#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_هشتم
عمه کلثوم دنبال ارباب رفت بیرون و دم در کمی باهاش حرف زد و بعد اومدداخل ، لبخندی بهم زد و گفت ارباب سالار خیلی پسر خوبیه ، پسر بزرگ خانه ، مهربون و با منش و اخلاقه ، تحصیلکرده است و خوش برخورده ، پسر کوچیکه ارباب اخلاقش مثل خود اربابه نمیشه سمتش رفت ، همه ازش میترسن اما سالار پسر خوبیه ، به حرفهای عمه کلثوم گوش میکردم اما توانی نداشتم که جوابش رو بدم ، از اینکه خدا کمکم کرده بود که از چنگال اون ارباب نامرد نجات پیدا کنم خدا رو شکر کردم ترسم ریخته بود و انگار حالم بهتر شده بود کمی گذشت عمه کلثوم حسابی بهم میرسید از اون روز که ارباب سالار رو دیده بودم دیگه نیومده بود اونجا دو روزی گذشته بود حالم خوب بود از جام بلند شدم و به عمه کلثوم کمک میکردم روز سوم بود که دیدم چند نفر با اسب از ته باغ سمت خونه ی عمه کلثوم میومدن ، نزدیکتر که شدن دیدم ارباب سالار با چند نفر دیگه بودن سریع خودمو جفت و جور کردم و عمه کلثوم رو صدا کردم. عمه خنده کنان اومد تو حیاط.سالار از اسب پرید پایین و سر عمه رو بوسید و نگاهی با غرور به من کرد و گفت میبینم حالت خوبه کار عمه کلثوم حرف نداره دستاش معجزه میکنه سوپاش که انگار از بهشت اومده، خوبی گلبهار؟با ترس و خجالت گفتم ممنونم ارباب خدا به شما و عمه کلثوم سلامتی بده، سالار خندید و گفت عمه گلبهار دیگه پیش خودت میمونه ضمانتش رو پیش بابا کردم بعد با غر و لند بامزه ای نگام کرد و گفت خیلی شاکی بود ازت چکار کردی تو دختر؟ به زور ازش رضایت گرفتم که پیش عمه بمونی، بابام میخواست بفرستت ده پایین دره اونجا پیش زنش کار کنی دیگه از دست اون خلاصی نداشتی. عمه کلثوم با خنده گفت اوووو میخواست بفرسته پیش معصوم بانو؟خب دیگه ازش چیزی نمی موند مگه دستور و فرمایشات اونو کسی میتونه طاقت بیاره ؟ بازم از ارباب سالار تشکر کردم و گفتم به خدا من کاری نکردم من فقط چند روز رفتم خونه ی یکی از اقوام،نمیدونستم اینجوری میشه به خدا من اهل کار کردنم از کار فراری نیستم خودم کلفتی شما و عمه کلثوم رو میکنم.ارباب سالار خندید و سوار اسبش شد و گفت ببینیم و تعریف کنیم، راستی شنیدم سواد داری کجا یاد گرفتی؟گفتم یکم بلدم اندازه ی خوندن و نوشتن، سالار سری تکون داد و گفت خوبه بعد پاهاش رو به پهلوهای اسبش زد و اسب شروع به حرکت کرد سالار موقع رفتن گفت عمه هر چی خواستی بگو برات محیا کنم، این دختر هم خودت هواشو داشته باش، اگه شیطونی کرد بگو خودم ادبش میکنم.سالار دور شد با وجودی که پسر ارباب بود و ابهت خاص خودش رو داشت اما شوخ و بامزه بود البته من ازش ترس داشتم و میدونستم که باید حرف عمه و ارباب رو حسابی گوش کنم چون یه کلفت بیشتر نبودم که تازه اونم با ضمانت سالار به اینجا رسیده بودم بالاخره من یه رعیت بدهکار بودم و اونا ارباب و خان . بین منو اونا دنیا فاصله بود اما به هر حال خوشحال بودم که دیگه پیش ارباب نیستم و پیش عمه کلثوم مهربونم ، از اون روز زندگی من تو عمارت شروع شد و کنار عمه کلثوم هر کاری که میگفت انجام میدادم البته عمه بیشتر فرم مادرانه داشت و زیاد ازم کار نمیکشید اما خودم هر کاری که بود رو گفته و نگفته انجام میدادم، عمه کلثوم با سواد بود و شبها کتاب هایی رو میخوند و از من هم میخواست که بخونم باهاش همین باعث شده بود خواندن نوشتنم خیلی بهتر بشه عمه میگفت حساب کتاب یاد بگیر تابتونی کاری رو انجام بدی و از این وضعیت کلفتی در بیای، پیش ارباب حساب رسی کنی، ارباب از دخترای باهوش خوشش میاد. سه ماه از موندنم تو عمارت گذشته بود از خانواده م خبری نداشتم فقط میدونستم که دیگه کاری بهشون ندارن، تو این سه ماه سالار چند بار به ما سر زده بود خیلی با محبت بود و برخلاف ارباب خوش خنده و خوش رو بود البته من همچنان ازش دوری میکردم و اصلا بی احترامی نمیکردم و حواسم بود که اون پسر اربابه و من یه رعیت ساده که با ضمانت سالار اینجا بودم وقتی ارباب سالار میومد سریع شربت بهار نارنج درست میکردم و چند تا دونه کلوچه ی روغنی میذاشتم تو ظرف و دورش رو گل محمدی میچیدم و میبردم براش
سالار لبخند رضایتی میزد و میگفت عمه این دختر رو خوب و باسلیقه بار آوردی، عمه میگفت نه عمه جان این دخترخودش خوش سلیقه و تمیزه کلی کار هنری بلده تازه حساب کتابم بلده سالار، خوندن نوشتن هم بلده، سالار میخندید و میگفت این تعریفارو برو جلو مادرم بکن، ببین چه دختری رو میخواست بفرسته واسه معصوم،
ادامه دارد
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان را تبریک میگوییم.
#میلاد_حضرت_علی_اکبر
#روز_جوان
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
774.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧐تجربه رفتن روی پل معلق شیشهای رو داشتی؟
🔹پل معلق هیر اولین پل تمام شیشهای و قوسی شکل ایران است که در ۲۲ کیلومتری شهر اردبیل و در منطقهی دربند هیر قرار دارد. پل معلق هیر در دل طبیعت تماشایی و زیبای دربند هیر جای گرفته است. ساخت پل معلق هیر از سال ۱۳۹۷ شروع شد و از خرداد ماه ۱۳۹۹ گردشگران و مسافران میتوانند از آن دیدن کنند.
🔹پل معلق هیر به دست مهندسان ایرانی برپا شده و کلیهی قطعات شیشهای و کابلهای فلزی آن در داخل کشور ساخته شده است. این پل معلق که در مساحت حدود ۲۰ هکتار برپا شده است، حدود ۲۰۰ متر طول دارد و از سطح زمین نزدیک ۱۰۰ متر ارتفاع دارد. عرض این پل ۱۲۰ سانتیمتر است و ضخامت شیشهها سه سانتیمتر است
🫧 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱