یه تقدیمی باحال به ذهنم رسید. به این شکل که شما اینجا جوین میشید ( یا هستید ) و این پیام رو فوروارد میکنید چنلتون، بعدش لینک چنلتون رو اینجا @pm33385 برای من میفرستید و دوتا عدد میگید ( از بین ۱ تا ۲۰۰ ) .
منم به اسم چنلتون نگاه میکنم و با حرف اولش یه کتاب که با همون حرف شروع بشه انتخاب میکنم و دوتا بریده با توجه به عددهایی که گفتید + خود اون کتاب رو بهتون تقدیم میکنم🎀
اگرم عددی که گفتید موجود نبود یه عدد دیگه ازتون میگیرم.
Paria's papers.
[ اگر انسان دیگر انسانها را انسانزدایی کند، در نهایت انسان بودن از خودش زدوده میشود ]
[ - میخوام بگم دلم برات تنگ شده اما احساس میکنم کلمهی درستش نیست چون خب ما همدیگه رو همین دیروز دیدیم؛ احساسم اینطوریه که دلم میخواد پیشت باشم.
+ فکر کنم کلمهش اینه که دلم میخوادت.
- آره، فکر کنم همینه ]
Paria's papers.
یه تقدیمی باحال به ذهنم رسید. به این شکل که شما اینجا جوین میشید ( یا هستید ) و این پیام رو فوروارد
تقدیمیها اندک بودن ولی مرسی ازتوووون💘
برای it's always f.m
🖍 ۶۶ : دیمیتر به خاطر آن چه از دست داده بود، اندوهناک و خشمگین شد، اما سرانجام پذیرفت که به هر میزان هم که امور دگرگون شوند، جهان به راه خود ادامه میدهد.
🖍 ۱۶۶ : سرانجام همهی شخصیتهای داستان به آسمان رفتند.
برای اژدهایی در حال تماشای تیتانیا
🍬 ۱۲ : هرکس واقعیت رو همونجوری میبینه که میخواد.
🍬 ۸۰ : اگه من غول باشم تو چراغ جادویی، اگه تو نهنگ باشی من یکی از اون جونور کوچیکهام که میچسبن بهش، یا من یکی از شخصیتهای یه داستانم توی ذهن تو، یا جز و مدم که دلیلش جاذبهی کرهی ماهه، ماه هم تویی.
برای دیفن هیدرامین با طعم آلبالو
🍒 ۱۴۴ : گوشهی اتاق نشسته بودند و چند نفر دیگر که نمیشناختمشان دورتادورشان را گرفته بودند. حس میکردم بدنشان با صندلیهایی که رویشان نشستهاند یکی شده، انگار سالها آنجا بودند. تلوزیونی گوشهی اتاق قرار داشت، ولی کسی تماشایش نمیکرد.
🍒 ۱۵۵ : بودن در کنار او، کسی که مرا در بدترین حالتم دیده بود، حسی داشت که باعث میشد آرام بگیرم.