_
میگفت که ..
مـُـعجزه ۍ خـُدا
خـَبر نمیکنه ؛ لطفا !
با احتیـاط
ناامیـد شـُو ✋🏽
_
_
گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم ؟
بغض کردم خـُودخوری کردم نگفتم بـارها 🥸 .
_
_
احساس امنیـَت
فقـَط
اونجا که سـَر تو
بر میگردونی ، نـِگاش کنی ؛
میبینی
اون
خـِیلی وقت داره ،
بهـِت
زُل میزنه .
[ مـُراقب جلسه ی امتحان رو
میگم =| ]
_
هدایت شده از قَلْبیالرُقَیه.
انقدر دنبال اینکه این یارو نگام کنه
فلانی تاییدم کنه ، و.. نباش
به خودش قسم تهش امام حسینه:)
به جای این و اون دنبال این باش که
امام حسین نگات کنه تاییدت کنه!
_
-ولی مگه تو توی شلوغی تنها نشدی؟
+ توی شلوغی جوری میگم که بدونی من اگه دفتر تلفنم هزارتا شماره داره و
هزار تا مخاطب ،
حرفای واقعی دارم که
هیچکدوم دلشون نمیخواد به گوششون بخوره.
_
_
اگه قراره کسی پشتم دربیاد و یادم بره تنهام ،
که بعدش یادم بره تنهایی چه مزه ایه ،
که یادم بره تنها بودی و چی کشیدی،
بزار نه بفهمنم ،
نه بفهممشون
بزار خل و چل تو باشم و
درک نشدنیِ شهر ادما
+اره خلاصه
_
_
من هـَر نفسـَم بر نفسِ نـاز تــُو بند است ؛
من مـُشتريـَـم قيمت لبخـَند تو چند است؟
_