#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_چهارم
با عمه نشستیم سبزی ها رو پاک کردیم و سالاد درست کردیم و ناهار انگار خوشمزه ترین آبگوشت دنیا بود، چند روزی گذشت دیگه کنار عمه عادت کرده بودم.خیلی دلم میخواست از وضعیت بابا اینا باخبر بشم اما عمه همش میگفت حالشون خوبه بهتره فضولی نکنیم میفهمند جای تو رو میان میبرنت، عمه همش میگفت از خونه بیرون نباید بری همین تو خونه هر کاری میخوای بکن هر جا هم میخوای بری با خودم میری و میای. منم حرفش رو گوش میدادم تا اینکه اون روز صبح زود عمه ثریا منو تو خونه تنها گذاشت و گفت میرم به ننه سری بزنم و اگه بشه با خودم بیارمش اینجا و کلی سفارش کرد که از خونه بیرون نرم و با کسی حرف نزنم و در خونه رو که چوبی بود برای کسی باز نکنم تا برگرده ، دیوارهای خونه ی عمه تقریبا بلند بود و سردر دیوارها پر بود از گلهای محمدی ریز و درشت که خونه رو خیلی قشنگ کرده بود. دیوارهای نیمه کاهگل و نیمه سیمانی که وقتی بارون میزد بوی نم دیوارها مستت میکرد اون روز صبح زود عمه رفت و منم مشغول جارو کردن خونه و حیاط شدم و گلها رو آب دادم و همه جا رو تمیز کردم و منتظر عمه شدم
عمه گفته بود که نهایت تا غروب یا شب برمیگرده منم شام رو ردیف کردم و روی ایوون نشستم و منتظر موندم دلم شور میزد همینجور که رو لبه ی ایوون پاهام رو آویزون کرده بودم صدای دوتا از همسایه های عمه رو شنیدم که داشتن با هم حرف میزدن
یکی از همسایه ها به زبون محلی گفت ارباب دیوونه شده
امسال هر کس که باج نمیده رو اسیر و گرفتار میکنه. این ده بالا چند تا کشاورز رو گرفته انداخته زندان و بدبختارو شلاق زده. آخه من نمیدونم ارباب گشنه ی این چند کیلو گندم و باجه؟ خب این بدبختا حتما نداشتن که ندادن وگرنه جلو ارباب که واینمیستادن ، همسایه ی بعدی گفت آره والا ، این ثریا بدبخت هم رفته ببینه داداشش رو میتونه از چنگال ارباب ظالم نجات بده .دیروز طلاهاش رو آورد دادمش باقر پول گرفت ازش، گفت ببرم بدم ارباب داداشم رو گرفته شکنجه ش میده، چون پول باج امسال رو نداشته، آخه مزرعه ش آتیش گرفته بود. صدای آدم هایی که با هم حرف میزدن بیشتر شده بود انگار چند نفر دیگه از همسایه های عمه هم جمع شده بودن، یکیشون گفت آره بابا دخترش گلی رو آورده اینجا چون خرجش رو نداشتن بدن، مزرعه ش هم سوخته، ارباب هم گیر داده بهش پولش رو میخواد، با شنیدن این حرف بدنم یخ کرد، یعنی عمه واقعا رفته بود ده ما؟ یعنی بابا واقعا اسیر ارباب بود؟ از شدت غصه داشتم منفجر میشدم، عمه چرا هیچی بهم نگفته بود؟ همینجور غم زده و بغض کرده به حرفاشون گوش میدادم ، عمه از بابا خبر داشت و هیچی بهم نگفته بود که مبادا من بخوام کاری کنم، اما من اصلا دلم نمیخواست پدرم رو از دست بدم. دلم طاقت نیاورد ، در حالی که گریه میکردم رفتم سمت اتاق و ساکی که مامان برام گذاشته بود رو برداشتم و از خونه ی عمه اومدم بیرون ، پیش خودم گفتم میرم تا شب میرسم ده خودمون و سری میزنم ببینم بابا اینا چطورن؟اگه حالشون خوب بود برمیگردم دوباره. در خونه رو که باز کردم همسایه ها نگاهشون سمتم برگشت و منو با چشمای گریون تو چهارچوب در دیدن ، یکیشون اومد سمتم و منو سمت حیاط خونه ی عمه کشوند و گفت بیا تو دختر جان، بیا تو خونه، کجا میخوای بری؟ ثریا تورو به ما سپرده ، تا شب برمیگرده، با گریه گفتم میخوام برم خونمون، پیش بابام اینا، زن که مهربون به نظر میومد گفت بیا دخترجان، بیا عزیز جان، ثریا امشب برات خبر میاره دیگه ، چرا میخوای زحمت پدر و مادر و عمه رو بر باد بدی آخه ؟ گفتم تورو خدا شما در مورد پدرم چی شنیدین؟ زن گفت هیچی والا، مردم یک کلاغ چهل کلاغ زیاد میکنن، تو فکرش رو نکن، ارباب باجش رو میخواد عمه ثریا پول جور کرده بده به ارباب دیگه اگه بابات بدهکار اربابم باشه، عمه بدهی رو صاف میکنه، تو غصه نخور جان مادر، غصه نخور دختر جان. بعد همینجور که ساک رو از دست من میگرفت رفت سمت ایوون و گفت به به چه بوی خوبی هم میاد آفرین دختر کدبانو، ماشالله که از هر انگشتت یه هنر میباره چه بو و برنگی راه انداختی دختر، اگه پسر داشتم حتما تورو عروس خودم میکردم یکی دو تا از همسایه های دیگه ی عمه هم اومدن تو خونه و یکیشون کمی آلو آورد و اون یکی یکم انجیر و کشمش ریختن تو ظرف و رو ایوون نشستن، غروب شد و هوا رو به تاریکی رفت از عمه خبری نشد ، چراغ گردسوز روی طاقچه رو روشن کردم و نشستم. همسایه های عمه رفتن و فقط یکیشون موند و گفت میشینه تا عمه ثریا بیاد و اگه امشب نیومد منو میبره خونه ی خودش که دیوار به دیوار خونه ی عمه بود، دو سه تا دختر داشت و شوهرش بیچاره سر زمین ارباب کار میکرد، هوا تاریک شد عمه نیومد
پیشاپیش از واکنشای پرمهرتون ممنون✨🥹
🌍 تو چین میلیونها معتاد اینترنت وجود داره که باعث راهاندازی مؤسسات و کمپهای ترک اعتیاد تو این کشور شده. اولین کمپ هم توسط یه روانشناس تو پکن ساخته شده. توی این کمپها از نوجوونای ۱۴ ساله گرفته تا آدمای۴۰ ساله و چند ماه بستری میشن تا با دنیای واقعی آشتی کنن.
💥📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌍 نقطه سرد تابش زمینه کیهانی
یک فضای خالی به مساحت 1 میلیارد سال نوری است که 6 تا 10 میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد؛ این فضا عاری از ماده عادی و ماده تاریک است و هیچ نوع اشعه یا نور قابل تشخیصی را ساطع نمیکند.
این ناحیه بهطور مشخصی میتواند در نتیجهٔ برخورد دو جهان با یکدیگر باشد. این مدرک میتواند اولین مدرکی باشد که تاکنون برای فرضیهٔ چند جهانی ارائه شدهاست. فرضیه چند جهانی بر وجود میلیاردها جهان دیگر (برخی از آنها شبیه به جهان ما) درست در بیرون از جهانی که ما میتوانیم مشاهده کنیم، در حال حرکت باشند، دلالت دارد.
💥📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
مادری که از صرف 14 ساعت در روز برای ساخت جعبههای کبریت خسته شده است. در پای او کودک کوچکش خوابیده است.
در محلههای فقیرنشین شرق لندن در دهه 1890، این زنان و دختران جوان در اتاقهای بدون هوا که بوی چسب و کاغذ مرطوب میدادند، مشغول به کار بودند و هزاران جعبه برای صنعت رو به رشد کبریت میساختند. آنها برای 144 جعبه تنها 1 پنی پرداخت میشد.
یک محقق اجتماعی، بئاتریس وب، اشاره کرد که هوای این اتاقها "به اندازهای سنگین بود که طعمش را حس میکردید." او با زنانی ملاقات کرد که انگشتانشان آنقدر زخم شده بود که آنها را با پارچه میبستند و همچنان از درد، به کار ادامه میدادند
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
توی دوره قاجار معتقد بودن که هر چی یه مرد کثیف تر و نامرتب تر باشه، بیشتر اهل کار و زندگیه و میگفتن مردی که دهن و بدنش بو نده اهل کار و زندگی نیست، هر کی اون زمان خوشگل و تمیز بود همه ازش فاصله میگرفتن.
شاید باورتون نشه ولی هر مردی تمیز بود میگفتن همج نس گرا و... و به چشم فاسد و هرزه بهش نگه میکردن.
موقع خواستگاری ملاک این بود هر چی یه مرد کچل، کثیف، زشت و بدبو باشه گزینه بهتری برای ازدواجه!
🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا اجنه که از گذشته قابل رویت بوده اند و هنوز هم افرادی با آنها در ارتباط هستند در واقع فرا زمینی هایی هستند با سطح دیگری از آگاهی ؟
🧐
الیستر کرولی؛ جادوگر، شاعر، شیطاندوست حرفهای و استاد ساختن داستانهایی که هنوز هم بعضیها را میترساند.
میگویند در مصر آیینی انجام داد که «دروازهای» را باز کرد؛ نه دقیقاً معلوم است برای اجنه، نه موجودات فضایی، فقط خود اوست که واقعیت ها را میداند
🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱