📍نقد مدل حکمرانی جمهوری اسلامی ایران
مدل مطلوب و راهکارها
✍️ یادداشت پنجاه و پنجم
🔷 دولت، مانع توسعه؟ وقتی حضور دولت از خدمت به مزاحمت تبدیل میشود
در نگاه مردم، دولت باید حامی و تسهیلگر باشد.
اما امروز، بسیاری آن را مانع اصلی کسب و کار و فعالیت میبینند.
🔹 مجوزها، سد راه تولید و خلاقیت
برای هر فعالیت اقتصادی، دهها اداره و بخشنامه دستبهدست میشوند.
سرمایهگذار و تولیدکننده بیشتر وقت خود را در صف ادارات میگذرانند تا در کارخانه یا بازار.
این حجم از مجوزها و بروکراسی، نه فقط وقت، بلکه انگیزهی افراد را میکُشد.
🔹 دولتِ دخالتگر، جای سیاستگذار و ناظر نمیایستد
به جای طراحی سازوکارها، چارچوبها و نظارت مؤثر، دولت خود در هر فرآیند اجرایی دخالت میکند.
این دخالت، اقتصاد را کند و پیچیده میکند و عملاً تصمیمگیران واقعی را کنار میزند.
🔹 اعتماد مردم به دولت کم شده است
سرمایهگذار و بخش خصوصی دیگر دولت را حامی نمیدانند،
بلکه مانعی پیش پای خود میبینند.
این بیاعتمادی، فساد و رانت را تقویت میکند،
چون هر کس برای عبور از سدهای بروکراتیک، چارهای جز تبانی و میانبر نمییابد.
🔹 راهحل: دولت تسهیلگر، نه تصدیگر
دولت باید از مسیر «کنترل و امضا» فاصله بگیرد و به هدایت، نظارت و تسهیل روی آورد.
وظیفه دولت، فراهم کردن قوانین شفاف، نظارت هوشمند و حمایت زیرساختی است،
نه این که خود وارد میدان اجرا شود و مسیر توسعه را سد کند.
انقلاب اسلامی برای آزاد کردن ظرفیتهای مردم آمده بود.
اما دولت امروز گاهی خود بزرگترین مانع همان ظرفیتهاست.
تا وقتی نقش دولت از مزاحمت به خدمت واقعی تغییر نکند،
سرمایه، کارآفرینی و توسعه، در همان مدار کند و خستهکننده باقی خواهند ماند.
📘 این یادداشت پنجاه و پنجم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی» است.
📍نقد مدل حکمرانی جمهوری اسلامی ایران
مدل مطلوب و راهکارها
✍️ یادداشت پنجاه و ششم
🔷 مدل اصلاحی حکمرانی اقتصادی؛ از رانت و ممانعت به تسهیل و فرصت
اقتصاد جمهوری اسلامی تا کنون درگیر دو آفت ساختاری بوده است:
1️⃣ رانت و تمرکز منابع در دست دولت یا حلقههای محدود قدرت
2️⃣ مجوزمحوری و دخالتهای بیرویه که مانع توسعه واقعی مردم شده است.
اما انقلاب اسلامی، راه دیگری نشان داده است: اقتصاد مردمبنیاد و عدالتمحور.
🔹 یکم. تفویض اختیار به مردم و نهادهای محلی
دولت باید میدان را باز کند، نه آنکه مسیر را سد کند.
مدیران محلی، سرمایهگذاران و بخش خصوصی باید بتوانند در چارچوب قوانین، تصمیم بگیرند و اجرا کنند.
نظارت دولت، نظارت هوشمند و راهنمایی است، نه دخالت مستقیم.
🔹 دوم. سیاستگذاری و نظارت واقعی جایگزین مجوزمحوری
دولت باید چارچوبها، استانداردها و قواعد بازی را طراحی کند و اجرای آن را پایش نماید.
مهر و امضا جایگزین تفکر و طراحی نشود.
سیاستگذاری صحیح، پیششرط کاهش فساد و افزایش اعتماد عمومی است.
🔹 سوم. حذف رانت و ممانعت غیرضروری
اقتصاد مردمبنیاد، جایی برای رانت ندارد.
دولت باید سازوکارهای توزیع فرصت، شفافیت در منابع و دسترسی برابر به زیرساختها را ایجاد کند.
هر مانع و مجوز اضافی، انگیزهی تولید را میکشد و فساد را میپرورد.
🔹 چهارم. دولت تسهیلگر، نه تصدیگر
وظیفه دولت، ایجاد بستر، آموزش، فناوری و نظارت هوشمند است.
تصرف مستقیم در تولید و بازار، به جای تسهیل، مسیر توسعه را کند میکند.
در این مدل، دولت حامی و راهنماست، نه صاحب و اجراکننده.
✅ جمعبندی
مدل اصلاحی حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی، باید بر پایه چهار ستون باشد:
1️⃣ تفویض اختیار و اعتماد به مردم
2️⃣ سیاستگذاری و نظارت هوشمند بجای مجوز و امضا
3️⃣ حذف رانت و ممانعتهای غیرضروری
4️⃣ دولت تسهیلگر و پشتیبان نه تصدیگر
وقتی این مدل عملی شود، نه تنها اقتصاد شکوفا میشود،
بلکه عدالت واقعی، اعتماد اجتماعی و خلاقیت مردم زنده میماند.
در این مسیر، دولت دیگر مانع توسعه نخواهد بود، بلکه محرک پیشرفت خواهد شد.
📘 این یادداشت پنجاه و ششم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی و ارائه مدل اصلاحی حکمرانی اقتصادی» است.
📍نقد مدل حکمرانی جمهوری اسلامی ایران
مدل مطلوب و راهکارها
✍️ یادداشت پنجاه و هفتم
🔷مصلحتگرایی به جای عدالتگرایی؛ لغزش مزمن حکمرانی
در آغاز انقلاب، معیار تصمیمگیری «حق و باطل» بود.
انقلابیها ساده تصمیم میگرفتند:
آیا این کار برای خدا و مردم است یا نه؟
اما هرچه از آن روزها فاصله گرفتیم، معیارها تغییر کرد.
بهجای عدالت، مصلحت نشست؛
و بهجای ایمان، محاسبه سیاسی.
📍 امروز بخش زیادی از تصمیمها در جمهوری اسلامی نه بر پایه عدالت، بلکه بر مبنای مصلحتگرایی گرفته میشود.
مصلحتی که گاه چیزی نیست جز نام مستعار ترس، محافظهکاری یا منفعت.
از انتصابها تا سیاستگذاریها، از برخورد با فساد تا دفاع از حقیقت —
در بسیاری موارد، عدالت قربانیِ مصلحت شده است.
🔹 نمونه روشن:
_ وقتی مسئولی فاسد است اما «بهدلیل سابقه انقلابی یا روابط خاص»،
برکنار نمیشود؛ این مصلحتگرایی است نه عدالت.
- وقتی رسانهای حقیقت را میداند اما سکوت میکند تا «نظام تضعیف نشود»،
این مصلحتگرایی است نه بصیرت.
- وقتی دستگاهی میداند تصمیمی خلاف حق است اما میگوید «الان وقتش نیست»،
این همان لغزش مزمن حکمرانی است.
📍 مصلحتگرایی، دشمن عدالت است چون:
▫️زمان را مطلق میکند: همیشه میگوید «الان نه، بعداً».
▫️فساد را موجه میکند: چون هر خطایی را با برچسب «مصلحت نظام» میپوشاند.
▫️جرئت اصلاح را میگیرد: چون هر تغییر واقعی را پرهزینه نشان میدهد.
▫️نفاق را تقویت میکند: چون ظاهرِ انقلابی را حفظ میکند، اما روح انقلاب را میکُشد.
📍 عدالتگرایی، منطق امام و رهبر انقلاب است.
امام خمینی بارها فرمودند:
«اگر مسئولان جمهوری اسلامی از عدالت فاصله بگیرند، انقلاب از بین میرود.»
و رهبر انقلاب هم در تبیین بیانیه گام دوم، عدالت را ستون پیشرفت دانستهاند.
اما عدالتخواهی واقعی هزینه دارد.
باید از محبوبیت، از موقعیت، و از امنیت خود گذشت.
عدالت، با محافظهکاری جمع نمیشود.
🔑 راه بازگشت چیست؟
▫️بازتعریف مصلحت بر پایه عدالت:
مصلحت واقعی، چیزی نیست جز ماندگاری عدالت. هر مصلحتی که عدالت را قربانی کند، دروغ است.
▫️اصلاح نظام تصمیمسازی:
تا وقتی تصمیمگیران درگیر منافع خودند، عدالت بهصورت ساختاری حذف میشود.
▫️شجاعت تصمیم در میدان:
باید مدیرانی بر سر کار آیند که جرئت داشته باشند حق را بگویند، حتی اگر به ضرر خودشان تمام شود.
▫️بازگشت به مبنای توحیدی حکمرانی:
در حکمرانی اسلامی، «رضای خدا» ملاک مصلحت است، نه ماندن بر کرسی قدرت.
📍 مصلحتگرایی، ریشه بیعملی است؛
بهنام مصلحت، تصمیم نمیگیرند،
بهنام مصلحت، خطاها را توجیه میکنند،
و بهنام مصلحت، فساد را تحمل مینمایند.
اما هیچ مصلحتی بالاتر از عدالت نیست.
زیرا اگر عدالت فرو بریزد،
نه جمهوری میماند، نه اسلامی.
📘 این یادداشت پنجاه و هفتم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی» است.
@Fakhari_ir
📍یادداشتی برای رفقای سوپر حزباللهی
✍ فعلاً با آنهایی که ریشهی عقبماندگی کشور را «وجود ایدئولوژی در حکمرانی» میدانند، کاری ندارم. آن بحث، حسابش جداست.
حرف من با دوستانی است که به محض شنیدن «تفویض اختیار»، «استانمحوری» یا حتی «تمرکززدایی عقلانی»، انگار اسم یک بیماری واگیردار آمده باشد؛ ناگهان صداها میلرزد، ابروها بالا میرود و برچسبها آماده میشود.
رفقا، قبل از هر موضعگیری انقلابی، بد نیست یک بار افکارتان را با نظر صریح ولیفقیه همگام کنید؛ نه برداشت ذهنی، نه تفسیر سلیقهای، بلکه متن روشن.
رهبر انقلاب در ۷ خرداد ۱۴۰۴ در دیدار با استانداران، بدون تعارف و ابهام فرمودند:
▫️«استانداران مدیر همهجانبهی استانند… این اعتقاد راسخ من است… باید به استاندارها اختیار داده بشود… شما مدیر مجموعهی استان هستید… شما باید تصمیم بگیرید، شما باید اقدام کنید، شما باید پیگیری کنید.»
نکتهی مهمتر اما جایی است که آقا صریحاً مانع را معرفی میکنند:
مقاومت برخی وزرا و دستگاههای مرکزی که حاضر نیستند اختیار را واگذار کنند و ترجیح میدهند استان را با نخهای نامرئی از تهران کنترل کنند.
حالا سؤال ساده است:
اگر تفویض اختیار به استاندار «خطرناک»، «لیبرالی»، «شبهفدرالی» یا «ضدانقلابی» است،
پس این همه تأکید مکرر رهبری دقیقاً چیست؟
مشکل ما نبودِ شعار انقلابی نیست؛
مشکل، ترس از واگذاری قدرت، مسئولیت و پاسخگویی است که گاهی با نقاب غیرت ایدئولوژیک پنهان میشود.
استان قوی، استاندارِ صاحباختیار، تصمیمگیری نزدیک به میدان،
نه تهدید نظام است و نه عقبنشینی از انقلاب؛
بلکه دقیقاً همان چیزی است که سالهاست گفته شده و کمتر عمل شده.
اگر قرار است «ولایتمداری» فقط در شعار بماند، بحثی نیست.
اما اگر واقعاً ملاک، نظر رهبری است،
وقت آن رسیده که با تمرکز افراطی و دولتِ تهراننشینِ همهچیزدان خداحافظی کنیم.
انقلاب از بیاختیاری استانها ضربه نمیخورد؛
از فلج شدن تصمیمگیری ضربه میخورد.
@Fakhari_ir
📍با بیتالمال محبت نخرید
✍ یکی از خطرناکترین خطاهای مدیریتی این است که بیتالمال به ابزار «جلب رضایت» تبدیل شود.
رضایتی که با استخدام، تبدیل وضعیت، مزایا، پست و ارتقا خریده میشود، نه پایدار است و نه اخلاقی.
در تجربه مسئولیتهای اقتصادی، این واقعیت را بارها دیدهام:
هر جا مدیر به جای ضابطه، به ملاحظه رو آورد،
هر جا بیتالمال خرج محبوبیت شد،
فساد نه بهصورت ناگهانی، بلکه آرام و خزنده شکل گرفت.
بدیهی است کسانی که خود را «ذیحق» این منابع میدانند،
در برابر ایستادگی ناراحت میشوند.
گاهی اعتراض میکنند،
گاهی مقایسه میسازند،
و گاهی با اتهام و نمّامی، صورتمسئله را عوض میکنند.
اما مسئله روشن است:
بیتالمال، سهمالارث مدیران، کارکنان و برخی اقشار خاص نیست؛
امانت است.
و امانتداری، همیشه هزینه دارد.
حدیث پیامبر اکرم(ص) همچنان معیار است:
«بدترینِ مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد،
و بدتر از او کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگری بفروشد.»
مدیریتِ اخلاقی یعنی پذیرش این واقعیت تلخ اما نجاتبخش:
همه را نمیتوان راضی کرد،
اما میتوان امین ماند.
@Fakhari_ir
هدایت شده از خبر فوری
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ خیلی ها میدانند ولی نمیخواهند هزینه بدهند و میخواهند آدم خوب جمع خودشان باشند...
@AkhbareFori
📍استراتژی خدا در برابر ظالمین: چرا بعضیها «حالشان خوب» است؟
✍ یکی از پرتکرارترین گلایههای دینداران همین است:
فلانی نه نماز دارد، نه تقوا، نه انصاف؛
اما مالش روبهراه است، قدرت دارد، اعتبار دارد، شعف دارد.
و ما که اهل خدا و پیغمبریم، از زمین و زمان میخوریم.
قرآن، برخلاف تصور ما، از این صحنه متعجب نمیشود. اتفاقاً دقیقاً همین وضعیت را توصیف میکند:
▫️ «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ…»
(انعام، ۴۴)
ترجمه سادهاش این است:
وقتی تذکر را کنار گذاشتند،
نه اینکه فوراً زمین دهان باز کند،
نه؛
درهای همهچیز را برایشان باز کردیم.
اینجا باید مکث کرد.
این «باز شدن درها» پاداش نیست. تله است.
۱. خدا همیشه با شلاق جلو نمیآید
ما یک تصویر کودکانه از عدالت الهی داریم:
گناه = بلا
طاعت = نعمت
اما قرآن میگوید گاهی معادله اینطور نیست.
گاهی خدا به ظالم نعمت میدهد تا:
توهم حقانیت بگیرد
احساس مصونیت کند
دیگر حتی نیاز به توجیه هم نبیند
این اسمش در قرآن استدراج است؛
بالا بردن آرام، بیصدا، بیدرد…
تا سقوط دردناکتر شود.
۲. خطرناکترین لحظه، لحظه شادی است
آیه میگوید:
▫️«حَتَّىٰ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا…»
نه وقتی فقیر بودند.
نه وقتی تحت فشار بودند.
دقیقاً وقتی که فرح آمد؛
وقتی خیال کردند «دیگه تموم شد، اوکی شد، گرفتیم.»
بعد چه شد؟
▫️«أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً»
ناگهانی. بدون هشدار. بدون فرصت جمعوجور کردن.
این ناگهانی بودن تصادفی نیست.
کسی که سالها هشدار را نشنیده،
دیگر شایسته هشدار جدید نیست.
۳. چرا اهل ایمان سختی میکشند؟
سؤال برمیگردد سمت ما.
چرا ما که نماز میخوانیم، گرفتاریم؟
پاسخ قرآن تلخ است ولی شرافتمندانه:
سختی برای مؤمن لزوماً مجازات نیست.
خیلی وقتها:
پاکسازی است
هشدار زودهنگام است
نجات از استدراج است
خدا با مؤمن زودتر حساب میکند،
چون نمیخواهد کار به «اخذ بغتة» بکشد.
۴. همهی «خوب بودنها» نشانه لطف نیست
باید یاد بگیریم هر نعمتی را فوراً امضای الهی نزنیم.
قدرت، ثروت، نفوذ، دیدهشدن…
همهشان میتوانند آزمون یا دام باشند.
قرآن نمیگوید:
هر که وضعش خوب است، خوب است.
میگوید:
ببین این خوبی، او را متواضعتر کرده یا مستتر؟
🔹جمعبندی کوتاه و بیتعارف
اگر دیدی کسی بیپروا ظلم میکند و همهچیزش هم ظاهراً روبهراه است،
عجله نکن قضاوت کنی که «پس خدا کجاست».
گاهی خدا دقیقاً همانجاست که تو فکر میکنی نیست؛
در حال باز کردن درها…
نه برای نجات،
برای اتمام حجت.
و اگر خودت اهل خدا هستی و سخت میگذرد،
شاید این سختی نشانهی بیمهری نیست؛
نشانهی این است که خدا نمیخواهد تو را با «شادیِ کاذب» بگیرد.
این فرقِ ابتلا با استدراج است.
@Fakhari_ir
📍یادداشتی درباره مسئولیت، کار، و توهم استحقاق
✍ در ارزیابی عملکرد برخی افراد، مسئله اصلی کمتجربگی یا ناکامی مقطعی نیست؛
مسئله فقدان اراده برای «کار کردن» است.
نه فقط سرد و گرم روزگار بر بیهنری زندگی آنان غلبه کرده و زمین خورده باشند،
بلکه اساساً انتخابی برای ایستادن، ساختن و اثرگذاری وجود نداشته است.
یا حضور مستمر در کار نبوده،
یا اگر حضوری بوده، بدون خروجی، بدون مسئولیتپذیری و بدون ارزش افزوده.
کار، به جای کنش فعال، به یک حضور فیزیکی خنثی تقلیل یافته است.
با این حال، یک انتظار پررنگ همواره پابرجاست:
برداشت سهمی «مفروض» از منابع عمومی،
بیتناسب با میزان تلاش، اثر یا تعهد.
و تناقض ماجرا اینجاست که همین سهم نیز معمولاً «ناکافی» تلقی میشود.
در غیاب کار واقعی، زمان آزاد تولید میشود؛
و این زمان، گاه صرف مهارتی میشود که هیچ نسبتی با بهرهوری ندارد:
شبکهسازی مبتنی بر تملق،
حاشیهسازی بهجای حل مسئله،
و جابهجایی میان تعارضها برای کسب امتیاز یا مصونیت.
این الگو، نه خطای فردی صرف،
بلکه یک آسیب اخلاقی–سازمانی است.
آسیبی که در آن «عدمکار» به سبک زندگی تبدیل میشود
و «بیاثری» نه تنها قبح ندارد، بلکه گاه ابزار بقا تلقی میشود.
در چنین وضعیتی،
نه آموزش کارساز است،
نه تذکر،
نه فرصتدادنهای مکرر.
زیرا مسئله ناتوانی نیست؛ مسئله نخواستن است.
و شاید اینجاست که باید پذیرفت
همه انحرافها با ابزارهای مدیریتی اصلاح نمیشوند
و همه کژیها محصول ضعف ساختار نیستند.
«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً
وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ
وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
در نهایت،
معیار قضاوت نه ادعاست،
نه سابقهسازی،
نه نسبتگرفتنها.
معیار، «عمل» است.
و گاهی، آنچه انجام نشده، گویاتر از هر گزارشی قضاوت میکند.
@Fakhari_ir
هدایت شده از خبرگزاری فارس
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پزشکیان: باید اختیارات به استانها واگذار شود
🔹باور و اعتقاد ما این است که باید اختیارات در استانها واگذار بشود که اینها بتوانند کارهایشان را انجام بدهند و نیازی به این نباشد که برای هر کاری استاندار یا فرماندار یا رئیس دانشگاه یا مدیرکل بیاید تهران و بخواهد اجازه بگیرد.
@Farsna
📍نهم دی؛ وقتی دفاع علمی به دفاع از انقلاب بدل شد
✍ نهم دی در حافظه جمعی ما روز #بصیرت است؛ روزی که مرز «نقد» و «نفی»، «علم» و «غرض»، و «تحلیل» و «کینه» عریان شد.
برای من، نهم دی فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ خاطرهای زنده از یک جلسه دانشگاهی است که قرار بود دفاع از پروپوزال رساله دکتری باشد و عملاً به دادگاه انقلاب اسلامی تبدیل شد.
موضوع رساله روشن بود:
طراحی و تبیین الگوی خطمشیگذاری اسلامی–ایرانی پیشرفت در اندیشه رهبر معظم انقلاب اسلامی.
نه بیانیه سیاسی بود، نه شعار، نه ستایشنامه. یک مسأله علمی مشخص، با چارچوب نظری، روش تحقیق، و ادبیات پژوهشی قابل دفاع.
اما از همان دقایق نخست، روشن شد که مسأله «روش تحقیق» نیست.
بغضی کهنه، انباشته، و بیحوصله از استدلال علمی، جلسه را در اختیار گرفت. به جای پرسش از متدولوژی، از مشروعیت انقلاب پرسیده شد. به جای نقد چارچوب مفهومی، اصل رهبری نشانه رفت. ناکارآمدیهای اجرایی دولت وقت، نه به سیاستگذاریها، بلکه به «وجود ایدئولوژی» و «اصل ولایت فقیه» نسبت داده شد.
وقتی تذکر دادم که مسیر جلسه از علم به سیاست لغزیده، پاسخ شنیدم:
«خودت با انتخاب اندیشه رهبری، جلسه را سیاسی کردی. اگر میخواهی درباره اداره کشور کار کنی، برو سراغ قرآن و پیامبر.»
این جمله، نه یک پیشنهاد علمی، بلکه اعترافی ناخواسته بود:
مشکل، «اندیشه» نبود؛ مشکل، نام رهبری بود.
نه قرآن مسئله داشت، نه پیامبر، نه حتی اسلام انتزاعی و بیتاریخ. مسئله، اسلامی بود که در مقام حاکمیت و مسئولیت ایستاده است.
آنچه رخ داد، یک مواجهه آکادمیک نبود؛
تقابل دو تلقی از دانشگاه بود:
"دانشگاه بهمثابه نهاد تولید علم در بستر جامعه و تاریخ واقعی"
در برابر
"دانشگاه بهمثابه پناهگاه امن نارضایتیهای سیاسیِ بیهزینه"
دو ساعت و چهل دقیقه، به جای دفاع از پروپوزال، از انقلاب، امام خمینی، رهبری و عقلانیت سیاسی نهفته در اندیشه ایشان دفاع شد. نه از سر تعصب، بلکه با استدلال، سند، و تحلیل.
و تناقض تلخ ماجرا این بود که پذیرش پروپوزال، نه محصول اقناع علمی داوران، بلکه حاصل نگرانیشان از افشای فایل صوتی جلسه و سخنانی بود که با هیچ معیار دانشگاهی، اخلاقی یا حقوقی سازگار نبود.
سالها گذشت. رساله با بالاترین کیفیت نوشته و دفاع شد.
اما آن زخم، همچنان تازه است.
تلخ است که در دانشگاهی که با هزینه انقلاب برپا شده، اصل انقلاب موضوع تمسخر یا تسویهحساب شود.
تلختر آنکه این وضعیت، نه استثنا، بلکه نشانه یک اختلال ساختاری است:
گسست میان علم، مسئولیت، و تعهد اجتماعی.
#نهم_دی، فقط یادآور حضور مردم در خیابان نیست؛
یادآور این حقیقت هم هست که بصیرت، پیش از آنکه سیاسی باشد، معرفتی است.
و دانشگاهی که بصیرت نداشته باشد، حتی اگر پر از مقاله و مدرک باشد، کارکرد تاریخی خود را از دست داده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره، با شجاعت و عقلانیت، درباره «دانشگاه»، «آزادی علمی»، و «مرز نقد و نفی» گفتوگو کنیم.
و بپذیریم که اگر انقلاب فرهنگی دوبارهای لازم است، نه برای حذف اندیشهها، بلکه برای بازگرداندن اخلاق، انصاف، و علم به دانشگاه است.
نهم دی، روز بصیرت است؛
و بصیرت، همیشه از جایی شروع میشود که انسان جرأت میکند بایستد، حتی اگر تنها باشد.
@Fakhari_ir
📍مداد و خون
فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاء
امام صادق (ع) تصویری از روز حساب ترسیم میکند:
ترازویی که در یک کفهاش «خون شهید» و کفه دیگر «مداد عالم» است و آنگاه، مدادِ عالم سنگینتر میشود.
نه برای کوچک شمردن خون شهید؛ که برای نشان دادن شأن آن علمی که «شهید میسازد».
هیچ چیز در این عالم از خون شهید برتر نیست، مگر همان دانشی که شهید را میپرورد؛
همان عقلانیت ایمانی، همان تربیت عمیق، همان فقهِ جهاد و ولایت که انسان را از «بودن» به «شدن» میرساند.
سردار شهید حاج #قاسم_سلیمانی، محصول تصادف تاریخ نبود.
او زاده «مداد عالم» بود؛
مدادی که سالها پیش از شلیک گلوله، خط کشیده بود میان حق و باطل،
مدادی که پیش از میدان نبرد، انسان ساخته بود،
و پیش از فرماندهی، عبد تربیت کرده بود.
اگر خون حاج قاسم، عزیز و مقدس است،
به این دلیل است که بر شانههای یک معرفت ایستاده بود؛
معرفتی که شهادت را نه حادثه، که «فرآیند» میدید.
فرآیندی از خودسازی، ولایتپذیری، تکلیفمداری و فهم زمانه.
امام صادق (ع) از «عالمِ به لباس» سخن نمیگوید،
از «عالمِ به ادعا» هم نه.
سخن از عالمی است که خروجیاش «انسان تراز انقلاب» است؛
انسانی که اگر لازم شد، خونش را بیچشمداشت تقدیم میکند.
در سالگرد حاج قاسم،
به جای تکرار شعار،
باید از خود بپرسیم:
کدام مدادها امروز در حال نوشتناند؟
و کدامیک توان تربیت حاج قاسمهای بعدی را دارند؟
یاد حاج قاسم، یاد یک فرد نیست؛
یاد یک «نسبت» است:
نسبت میان علمِ مسئولیتآور و خونِ تکلیفشناس.
@Fakhari_ir