◾️◾️◾️◾️
◾️▪️▪️
◾️▪️
◾️ ﷽
میلادحضرتامام #حسین(علیه السلام)
پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری قمری رخ داد. البته روز سوم شعبان نیز گفته شده است،و نیز روزهای آخر ماه ربیع الاول سال سوم هجری،و جز این نیز گفته شده است.
امّ الفضل،همسر عباس بن عبدالمطلب_رضوان الله علیهما_گوید:
پیش از ولادت او در خواب دیدم پاره ای از گوشت رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم )جدا شده و در دامنم قرار گرفت، تعبیر خواب را از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم)خواستم ،فرمودند:خواب خوبی دیده ای اگر رویایت صادق باشد،فاطمه (سلام الله علیها) پسری خواهد آورد ومن اورا برای شیردادن،به تو خواهم سپرد.
ماجرا همان گونه شد، روزی او را نزد پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) آورده، در دامن آن حضرت نهادم،او ادرار کرد وقطره ای از آن به لباس پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم)چکید او را نیشگون گرفتم و او گریست پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم)فرمودند:«آرام ای امّ الفضل!لباس من شسته می شود؛فرزندم را آزردی».
او را در دامان پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم)گذاشتم و برخاستم که برای آن حضرت آب بیاورم هنگامی که آمدم،آن حضرت را گریان دیدم.
گفتم :ای رسول خدا!گریه ات از چیست؟؟
فرمودند:جبرئیل نزدم آمد مرا خبر داد امتم،این فرزندم را خواهند کشت؛خداوند روز قیامت شفاعتم را به آنان نرساند.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#محرم_امام_حسین
#قسمت_اول_نشر_دهید
◾️
◾️▪️
◾️▪️▪️
◾️◾️◾️◾️
چادرم یادگار مادرم زهرا ♡•°
◾️◾️◾️◾️ ◾️▪️▪️ ◾️▪️ ◾️ ﷽ میلادحضرتامام #حسین(علیه السلام) پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری
"گرفتن #بیعت برای یزید(لعنت الله علیه)"
پس از مرگ #معاویه ابن ابوسفیان در ماه #رجب سال 60 هجری،یزید ابن معاویه نامه ای به والی #مدینه،ولید بن عقبه نوشت و اورا به بیعت گرفتن از همه مردم آن شهر به ویژه #حسین (ع) فرمان داد و به او گفت: اگر [از پذیرفتن فرمان] تو سرباز زد گردنش را بزن و برای من بفرست.
_🏴_____
ولید بن عقبه،مروان ابن حکم را فرا خواند و با او دراینباره به مشورت نشست .
مروان گفت:او(حسین) #بیعت نمی پذیرد اگر جای تو بودم گردنش را میزدم
ولید به مروان گفت:کاش پا به هستی نگذاشته بودم.
_🏴______
سپس در پی #حسین فرستاد و آن حضرت همراه سی تن از اهل بیت و دوست دارانش حاضر شد ولید برای آن حضرت از مرگ معاویه و بیعت یزید سخن راند.
حضرت فرمود ای امیر! بیعت پنهانی انجام نمیشود فردا مردم را که برای بیعت فرا خواندی مارا نیز بخوان.
____🏴_______
مروان گفت:ای امیر عذرش را مپذیر اگر بیعت نکرد گردنش را بزن.
#حسین خشمگین شد و فرمود:وای بر تو ای پسر زرفا ،تو دستور میدهی گردن مرا بزنند؟به خدا سوگند دروغ گفتی و به پستی گرویدی
سپس رو به ولید کرده و فرمود: ای امیر ما خاندان نبوت و سر چشمه ی رسالتیم و فرشتگان نزد ما رفت و آمد میکنند خداوند آفرینش را به ما آغاز کرد و به ما پایان میدهد یزید مردی فاسق،شرابخوار،قاتل انسان های محترم است و کسی است که آشکارا گناه میکند و شایسته ی چنین جایگاهی نیست و همچو منی با چنین کسی با او بیعت نخواهد کرد اما اکنون هوشیارانه مینگرم کدام یک از ما به #خلافت و بیعت سزاوار تر است.
_🏴______
پس از آن حضرت بیرون رفت
مروان به ولید گفت:از دستور من سرپیچی کردی
ولید گفت:وای بر تو،تو در مشورت مرا به نابودی دین و دنیایم خواندی به خدا سوگند دوست ندارم مالک همه ی دنیا باشم و #حسین را بکشم به خدا سوگند گمان ندارم کسی در حالیکه خون حسین را بر گردن دارد خدا را ملاقات کند مگر این که میزان عملش سبک خواهد بود و مشمول این تهدید قرآنی است که:خدا به او نظر نمی افکند و اورا پاک نمیکند و عذابی دردناک خواهد داشت.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#محرم #امام_حسین ▪️
#قسمتدومنشردهید 🌱
_🏴_____
چادرم یادگار مادرم زهرا ♡•°
"گرفتن #بیعت برای یزید(لعنت الله علیه)" پس از مرگ #معاویه ابن ابوسفیان در ماه #رجب سال 60 هجری،یزید
#وقایععاشورا 🏴
حسین صبحگاه از خانه اش بیرون آمد تا از اخبار آگاه شود مروان به حضرت برخورد و عرض کرد ای اباعبدالله من خیرخواه تو ام مرا اطاعت کن تا موفق شوی
حسین فرمود خیر خواهی ات چیست بگو تا بشنوم؟
مروان گفت من تورا به بیعت با یزید فرمان میدهم که برای دین و دنیایت بهتر است
حسین فرمود انا الله و اناالیه راجعون هنگامی که امت به سرپرستی کسی چون یزید گرفتار شوند باید با اسلام وداع کرد از جدم رسول خدا شنیدم که فرمود خلافت بر آل ابوسفیان حرام است
گفت و گو میان آن حضرت و مروان به درازا کشید تا اینکه مروان خشمگینانه بازگشت.
____🏴____
علی بن موسی بن جعفربن محمد بن طاووس مولف این کتاب میگوید:
آنچه ما ثابت کرده ایم و به آن رسیده ایم این است که #حسین به سرانجام کار
خویش آگاه بود و وظیفه اش همان بود که با صلابت انجام داد اکنون نمونه هایی از آگاهی آن حضرت بر #شهادت خود را ذکر میکنیم؛
عده ای که آنان را در کتاب اغیاث سلطان و سکان الثری نام برده ام برای من روایت کرده اند از ابو جعفر محمد بن بابویه قمی در کتاب امالی که مفضل بن عمر از امام صادق از پدرش از جدش نقل کرده است: که روزی حسین بن علی ابن ابی طالب بر امام حسن وارد شد هنگامی که نگاهش به او افتاد گریست امام حسن پرسید که چه چیزی تو را به گریه انداخت؟
گفت برای آنچه به سرت می آید می گریم
امام حسن فرمود: که آنچه بر سر من می اید سمی است که با نیرنگ به من میخورانند و با آن کشته میشوم ولی روزی مانند روز شهادت تو نیست یا اباعبدالله !
#سیهزار نفر که ادعا میکند از امت جد ما محمد هستند و #اسلام را بر خود میبندند گرد تو می آید و بر کشتن تو وریختن خونت و #اسارت فرزندانت و زنانت و غارت اموالت اجتماع میکنند در این هنگام خداوند بر بنی امیه #لعنت میرساند و آسمان خون و خاکستر میبارد و همه چیز حتی حیوانات وحشی و ماهیان دریا میگریند.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#قسمتسومنشردهید
#امام_حسین
#محرم
ــــــ🏴ـــــــ