eitaa logo
فاء .
32 دنبال‌کننده
264 عکس
47 ویدیو
0 فایل
بسم‌الله!' ‌ - روایتِ سکانسی از یک #سریالِ تمام نشده! ‌ " - اندر احوالات؟ بزرگترین خلاء انسان آن است، که نداند کجا ایستاده است . . ! "🌱 ‌ - جانم؟👀☝🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tfdg0t&btn=Fae
مشاهده در ایتا
دانلود
فاء .
وطن پرست ترین مذهبیِ ایران!♥️
آیت الله خامنه‌ای امشب کار بزرگی کرد از آن کارهایی که در سطور تاریخ زیرش خط می‌کشند و حفظش‌ می‌کنند و ما چون هم عصر آن هستیم و فاصله‌ی نزدیکی با واقعه داریم به درستی عظمتش را درک نمی‌کنیم. او ایرانی‌ترین کسی‌ست که در این چندقرن، پرچم سه رنگ ایران را بلند نگه‌داشته است! والله این را از روی تعصب نمی‌گویم‌ که او امروز پرچم‌دار ایران و عملدارِ اسلام است! در مجلس عزایش، حماسه‌ی ایران ایران را سرود! هیچگاه این دو مفهوم مقدس، ایران و اسلام، تا به امشب و در انتهای خیابان فلسطین، آن‌قدر به هم نزدیک نبوده‌اند، بلکه تو بگویی یکی! پدربزرگ امشب برای کوری چشم حسود دشمنانش، برای روشنای چشم پاک دوستانش، در کنار پسران و دختران و نوه‌هایش، برای ندیده‌هایش اصلاً، که ان‌شاالله صد و بیست سال دیگر‌ باشد، تاریخی پر از افتخار رقم زد! با همه‌ی تهدیدها، علمدارانه و مردانه به حضور آمد! روضه‌ی جدش را خواندند و گریه کرد و بعد رفت که اشک دشمن صهیونی را در بياورد! ما چه؟ ما هزار الحمدلله این بار سیاهی‌ لشگر نبودیم! پای ولی ایستادیم! ما جان‌فدا بودیم هرچند که این بار هم او، این امام جماعت، مثل چهل سال گذشته، جلوتر ایستاده بود، جلوتر نشسته بود، تو گویی زبانم لال سپر بلای امت! ما که هیچ، تمام تاریخ به داشتن چون اویی می‌بالد! ما که او را دیدیم، بیشتر..
غریباً، وحیداً، فریداََ
این بخش از بازگشت اهل‌بیت به کربلا در روز اربعین در کتاب لهوف، یکی از جان‌سوزترین صحنه‌های کتابه؛ روایت دیدار زینب سلام‌الله‌علیها با پیکر برادرش، حسین علیه‌السلام: و چون کاروان اسرا از شام بازگشت و به کربلا رسید، راهبر قافله فرمود: «این‌جا محل شهادت سیدالشهداء است. فرود آیید.» زینب علیهاالسلام از مرکب فرود آمد، نگاه به قتلگاه کرد، گویی جان از تنش پر کشید. خود را به خاک افکند و بر تربت برادر چنگ زد و صدا زد: «یا جدّاه یا رسول‌الله! هذا حسینک بالعَراء، مرمَّلٌ بالدماء، مقطَّع الأعضاء، مسلوبُ العمامةِ والرّداء…» «ای جدّ بزرگوارم، ای رسول خدا! این حسینِ توست که در بیابان افتاده، آغشته به خون، بدنش پاره‌پاره، بی‌عمامه و بی‌ردا…» زینب، زار می‌گریست و می‌گفت: «یا أخی! یا حسیناه! کنتَ نورَ قلبِی، و رجاءَ نفسی، فالیومَ انکسر ظهری، و قلّت حیلتی…» «برادرم! ای حسین! تو نورِ قلبِ من بودی، و امیدِ جانم، و امروز، پشت من شکست و توانم از کف رفت…» و ناله زد: «یا أخی! أأنت الحسین؟ أ أنت من ألبستَه بیده القمیص؟ أنت من کنّا نقبّل یدیه قبل النوم؟» «برادرم! آیا تویی؟ آیا تو همانی که خودم پیراهنت را می‌پوشاندم؟ آیا خود تویی که هر شب دستانت را پیش از خواب می‌بوسیدم؟» و به ناگاه صدای ناله‌ی کودکان و زنان بلند شد. سکینه خود را بر سینه‌ی پدر افکند و گفت: «وا أبتاه! مَن للیَتامى بعدک؟ مَن للسّاکناتِ الخِیام؟» «پدرجان! پس از تو، چه کسی پناه یتیمانِ توست؟ چه کسی برای زنان بی‌پناهِ خیمه‌ها مانده است؟» و فاطمه بنت الحسین می‌گریست و خاک بر سر می‌ریخت… ‌
در سپاه یزید، هیچ زنی نبود. زنان آفتاب و مهتاب ندیده، بی‌خبر و ناقص و زبون، جنگ و جامعه را به مردان واگذاشته بودند. از پشت پرده انتظار می‌کشیدند تا سپه‌داران بازگردند و مزد خون حسین(ع) را به پای تن‌های مرمرین و گیسوان عنبرین بریزند. در سپاه کوچک حسین اما، زنان فراوانند. زنان صحنه‌گردانند. از زینب تا رباب، از همسر جُناده تا همسر زهير، از مادر وهب تا مادر عَمرو. هیچ زنی خسته و خفته نیست. هیچ زنی گم و گیج نیست. قیام حسین، قیام زنان آزاد است. فریاد حسین، فریاد زنانی است که نمی‌خواهند تن باشند، می‌خواهند عقيله باشند. حسين بن على برای اولین بار همراه با زنان و کودکان به میدان می‌آید و یک‌صدايى را می‌شکند. زینب پیچیده و ظریف و باشکوه و رقیق است. می‌تواند خواهش کند، اما نمى‌كند. حق دارد بشکند، ولی نمی‌شکند. می‌تواند در خويش بپيچد و كناره بگيرد و سكوت كند، می‌تواند کار خود را بر گردن مردی بیاندازد، ولی نمی‌اندازد. خود در میان مردان می‌ایستد به خطابه، انبوه تماشاگران را نهیب می‌زند: «ساکت باشید!» یک‌دفعه، ولوله‌ی جمع خفه می‌شود و زنگ‌های شتران از صدا می‌افتد. زینب ادامه می‌دهد: «اى گروه دَغا و دَغَل و بى حَميّت! اشکتان خشك نشود و ناله‌تان ارام نگيرد! چه دارید مگر لاف و نازش و دشمنی و دروغ؟ مانند کنیزان چاپلوسید و چون دشمنان سخن‌چین، چون سبزه‌ای بر پهن روییده‌اید. می‌گریید؟ آری بگریید که شایسته‌ی گریستن‌اید.» -احمدرضا رضایی-
کاش بشه من محرما تو تاروپود فرشایِ روضه‌ات حل بشم، حسین . .
تنها رابطه‌ای که لانگ دیستنس واقعا بهترش می‌کنه رابطه با مادر و‌ پدره.
اگه تواناییشو داشتم پزشکیان و طرفداراشو + جلیلی و طرفداراش؛ همه‌اشونو میبردم تو شعب ابوطالب آتیششون میزدم. رسایی و پزشکیانم میبستم بهم. ‌
خیلی اوضاع خیته!
از تو می‌نویسم؛ از تو که در قلبم ریشه کردی، اما هیچ‌وقت جوانه نزدی! ‌