لعنت به مریضی؛
تو زمستون سرما نخوردم نخوردم، الان تو گرمایی که سگ سقط میکنه سرما خوردم.
این روزا بیش از هر وقتِ دیگهای احساسِ غیر مفید بودن و بیکار بودن دارم. ولی شدیداااا به این لش کردن، یه گوشه افتادن و هیچ کاری نکردن نیاز دارم.
کاش محرمِ امسال اونقدر بهم اشک بدی که اگه سالِ دیگه نبودم، حسرت نخورم.
کاش از الان تا آخرین روز، تو همه لحظههای زندگیم باشی.
کاش زندگی و مرگم همه تو راهِ تو و اسلامِ تو باشه.
کاش تو لحظههایِ مهمِ زندگیم، تو جایِ من تصمیم بگیری.
کاش یجوری این زندگیو بچینی، که همه چیزش بویِ تورو بده.
کاش چشمام جز دیدنِ کربلای تو، هیچی نخواد.
کاش اطرافیانمو جوری گلچین کنی که من ازشون نوکریِ تو رو یاد بگیرم.
کاش حرمِ عباسِتو ندیده از دنیا نرم.
کاش برام دعا کنی.
کاش تو تربیتم کنی، حسین . .💔
.
فاء .
♥️؛)))
میدونم خیلی وقتا غر میزنم که چرا ایران؟ جایِ بهتر نبود برایِ من؟ حالا چی میشد منم یکی ازین اروپایی و آمریکاییها میبودم؟ ولی دقیقا وقتی پام میرسه به محرم خلع سلاح میشم. پامو که میزارم از خونه بیرون تا وقتی برسم به هیئت صدایِ دستهها، موکبایِ وسطِ خیابون، علم و کتیبههایِ رو درو دیوار، دوستایی که میتونم باهاشون از غمِ حسینت و اهل بیتش حرف بزنم، حتی صدایِ مداح از سیستم ماشین، همه و همه بهم میفهمونه که چرا ایران!
تو محرم اوجِ آمالِ من میشه هیئت رفتن و گریه کردن برایِ تو، دقیقا همین موقعهاست که بهم نشون میدی چرا اینجایِ دنیا خلق شدم. خدایا! مرسی که شیعهیِ ایرانی شدم♥️.
.