eitaa logo
کانون طه آب‌پخش
980 دنبال‌کننده
44.7هزار عکس
20.5هزار ویدیو
966 فایل
ارتباط با ادمین: @faraghlit313
مشاهده در ایتا
دانلود
ورود کاروان امام حسین(ع) به کربلا، روز دوم محرم بود. در این روز، حر بن یزید ریاحی به عبیدلله بن زیاد نامه‌ای نوشت و در آن نامه، او را از ورود امام حسین(ع) به کربلا آگاه ساخت. امام(ع) پس از ورود به کربلا، فرزندان و یاران خود را جمع کردند و با چشمانی اشکبار فرمودند: خدایا ما عترت پیامبرت هستیم. ما را از حرم جدّمان راندند و بنی‌امیه در حق ما جفا کرد. خدایا حق ما را از این ستمگران بگیر ام کلثوم(ع) به امام(ع) گفت: ای برادرم، حس عجیبی در این وادی دارم، و اندوه هولناکی بر دل من سایه افکنده‌است... امام(ع)، او را تسلی دادند و به اصحاب فرمودند: مردم‌، بندگان دنیا هستند و هر زمان که بنای آزمایش باشد، دینداران اندکند... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
#روز_شمار_محرم ورود کاروان امام حسین(ع) به کربلا، روز دوم محرم بود. در این روز، حر بن یزید ریاحی به
روز سوم محرم بود که درست یک روز بعد از ورود امام(ع) به کربلا، عمربن سعد با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه، وارد کربلا شد. بعضی از کوفیان می‌گفتند عمر بن سعد یکبار از عبیدلله خواسته‌است او را از جنگ با پاره‌ی تن رسول‌الله معاف کند اما عبیدلله نپذیرفته بعضی مقاتل نوشته‌اند در همین روز امام حسین(ع) زمینی که چندی بعد قبرشان در آن واقع شد، از اهل نینوا خریداری کردند و با آنها شرط کردند مردم را، به زیارت قبرشان راهنمایی نمایند و زوارشان را تا سه‌روز مهمانی کنند وقتی عمر بن سعد به کربلا وارد شد، عزره بن قیس احمسی را نزد امام(ع) فرستاد تا از ایشان بپرسد برای چه به این مکان آمده‌اند؟! امام(ع) به نماینده عمربن‌سعد فرموده بودند که: مردم شهر شما برای من نامه‌ فرستادند و مرا به اینجا دعوت کردند؛ ما به دعوت مردم به کربلا آمدیم.... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
#روز_شمار_محرم روز سوم محرم بود که درست یک روز بعد از ورود امام(ع) به کربلا، عمربن سعد با چهارهزار
روز چهارم محرم بود که عبیدلله بن زیاد مردم شهر را در مسجد کوفه گرد آورد و گفت: ای مردم! شما آل سفیان را آزمودید! می‌دانید یزید دارای سیره و اخلاق نیکوست! و پدرش هم چنین بود! اینک یزید به من دستور داده که بهره‌ شما را از سخاوتش بیشتر کنم و پول بیشتری به هرکدام شما بدهم، و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! سپس از منبر پایین آمد و دستور داد تمـام شهر را ندا کنند تا آماده‌ی جنگ شوند. سپس حصین بن نمیر، شمر بن ذی الجوشن و دیگران را سمت کربلا روانه کرد پس از اعزام آنها، شمر با چهار هزار لشگرش اولین گروهی بودند که برای جنگ با سیدالشهدا(ع) اعلام آمادگی کردند.... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
#روز_شمار_محرم روز چهارم محرم بود که عبیدلله بن زیاد مردم شهر را در مسجد کوفه گرد آورد و گفت: ای مر
🔴 روز پنجـم محـرم الحـرام بود. مردی نـزد عبیدلله آمـده بود، تا به بهـانه‌ی بیماری، از رفتن به جنگ حسیـن بـن علی(ع) معـاف شود. امـا عبیدلله به او گفت اگر از اطاعت ما خارج شوی از اطلاعت خدا خارج شده‌ای! سپس او را با لشگری هزار نفری راهی کربلا کرد. عبیدلله، زحر بن‌قیس را همراه پانصد سواره ماموریت داد تا بر جسر صراه بایستند و آنجا از حرکت هر کسی که میخواهد به یاری امام حسین(ع) رَود جلوگیری کنند. از جمله کسانی که زحر، از رفتتش به یاری امام(ع) ممانعت ورزید، عامر بن ابی‌ سـلامه بود. عـامر هر طور که بود خود را به کربلا رساند و در رکاب امام و مولای خویش، پس از نبردی سخت‌، مظلومانه به شهادت رسید... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
🔴 #روز_شمار_محرم روز پنجـم محـرم الحـرام بود. مردی نـزد عبیدلله آمـده بود، تا به بهـانه‌ی بیماری، ا
روز ششم محرم بود که عبیدلله نامه‌ای به عمر بن سعد نوشت که: من از کثرت لشکر اعم از سواره و پیـاده و تجهیـزات، چیزی را از تو فروگذار نکردم، توجه داشته باش که هـر روز و شب، گـزارش کار تو را برای من میفرستند! در این میان، بعضی که دانستند باید بـا امـام حسیـن(ع) بجنگند، در بین راه، از لشگر جـدا شدند و فـرار کردند. بطوری که نوشته‌اند یکی از لشگریان با هـزار جنگجـو وقتی به کربـلا رسید، تنها سیصد نفر یا کمتر از آن، همراهش بودند در همین روز، حبیب بن‌ مظاهر از امام(ع) اجازه گرفت نزد طایفه‌ی بنی اسد که همان نزدیکی بودند، برود و به یـاری دعوتشـان کند. با همان دعوت بود که نَـود نفر از آن طـایفه برخواستند و بیعـت کردند اما بسیاری از آنها وقتی جاسوسِ ابن سعد خبر برد و با یک لشگر به جنگ طایفه آمد، پـراکنـده شدند و کاروان امام(ع) را تنها گذاشتند... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
#روز_شمار_محرم روز ششم محرم بود که عبیدلله نامه‌ای به عمر بن سعد نوشت که: من از کثرت لشکر اعم از سو
🔴 روز هفتـم محـرم بود که عبیدلله نامه‌ای به عمر بن سعـد فرستاد و به او دستـور داد با سپاهیان خود بین امـام حسین(ع) و اصحابشان و آب فرات فـاصله ایجـاد کنند، و اجـازه نوشیدن حتی قطـره‌ای آب به ایشان ندهند! ابن سعد هم، فوراً عمرو بن حجاج را با پانصـد سـوار در کنار شریعه‌ی فرات مستقر کرد، و مانع دسترسی امام(ع) به آب شد در همین هنگام بود که مردی به نام عبدلله بن حصین ازدی، فـریــاد زد: ای حسین!! این آب را دگر چون رنگِ آسمان نخواهی دید! به خدا سوگند، قطـره‌ای از آن را نخواهی نوشید، تا از عطش جان دهی!!! امام حسین(ع) فرمودند: خدایا او را از تشنگی بمیران و مورد لطف خودت قرار مده... یکی از راویان کربلا گفت: به خدا قسم عبدلله را دیدم که هرچه آب میخورد سیراب نمیشد و با عطش و بیتابی جان داد... 📗 برگرفته از کتاب نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
🔴#روز_شمار_محرم روز هفتـم محـرم بود که عبیدلله نامه‌ای به عمر بن سعـد فرستاد و به او دستـور داد با
روز هشتـم محـرم، ذخیـره‌ی آب، در کاروان حسیـنی به اتمام رسیده بود. عبیدلله، نـامه‌ای بـه ابن سعد نوشـت و دستـور داد مراقبـت کنند که دست امـام حسین(ع) و یاران به آب نرسد! و کار را بر ایشان بیشتر سخت کنند! چون تحمل عطـش، مخصوصا برای کودکان دیگر امکان‌پذیر نبود، مردی به نـام حصین همدانی، از امـام(ع)، اجازه گرفت تا با عمربن سعد، سخن بگوید تا از این تصمیم برگردد ابن‌سعد به حصین گفت: من می‌دانم آزار دادن این خاندان حرام است اما عبیدلله، مرا به این کار واداشتـه! من نمیدانم آیا حکومت ری را رها کنم یا دستم به این خون آلوده شود! شب‌هنگام امام(ع)، عباس(ع) را فرا خواندند تا همراه پنجاه نفر به سمت فرات بروند. نـافـع بن هـلال از جمله یارانی بود که همراه عبـاس(ع) برای رساندن آب به کاروان راهی شد... 📗 برگرفته از کتاب قصه کربلا نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha
کانون طه آب‌پخش
#روز_شمار_محرم روز هشتـم محـرم، ذخیـره‌ی آب، در کاروان حسیـنی به اتمام رسیده بود. عبیدلله، نـامه‌ا
روز نهم محرم(تاسوعا) بود که شمر، نامه‌ی عبیـدلله را به کربلا آورد و به ابن سعد داد؛ عبیـدلله گفتـه بود اگر حسیـن(ع) از بیعت با من سر باز زد اورا از دَم شمشیر بگذاران و پیکرش را لگدکـوب اسبـان کن! اگر نمیتوانی مسـؤلیت را به شمر بسپار! والسلام! امـام صـادق(ع) فرمودند: تـاسوعا، روزیست که در آن امام‌حسین(ع) و یاران را محاصره کـردند؛ ابن‌ سعد و ابن‌مرجانه اظهار شادمانی نمودند و اباعبدلله(ع) را غریب و تنها یافتند سواره‌ نظام لشگر عمر بن سعد، پس از نماز عصر عازم جنگ شدند. در این هنگام، زینب(س)، گریه‌کنان و بیتاب نزد برادر رفتند و فرمودند: «صدای فریاد و هیاهو می‌آید» ایشان فرمودند: ای خواهر، در خواب دیده‌ام زمان رسیدنمان به جدّمان رسول‌ الله نزدیک است... شب‌هنگام، یـاران عـاشورایی، بعد از آمادگی برای جنگی سخـت و نـابرابر، و پس از خطبه‌ی امام(ع) برای یاران آخـرین نمـاز شب را، در کنار خیمه‌ها با سوز و گداز عاشقانه به‌جا آوردند... 📗 برگرفته از کتاب قصه کربلا نوشته علی نظری منفرد @Fahma_KanoonTaha