6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دومین سالگرد شهید سنوار؛ مردی که تا آخرین نفس جنگید و تسلیم نشد
این خاطره رو جوونیهام از استاد پناهیان شنیدم.
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه.
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه.
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم.
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم.
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده.
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه .
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد . با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن .آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه. سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم و بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم . گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم.
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم.
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد... .
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👏بهترین روش جمع کردن بساط برهنگی از جامعه ، بدون دخالت نیروی انتظامی
برسد به دست آقای اژه ای
🕊
هدایت شده از تَبیینِ تِبیان | احسان شاهرخیان
ما صبحی را به شام رساندیم که در آن خبر خالی شدن زمین از وجود خامنهای بزرگ را شنیده بودیم. ما شبی را به صبح رساندیم که در آن تمام جهان میگفت تا ساعاتی دیگر تمدنی از زمین محو خواهد شد. ما روزگاری را گذراندیم که میگفتند ناوگانی از مجهزترین ناوهای جهان بسوی ایران میرود. ما ناوها را تا خلیج خوکها عقب راندیم. آسمان ما کلاغ سیاههایی را انداخته که میگفتند پدر همه جنگندههای بشر است. ما آواکسی را کور کردیم که میگفتند چشم خداست. اقیانوسپیماهای بیسرنشینی را به تُنگ انداختیم که در برابر هیچ خدایی خضوع نمیکردند. ما پایگاههایی را خاکستر کردیم که کُرنشگاه همه حکام منطقه بود. به اپستیننشینانها بگویید ما صلح را برای حفظ جان خامنهای میخواستیم. حالا که او نیست، ما را از اسم «مادر همه بمبها» نترسانید؛ که ما پدر همه جنگهاییم!
«مهدی مولایی»