Paria's papers.
از دل اقیانوس خروشان از درون ازدحام از دل اقیانوس خروشان، قطره ای با مهربانی فراز آمد و به نجوا گفت
من از گذشته چه میدانم به جز توالی توصیفت
تو مهربانتر از آن بودی که من همیشه گمانم بود
و درک کودن من از تو، همیشه رنج بیانم بود
بگو اگر نه به میل من، دل من از تو نمیگیرد
همیشه هر چه تو میگفتی، من اشتیاق همانم بود
ستارههای عزیزی را، از آسمانهی من بردند
و چشمهای تو بی تردید، عزیز گمشدگانم بود
چهها گذشت، به یادم نیست، زمان یافتنت بر من
ولی همیشه به یادم هست که چشم تو نگرانم بود
من از گذشته چه میدانم به جز توالی توصیفت
همین تسلسل بیتکرار، همیشه شوق جهانم بود
من و توییم و عطش، اینک بنوش با که بنوشانم
از آن همیشگی خالص، که نوشداروی جانم بود
- محمد علی بهمنی
آخ بچهها غم بچههای کوچولوی مدرسهی میناب رو واقعا نمیتونم هر روز غمگین تر میشه واسم.. بچه کوچولوهایی که تو خیابون وقتی راه میرفتن کیفشون از خودشون بزرگتر بوده..مرگ چطوری دستش به همچین موجودات کوچیکی میرسه؟ انقدر کوچیک و ظریفن که از لا به لای انگشتهای بزرگ و زمخت مرگ لیز باید بخورن و بیفتن بیرون..
عجب زمستون وحشتناکی رو گذروندیم واقعا، امیدوارم تا ابد هیچکس مشابهش رو تجربه نکنه. از اول تا آخرین نفسهاش دهشتناک بود.
اینکه زمان به عقب بر نمیگرده فقط تو چنین چیزهایی خوبه، که هیچوقت دیگه همون احساسات تلخ رو مجبور نیستیم مجددا تجربه کنیم.