eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
802 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
فروشگاه ستاره‌ها 📚
حواست هست که فردا، روزِ «قرعه کشی فروشگاه ستاره‌ها»ست؟ ✨🎁 سلام به همه‌ی کتابخوان‌های کتابدوست! پنج
🚨🎁 خبرررر خبرررر! ساعت ۱۲ امروز قرعه‌کشیِ این هفته «فروشگاه ستاره‌ها» برگزار می‌شه! 🌟 اگه دلتون برای شنیدن اسم برنده تندتر می‌زنه، تنها نیستید! 😁 ما هم مثل شما بی‌صبرانه منتظریم ببینیم این هفته قرعه به نام کی درمیاد! ✨ 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آرزوهای بزرگ رهبر شهیدمون این بود که کتاب، مهمون همیشگیِ خونه‌های مردم باشه و سهمی از سبد زندگیِ همه ما داشته باشه؛ ما هم در «فروشگاه ستاره‌ها» با افتخار تلاش می‌کنیم که با همراهی شما، این مسیر روشن‌تر و پربارتر ادامه پیدا کنه. امروز قرعه‌کشی این هفته‌مون به نامِ عزیز مهلا محبی افتاد. 🌹 این هدیه مبارکِ دلتون باشه. ان‌شاءالله پر از خیر و برکت باشه و قدم‌هاتون در راه ترویج فرهنگ زیبای کتاب‌خوانی، پُرنور و اثرگذار باقی بمونه. ✨ از همراهی گرم و دل‌های مهربونِ همه شما رفقای اهل مطالعه صمیمانه ممنونیم. 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80
هدیه‌ای از مشهد، برای یک دوستِ کتاب‌خوان این هم از هدیه ویژه این هفته برای خانم مهلا محبی عزیز. یک «آویز فرشِ متبرک» از مشهدِ امام رضا (ع). 🕌 یه ویژگیِ خاص هم داره: یک QR کد روی اون طراحی شده که هر کجای ایران که باشید، با اسکن کردنش می‌تونید آنلاین وصل بشید به فضای حرم و دل‌تون رو گره بزنید به ضریح آقا. امیدواریم این یادگاری، برکتِ مسیرِ کتاب‌خوانی‌تون باشه. 🍀 ممنون که با خرید کتاب، ما رو در این مسیر همراهی می‌کنید. 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قصه قبل خواب؟ جزو واجبات خونمونـه 😌👼🏻
👌اگر خدا بخواهد می‌شود. 📘 سوره کهف،آیه ۲۴ 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80
یک «ترسِ یخ‌زده» در سپیدیِ برف! ❄️😨 کوچه، برف، و پسری که ناگهان بزرگ شد… همه‌چیز از یک سایه شروع شد؛ از مردی دماغ‌عقابی که از روی دیوار افتاد توی حیاط،از ردِ کفش‌هایی که روی برف ماندندو از دری که نباید باز می‌ماند… 🚪🕳️ خانه دیگر فقط یک خانه نبود؛ قلعه‌ای بود بی‌پدر، با مادری باردار درونش و پسری که باید میانِ وحشت و مسئولیت، یکی را انتخاب می‌کرد. صدای قیژِ درِ انباری،مثل خراشی بر تنِ آرامش نشست و ناگهان ترس، با تمامِ وزنش، روی شانه‌های یک نوجوان افتاد. ⚡️🪵 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80
و درست در همان لحظه… پاهایش مثل دو سنگ، به زمین چسبیدند. نه صدایی بود، نه کسی برای نجات می‌آمد، فقط او بود و خانه‌ای که غریبه‌ای در آن نفس می‌کشید… او مانده بود با پیشانی‌ای که از وحشت کوبیده شد، با دلی که تندتر از صدای قیژِ در می‌زد و با ترسی که کودک را درونش می‌لرزاند اما مرد را درونش بیدار می‌کرد. 🩸📖 «بعضی داستان‌ها از جایی شروع می‌شوند که کودکی تمام می‌شود…» روایتی پرکشش و پرتعلیق از نوجوانی که در میانه‌ی جنگ، در غیاب پدر، باید هم نگهبانِ خانه باشد، هم پناهِ مادر، و هم روبه‌روی ناشناخته‌ای بایستد که از دیوارِ ترس بالا آمده است. 📍 داستانی نفس‌گیر از بلوغِ زودرس، مسئولیت، و رویارویی با هراس در دلِ روزهای جنگ. 📚نـشر سـتاره‌هـا 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1734083829Cd076bfab80