Paria's papers.
زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد باور نمی کنم به من این زخم بسته را
قول میدهم آسمان شوم
مثل نامهای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمیشوی
جعبهی جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمیشوی
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی، ستارهای
از درخت آسمان جدا نمیشوی
من تلاش میکنم بگیرمت
طعمه میشوم ولی
تو نهنگ میشوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز میخوری
تور میشوم
ماهی زرنگ حوض میشوی
لیز میخوری
آفتاب را نمیشود
توی کیسهای
جمع کرد و برد
ابر را نمیشود
مثل کهنهای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب میشود
ابر هم بدون آسمان فقط
چند قطره آب میشود
پس تو ابر باش و آفتاب
قول میدهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی میکنم شبیه کهکشان شوم
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچچیز جا نمیشوی
تو کنار من، کنار او، ولی
تو تویی و هیچوقت
ما نمیشوی
- عرفان نظرآهاری
Paria's papers.
[ او طلا بود و از طلایش به تو ذرهای بیشتر نمیداد. من مس بودم و تمامم را تقدیم تو میکردم. ]
[ اگر انسان دیگر انسانها را انسانزدایی کند، در نهایت انسان بودن از خودش زدوده میشود ]
https://eitaa.com/joinchat/1801716384Cdc6d44ef94 بله بله حتما، من خودم داشتمت از قبل خیلی خوشگلن کارات🫠😭🌟
خوش به حال تو که میپری
راستی چرا
دوست قدیمیات - درخت را -
با خودت نمیبری؟
فکر میکنم
توی آسمان تو
جا برای یک درخت هست
هیچکس در بزرگ باغ آفتاب را
رو به ما نبست
یا بیا و تکهای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبیات بکار