هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
.
فقط بلدیم تا اسم #مرغ میاد ! چهار تیکه رون بندازیم کفِ ماهیتابه یه تَفتی بدیم آخرم رُب و پیاز !😐🤯
نه جووووونم! این که نشد مُرغ🤨😏
یه مرغی #مزه_دار کن و بپز که هرکی اومد خونت از #طعمش سیرمونی نگیره که هیچچچچچ ! آخرم دست بدامنت شه و ازت دستور بخاد😉
آموزش ۲۰ مدل پخت مرغ رستوران و هتلی👇
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت #مرغ که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
آموزش #مرینیت کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
هدایت شده از گسترده تبلیغاتی گلها
.
🟠 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم👇👇
Dolar_Online
Dolar_Online
سایت رسمی اتحادیه طلا و جواهرات تهران dolarakhbar داره لحظه ای قیمت میزنه
عضویت در کانال🔻🔻🔻
https://eitaa.com/joinchat/1577125111C25e9616156
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
.افزایش شدید قیمت خودرو
🔴 فوری | اعلام فروش طرح ایرانخودرو و سایپا
🚘 اطلاعیه جدید فروش محصولات #سایپا و ایرانخودرو ویژه بهمن برای عموم در لینک زیر بارگزاری شد👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1577125111C25e9616156
ثبتنام برای عموم آزاد است☝️
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_اول
مامان و بابا و چند تا از اهالی ده خسته و سیاه و دودی، بی رمق و ناامید سمت خونه هاشون برمیگشتن مامان و بابا انگار غم عالم تو وجودشون نشسته بود و گریه میکردن، خونه هامون در نداشت و با چند تا تیکه چوب بلند برای محوطه ی حیاط در درست کرده بودیم که اونم به راحتی باز میشد و نیازی نبود کسی به زحمت بیفته کلا تو روستامون جز خونه ی ارباب خونه ی کسی در نداشت ، یعنی کلا چیزی نداشتیم که نگران باشیم دزد بزنه.همسایه ها همه مثل خواهر برادربودن و همیشه تو غم و شادی شریک هم بودن ، فقط خونه ی ارباب بود که در بزرگ آهنی داشت و دیوارهای بلندی که نرده های تیز دورش چیده شده بود و کسی نمیتوانست داخل حیاط و خونه رو ببینه ، مامان گریه کنان اومد تو حیاط و همینطور که ناله ی سوزناک میکرد و زیر لب شعر غم میخواند رفت سمت چاه آب و چند تا سطل آب کشید بالا و برد سمت بابا ، بابا که انگار تو ذغال فروشی کار میکرد از بس سیاه شده بود.مامان آب ریخت و بابا دست و صورتش رو تمیز شست و لباس هاش رو تو حیاط در آورد و چند تا سطل آب رو بدنش هم ریخت و همونجور که آب از سر و روش میچکید اومد سمت پله های خونه و گفت گل بهار یه حوله بده بپیچم دور خودم بیام بالا ، بدو رفتم سر صندوقچه و حوله ی آبی رنگ بابا رو در آوردم و دادم بهش. لیلا خواهر کوچیکم اینقدر گریه کرده بود هق هق میکرد و هر از گاهی نفسی عمیق میکشید ، بابا حوله رو پیچید دور خودش و گفت آب ببر واسه مادرت ، دست و روش رو بشوره و بیاد بالا ، بدبخت بینوا حال نمونده براش معلوم نیست امسال باید چکار کنیم؟رفتم تو حیاط و چند تا سطل آب کشیدم و اومدم سمت مامان ، مامان گریه کنان گفت بدبخت شدیم گلی تمام زحمت یک ساله مون بر باد رفت ، آتیش همه ی محصولمون رو سوزوند نمیدونم کدوم لقمه حرومی آتیش انداخت به مزرعه ی ما امسال یک کیلو گندم هم نداریم بخوریم تازه مالیات ارباب هم هست بدبختی بهمون رو کرده مامان هی میگفت و گریه میکرد و با آب دست و صورتت سیاهش رو میشست رفتم سمتش و کمکش کردم تمام بدنش بوی علوفه ی سوخته میداد ، معلوم نبودآتش چجوری افتاده بود تو مزرعه ی گندم و همه ی زمینها و گندم هارو درگیر کرده بود و هیچ کس نتونسته بود خاموشش کنه ،، مزرعه ی ما و مزرعه ی همسایه مون به کلی سوخته بود و اهالی زمانی تونسته بودن آتش رو کنترل کنن و خاموش کنن که دیگه چیزی از زمین ما و همسایه مون نمونده بود ، تنها جای شکرش باقی بود که آتیش به مزرعه های دیگه نرسیده بود ، خونه یه جور ماتم کده بود ، تنها راه درآمد ما همین فروش گند م بود که اونم یه مقدارش جای مالیات و این حرفا تقدیم ارباب ده میشد و امسال که دیگه هیچی از محصول نمونده بود واقعا مامان بابا حق داشتن اینجوری عزا بگیرن ، خرج شکم ما به کنار، باج ارباب هم باید جور میشد.حال و روز همسایه ی بغلیمون هم بهتر از ما نبود دخترهمسایه حمیده با من دوست بود و یکی دو سالی ازم بزرگتر بود. اون برام تعریف میکرد که پدر مادر اونم هیچ حال و حوصله ندارن و خونه ی اونا هم ماتم کده است با این تفاوت که پدر حمیده دست بزن داشت و تو اون چند روز چند بار بچه ها از دست پدرشون بی جهت کتک خورده بودن،حمیده طفلی زیر چشمش کبود بود اما بازم برای خانواده ش دل میسوزوند
اهل روستا بعد از ماجرای آتش گرفتنه مزرعه مون وقتی ما رو میدیدن سری به نشونه ی افسوس تکون میدادن و دل میسوزوندن اما کار دیگه ای از دستشون برنمیومد ، زمان برداشت محصول بود و همه برای جمع آوری گندم هاشون تو مزارع کار میکردن و حال مامان بابا بدتر میشد بنده خدا بابا هر روز لباس کارمیپوشید و صبح زود از در میرفت بیرون و به مزرعه ی سوخته و بی ثمرش سر میزد و غروب پریشون و خسته و ناامید برمیگشت بالاخره زمان چیدن محصول تموم شد و اهالی محصولشون رو آوردن خونه و مالیات گیری ارباب شروع شد هر روز چند نفر کوچه به کوچه و خونه به خونه میومدن و چند تا کیسه گندم سوار گاری میکردن و با خودشون میبردن بابا نگران و غصه دار بودنمیتوانست از کسی کمک بگیره و ازشون درخواست گندم کنه که حداقل مالیات ارباب رو بده چون همه ی اهالی روستا یه وضعیت داشتن و نهایت میتونستن با فروش محصول باقی مونده شکم زن و بچه شون رو سیر کنن به همین خاطر توقعی از هیچ کس نداشتیم.تو غم و غصه ی خودشون دست و پا میزدن ، باج گیرای ارباب هر روز کوچه به کوچه میومدن و سهم مالیات ارباب رو میگرفتن و میرفتن اون روز صدای جیغ و فریاد و التماس از کوچه به گوش میرسید با وحشت رفتم دم در و نگاهی به کوچه کردم نوکرای ارباب جلوی در خونه ی حمیده اینا جمع شده بودن و در حال کتک کاری بودن بیچاره پدر حمیده زیر مشت و لگد نوکرای ارباب بود و داد و فریاد میکرد و حمیده و مادرش و بقیه ی خواهر برادرای کوچیکش جیغ میزدن و گریه میکردن و التماس میکردن ،
هدایت شده از تبلیغات گسترده ریحون
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
...پوستِ دستات پیرزنیه ⁉️🥺😣
میدونسی سنِ زن از دستاش لو میره؟😉
❄️درجا سفیدبرفی شدن
🍯راهکار فوری رفع لک و چروک وتیرگی
فقط بانوانی که میخوان ملکه زندگیشون بشن
https://eitaa.com/joinchat/2148794399Ce22c0283a5
.
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🫀خانمهای شیطون🤓😎
اینم قویترین کانال شوهر کش ایتا😍👇
https://eitaa.com/joinchat/2148794399Ce22c0283a5
تو خونه تو یک ماه فقط دل آقایی روببر 🤤👆تاپاک نشده زودی عضوشو😨🏃♂