أحزان
کولهباری از گناه و دلی که از خستگی و درد، دیگه تو سینهم جا نمیشه اومدم. حتی نگاهمم به گنبدت نمیرسه، بس که خجالت میکشم از اینهمه دوری و بیوفایی. اما میدونم اگه اینجا هم پناهم ندی، دیگه هیچجای این دنیا جایی برای منِ شکستهبال نیست. اومدم بگم آقا؛ من همونیم که بد کردم، ولی تو همونی هستی که واسه همینجور آدمها دلبری میکنی. دیگه رمقی ندارم، فقط اومدم بشینم یه گوشه و با اشکهام بگم: اگه تو هم دستمو نگیری، دیگه کیو دارم؟