نیست، به درد نمی‌خوره. اما من، با شناختی که داشتم، دلم آروم بود و ازدواج کردم. بعد از اون، اون رفیق هر روز می‌اومد خونمون. نه برای دل‌خوشی، بلکه برای سرک کشیدن. انگار دنبال چیزی بود که خرابش کنه، نه چیزی که خوشحال بشه از دیدنش. یک روز، شوهرم که قرار بود سر کار باشه، به‌خاطر یه اتفاق خونه موند. همون روز، یه پیام براش اومد از کسی که اصلاً انتظارش و نداشتم. شماره،برای همون دوستی بود که یک روزی فکر می‌کردم خواهرمه. اون لحظه، خیلی چیزها برام روشن شد. بعضی آدم‌ها، نه از روی دلسوزی، بلکه از روی حسادت، توی زندگی آدم دخالت می‌کنن. و گاهی، خدا خودش پرده رو کنار میزنه تا دل آدم از شک، خلاص بشه. بعد از اون، باهاش حرف زدم رک، محترمانه، ولی واضح. و تصمیم گرفتم این دوستی رو برای همیشه تموم کنم. چون بعضی رابطه‌ها، وقتی ادامه پیدا کنن، فقط درد رو کش می‌دن. به هیچ عنوان به هیچ کس اعتماد کامل نکنید چون فقط خودتون آسیب میبینید. ✍️شما هم از تجارب خودتون تو هر زمینه ای که دارید بنویسید و برامون بفرستید تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه پیدا کردن آگهی کار از دیوار : یکی از بچه ها که میشناسم کار نیمه دولتی پیدا کرده بود از دیوار ، زنگ زده بود گفته بودن اره داریم شعبه میزنیم شهرستان باید یک ماه بیای دوره تو تهران با جای خواب و غذا و حقوق بعد میری شهرتون به عنوان نماینده ، ( خودم هم تو دیوار هزاران دیدم شرکت قطعات سازی ایرانخودرو ، فیوژن و ...).   خلاصه رفته بود تهران گفتن خوابگاه فردیسه رفته بود خوابگاه درواقع یک سوئیت طبقه پنجم تک واحدی ، دید اصلا کاری در کار نیست موبایلشم گرفتن که باید حواست جمع باشه خلاصه شستشوی مغزی و معرفی شرکت هرمیه کیونت و فلان با مکافات جون سالم به در برد . گفتم درجریان باشید احیانا دوستی رفیقی فامیل دارید پیامو برسونید که به دام نیوفتن اخر اینکار بعد از اخاذی یا مرگ و یا قاچاق. ✍️شما هم از تجارب خودتون تو هر زمینه ای که دارید بنویسید و برامون بفرستید تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام داشتم غذام و میچشیدم که ببینم نمکش چطوره یک دفعه یاد یه خاطره افتادم من یه خواهر شوهر دارم کلا اعصاب نداره موقع تمیز کاری خونه هررررچی دم دستش بیاد فکر میکنه به درد نمیخوره میندازتش بیرون 🥲 یک روز شوهرم میگه رفتم یه شلوار خریدم کلی ام ذوق داشتم آخه با پولای قلکم خریده بودمش😆😆دادم مامانم گفتم بشورتش طفلی مامانم شسته بود وقتی خشک شده میاره میذاره رو لحاف تشک شوهرم که صبح بیدار شد بپوشه از اونجایی که خواهر شوهرم درحال تمیز کاری بوده🤕🤕میاد میبینه یه شلوار افتاده رو لحاف تشک به تشخیص خودش که فکر میکنه به درد نمیخوره میندازتش بیرون 😥😥شوهرم میگه اومدم هررررررچی دنبال شلوارم گشتم پیدا نکردم که نکردم حدس میزدن کار خواهر گلش باشه میگه منم یه فکری به سرم زد رفتیم نهار خوردیم از اونجایی که خواهر عزیزش سرکار بوده بعد بقیه نهار میخورده غذاشم طبق معمول رو گاز بوده میگه رفتم نمکدون چپه کردم تو خورش کم بود فلفلم چپه کردم 😵‍💫😵‍💫 خواهرم اومد نهار خورده بود رفت گرفت خوابید طفلک بابام از سرکار اومد عصر رفت سر قابلمه نهار بخوره میگه هی میخورده میگفته فاطمه(مادر شوهرم) این چرا انقد شووور و تنده 🥵🥵🥵🥵مادرشوهرم میگفته بخور دیگه چقد غر میزنی ما همه خوردیم خوب بود شوهرم میگه من فقط رنگ عوض میکردم از ترسم 🥺😖جراتم نمیکرده چیزی بگه 😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام داشتم تو گوشیم ویدیو ها رو نگاه میکردم بعد دیدم یه آقایی نشسته جلوی تلویزیون و کارتون نگاه میکنه برگشت دید بچه هاش نیستن 😂😂اونا رفته بودن یاد شوهر خودم افتادم وقتی کارتون میذارم پسرم نگاه کنه چون خیلی بازیگوشه همون وسط مسط ها بازی ام میکنه سرو صدا ام میکنه بعد دیدم شوهرم میگه بیا از جلو تلویزیون اون طرف به من میگه صداشو یکم زیاد کن عه 😂😂😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.