eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
23هزار دنبال‌کننده
39.9هزار عکس
6.5هزار ویدیو
1 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
همسایه های عمه فضول نبودن و هیچ سوالی نمیکردن تقریبا هر روز همدیگر رو میدیدیم و با هم حرف می‌زدیم ، فقط خیلی نگران مامان اینا بودم چون خبری ازشون نداشتم ، مطمئن بودم که دیگه ارباب واسه باجگیری به خونه ی ما رسیده و نگران بودم بابا چکار کرده.مگه خودش دوباره دلش به رحم بیاد وگرنه کاری نمیتونم بکنم ، نگهبان کنار رفت و گفت برو بارت رو خالی کن و سپیده نشده برگرد تا منو همکارم هنوز شیفتیم وگرنه ممکنه نگهبان بعدی برات دردسر درست کنه.بابا گفت دیگه از این ده به اون ده رفتن که دردسر نداره ما فامیلامون اونجان ،نگهبان گفت می‌دونی که وقت مالیات گیریه،ارباب سخت میگیره ، نمیخواد کسی از زیر بار مالیات در بره یا آه و ناله کنه ندارم و… بعد اموالش رو پول کنه ببره از ده بیرون و ….بابا آهی کشید و گفت ای خداااا باشه من میرم و صبح نشده برمی‌گردم ، من که حال و اوضاعم کاملا معلومه ، بابا رفت سمت ده ، پیش خودم گفتم بابا که جای منو لو داد خب حالا این سربازه می‌دونه من دارم میرم پیش ننه. تو همین فکر بودم که خوابم برد ، خرابی جاده و سنگ و کلوخ ها نمیزاشت بخوابم از لابه لای علوفه نگاهی کردم مسیر انگار سمت خونه ی ننه نبود ، این همه سرازیری و پیچ و خم نشون میداد بابا راهش رو عوض کرده دوباره خوابم برد و این بار با صدای پچ پچی از خواب پریدم بابا بود که داشت با عمه ثریا حرف میزد.عمه اومد سمت من و علوفه رو ازم دور کرد و با دیدنم لبخندی زد و گفت بیداری ؟ بیا پایین بیا بریم تو خونه تا بابات برگرده ده ، آروم پریدم پایین و ساک لباس و بقچه ی پیچیده ی مامان رو برداشتم. عمه گفت این نون و پنیر رو بزار واسه بابات تو راه دلش ضعف زد بخوره تو بیا پیش ما همه چیز هست. بابا دستی به سرم کشید. نوازشش دلم رو لرزونداشک تو چشمم حلقه زد و خودمو تو بغل بابا انداختم بابا سرم رو بوسید و گفت برو بابا جان برو زود میام دنبالت ،بزار پول این نامرد رو جور کنم خیالم راحت بشه ، واسه ما هم سخته تو پیشمون نباشی ، بابا اینو گفت و دستم رو داد دست عمه و گفت مثل چشات مراقبش باش. عمه بابا رو بغل کرد و گفت چشم داداش چشم داداش بزرگم گلبهار رو چشام جا داره، غصه ش رونخور دور سرت بگردم خودم هیچی ندارم وگرنه مشکلت رو حل میکردم خلاصه که بابا منو گذاشت پیش عمه و خودش باناراحتی برگشت سمت ده خودمون ، حالا دیگه این من بودم که دلم شور مامان و بابا و خانواده م رو میزد ، عمه گفت ناراحت نباش گلبهار جان خدا بزرگه ، بابات هم مرد عاقلیه خودش یه فکری می‌کنه ، رفتم تو خونه ی عمه ثریا ، عمه همه ی بچه هاش ازدواج کرده بودن و خودش تنها زندگی میکرد چون شوهرش هم چند سال قبل فوت کرده بود. پرسیدم قرار بود بابا منو ببره خونه ننه نمی‌دونم چرا منو آورد اینجا الان ننه نگران نشه ؟ عمه گفت نه اینجوری گفته که کسی شک نکنه تو رو آورده پایین ده ، الان همه فکرشون می‌ره سمت ننه هیچ کس فکر نمیکنه تو پیش من باشی حالا چند وقت بگذره میرم ننه رو میارم پیش خودم سه تایی یه جا باشیم ، با خنده گفتم ننه که اینجا بیا نیست ، مگه منو تو بریم پیشش ، ننه این همه راه پر پیچ و خم رو نمیاد پایین ، اصلا دل نمیکنه از اون باغچه ی کوچیکش ، عمه خندید و گفت به خاطر تو میاد تو رو از همه ی نوه هاش بیشتر دوست داره ، بچه ها همیشه بهت حسودی میکنن و غر میزنن که چرا ننه گلبهار رو اینقدر دوست داره. با خنده گفتم ننه اصلا پیش ما نمیاد که ، هیچ ما رو نمی‌بینه ، فقط بابا میاد بهش سر میزنه ، عمه خندید و گفت دیگه تو نور چشمی ننه ای ، حالا بزار یکم آرامش پیدا کنیم میرم ننه رو به هوای تو میارم ، اون روز کمی با عمه حرف زدم دیگه صبح شده بود تو روستا کسی عادت نداشت صبح زیاد بخوابه ، کله سحر خروس خون همه بیدار بودن تا شب کار میکردن و فیض زحمتشون هم ارباب می‌برد اما من اون روز اینقدر خسته بودم که بعد از صبحانه خوابم برد. با بوی خوش غذایی که عمه رو چراغ بار گذاشته بود از خواب بیدار شدم رفتم سمت چراغ عمه آبگوشت بار گذاشته بود تقریبا پخته بود اما خودش نبود من دختر روستا بودم و میدونستم زنها کلی کار دارن واسه انجام دادن، جارو رو برداشتم و اتاق و ایوون خونه ی عمه رو جارو کردم ، جاروی مخصوصی برای تمیز کردن حیاط بود که به کمکش برگهای درختان رو که بین علف ها یا سنگ ریزه های حیاط ریخته بود رو جمع میکردن، رفتم حیاط و کل حیاط پشتی و جلویی رو با جارو تمیز کردم، وقتی برگشتم سمت حیاط جلویی عمه رو دیدم که یه سبد دستشه و توش پر از سبزی و گوجه و خیار .... هست که معلوم بود اونارو از باغچه چیده. وقتی که دید من خونه رو جارو کردم گفت عمه جان خسته شدی که عزیزم این همه کار کردی تو تازه از راه رسیدی گفتم نه عمه جان من عادت به کار دارم خسته نیستم همون که صبح خوابیدم کلی خجالت دارم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🔸اگه مشکل رزق داری 🔹اگه دعوا و مشاجره تو زندگیت زیاده 🔸اگه زندگیت به بن بست خورده 🔹اگه مشکل ازدواج داری 🔸اگه افسرده شدی؛ ✨مشاورین ما آماده ی حل کردن مشکلات شما از طریق دستورات علمای ربانی هستن‼️ 🍃افتخارمون اینه که تا الان بیش از 5 هزار نفر مشکلشون حل شده‼️ ☎️شماره تماس داخل «کانال»گذاشته شده آدرس کانال: 👇🏻👇🏻 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/joinchat/771489962C136f7feb06 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
با عمه نشستیم سبزی ها رو پاک کردیم و سالاد درست کردیم و ناهار انگار خوشمزه ترین آبگوشت دنیا بود، چند روزی گذشت دیگه کنار عمه عادت کرده بودم.خیلی دلم میخواست از وضعیت بابا اینا باخبر بشم اما عمه همش می‌گفت حالشون خوبه بهتره فضولی نکنیم میفهمند جای تو رو میان میبرنت، عمه همش میگفت از خونه بیرون نباید بری همین تو خونه هر کاری میخوای بکن هر جا هم میخوای بری با خودم میری و میای. منم حرفش رو گوش میدادم تا اینکه اون روز صبح زود عمه ثریا منو تو خونه تنها گذاشت و گفت میرم به ننه سری بزنم و اگه بشه با خودم بیارمش اینجا و‌ کلی سفارش کرد که از خونه بیرون نرم و با کسی حرف نزنم و در خونه رو که چوبی بود برای کسی باز نکنم تا برگرده ، دیوارهای خونه ی عمه تقریبا بلند بود و سردر دیوارها پر بود از گل‌های محمدی ریز و درشت که خونه رو خیلی قشنگ کرده بود. دیوارهای نیمه کاهگل و نیمه سیمانی که وقتی بارون میزد بوی نم دیوارها مستت میکرد اون روز صبح زود عمه رفت و منم مشغول جارو کردن خونه و حیاط شدم و گلها رو آب دادم و همه جا رو تمیز کردم و منتظر عمه شدم  عمه گفته بود که نهایت تا غروب یا شب برمیگرده منم شام رو ردیف کردم و روی ایوون نشستم و منتظر موندم دلم شور میزد همینجور که رو لبه ی ایوون پاهام رو آویزون کرده بودم صدای دوتا از همسایه های عمه رو شنیدم که داشتن با هم حرف میزدن  یکی از همسایه ها به زبون محلی گفت ارباب دیوونه شده  امسال هر کس که باج نمیده رو اسیر و گرفتار می‌کنه. این ده بالا چند تا کشاورز رو گرفته انداخته زندان و بدبختارو شلاق زده. آخه من نمی‌دونم ارباب گشنه ی این چند کیلو گندم و باجه؟ خب این بدبختا حتما نداشتن که ندادن وگرنه جلو ارباب که واینمیستادن ، همسایه ی بعدی گفت آره والا ، این ثریا بدبخت هم رفته ببینه داداشش رو می‌تونه از چنگال ارباب ظالم نجات بده .دیروز طلاهاش رو آورد دادمش باقر پول گرفت ازش، گفت ببرم بدم ارباب داداشم رو گرفته شکنجه ش میده، چون پول باج امسال رو نداشته، آخه مزرعه ش آتیش گرفته بود. صدای آدم هایی که با هم حرف میزدن بیشتر شده بود انگار چند نفر دیگه از همسایه های عمه هم جمع شده بودن، یکیشون گفت آره بابا دخترش گلی رو آورده اینجا چون خرجش رو نداشتن بدن، مزرعه ش هم سوخته، ارباب هم گیر داده بهش پولش رو میخواد، با شنیدن این حرف بدنم یخ کرد، یعنی عمه واقعا رفته بود ده ما؟ یعنی بابا واقعا اسیر ارباب بود؟ از شدت غصه داشتم منفجر میشدم، عمه چرا هیچی بهم نگفته بود؟ همینجور غم زده و بغض کرده به حرفاشون گوش میدادم ، عمه از بابا خبر داشت و هیچی بهم نگفته بود که مبادا من بخوام کاری کنم، اما من اصلا دلم نمی‌خواست پدرم رو از دست بدم. دلم طاقت نیاورد ، در حالی که گریه میکردم رفتم سمت اتاق و ساکی که مامان برام گذاشته بود رو برداشتم و از خونه ی عمه اومدم بیرون ، پیش خودم گفتم میرم تا شب میرسم ده خودمون و سری میزنم ببینم بابا اینا چطورن؟اگه حالشون خوب بود برمی‌گردم دوباره. در خونه رو که باز کردم همسایه ها نگاهشون سمتم برگشت و منو با چشمای گریون تو چهارچوب در دیدن ، یکیشون اومد سمتم و منو سمت حیاط خونه ی عمه کشوند و گفت بیا تو دختر جان، بیا تو خونه، کجا میخوای بری؟ ثریا تورو به ما سپرده ، تا شب برمیگرده، با گریه گفتم می‌خوام برم خونمون، پیش بابام اینا، زن که مهربون به نظر میومد گفت بیا دخترجان، بیا عزیز جان، ثریا امشب برات خبر میاره دیگه ، چرا میخوای زحمت پدر و مادر و عمه رو بر باد بدی آخه ؟ گفتم تورو خدا شما در مورد پدرم چی شنیدین؟ زن گفت هیچی والا، مردم یک کلاغ چهل کلاغ زیاد میکنن، تو فکرش رو نکن، ارباب باجش رو میخواد عمه ثریا پول جور کرده بده به ارباب دیگه اگه بابات بدهکار اربابم باشه، عمه بدهی رو صاف می‌کنه، تو غصه نخور جان مادر، غصه نخور دختر جان. بعد همینجور که ساک رو از دست من می‌گرفت رفت سمت ایوون و گفت به به چه بوی خوبی هم میاد آفرین دختر کدبانو، ماشالله که از هر انگشتت یه هنر می‌باره چه بو و برنگی راه انداختی دختر، اگه پسر داشتم حتما تورو عروس خودم میکردم یکی دو تا از همسایه های دیگه ی عمه هم اومدن تو خونه و یکیشون کمی آلو آورد و اون یکی یکم انجیر و کشمش ریختن تو ظرف و رو ایوون نشستن، غروب شد و هوا رو به تاریکی رفت از عمه خبری نشد ، چراغ گردسوز روی طاقچه رو روشن کردم و نشستم. همسایه های عمه رفتن و فقط یکیشون موند و گفت میشینه تا عمه ثریا بیاد و اگه امشب نیومد منو می‌بره خونه ی خودش که دیوار به دیوار خونه ی عمه بود، دو سه تا دختر داشت و شوهرش بیچاره سر زمین ارباب کار میکرد، هوا تاریک شد عمه نیومد پیشاپیش از واکنشای پرمهرتون ممنون✨🥹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️خانوما فصل داریم ست ۳تیکه 490هزار 👆 یه کانال برات آوردم پر از مانتوهای پوشیده وبلند وسایز بزرگ🤩 🔥مانتوفقط۳۹۹ 🔥شومیز۱۹۹ 📌فروش بصورت اقساطی اگر میخای خاص باشی بزن روی لینک👇 https://eitaa.com/joinchat/966263545C3d69294315 🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑 همکاربنده است معتبره✅
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
بنا به درخواست مکرر شما عزیزان کانال دوم ما هم افتتاح شد😍 به علت انبارگردانی تمامی بافت ها خوردن 💯 https://eitaa.com/joinchat/966263545C3d69294315 🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑 شعبه دوم خودمونه✅
🌍 یک گیگابایت حافظه در سال 1981 ، 300 هزار دلار قیمت داشت در حالی که امروزه به ارزانی 0.10 دلار در دسترس است! 💥📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
زلال ترین پروفایل ایتا همینجاست🌱🌧 https://eitaa.com/joinchat/481625030Cc3d5d93249
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🔴تنبیه زن باهوش برای شوهر چشم چرانش چند وقت پیش شوهرم تو کارش ترفیع گرفت و یه سری کارمند خانم هم زیر دستش شدن.یواش یواش بهونه گیری هاش به من شروع شد،میگفت هیکلت بد شده. ،رنگ پوستت زیادی تیرست و هزار تا بهونه که هیچوقت به زبون نمی آورد. آنقدر زن هزار رنگ دور و ورش چرخ میخوردن که من به چشمش نمی اومدم.یه شب که اومد خونه بهش گفتم میخوام...😱😱😱😱 ⬅️ ادامه داستان➡️
🌍 اسبها سالانه ۲۰ نفر را میکشند ؛ گاوها ۲۲ نفر مورچه ها ۲۰ نفر پشه ها ۷۲۵ هزار نفر اسبهای آبی ۲۹۰۰ نفر عروس دریایی ها ۲۰ نفر گوزن ها 130 نفر کوسه ها تنها ۵ نفر ! و اما انسانها..... 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌+حالا که اینستاگرام قطع شده زیاد میای ایتا؟ _آره، خیلی خب پس وقتتو تلف نکن، یه کانال معروف توی ایتا بهت معرفی میکنم کانال مامان فاطمه بیش از ۱۰۰ هزار بانو عضون🥰👇 https://eitaa.com/joinchat/3026780753Cf99ee73d6a جایگزین‌‌خوبیه‌برای‌ اِکسپِلور‌‌گردی✋🏻😂 ‌از نوع محتوای سالم😌✅ ‌