و درنهایت همه از اشتباهاتشان درس میگیرند و من اشتباهی میکنم که در دانشگاه ها تدریس میشود
"زایشافکار"
قانون شانزدهم" مرگ حق همه است، حقتو بگیر"
قانون هفدهم " قدرت چشم ها را جدی بگیر"
من در خیالاتم ،هر روز خودم را به آغوشت دعوت میکنم.
تو شبی اینجا تُرک میشوی ، چای لیوانی مینوشیم باهم.
شبی هم چارقد بر سر داری و من قربان یالیقت میروم...
تو روزی بلوچ میشوی برایم ، و چشمان لوچ من یک مفهوم نسبی میشود . من تو را می بویم ، بوی ادویه های سیستان را میدهی. بنشین اینجا میخواهم برایت یک چیستان بگویم، که بلد نیستی جوابش را هان؟ یک چیستان طلبت. خوب لاف آبادانی بلدی.
من در خیالاتم چشمان تو را سرمه میکشم روزی به حقیقت میرسد و با خود میگویم یک جا من چشمانت را سرمه کردم کجا بود؟ اه فراموش کرده ام.
#فاختِه
"زایشافکار"
قانون هفدهم " قدرت چشم ها را جدی بگیر"
قانون هیجدهم "وقتی قهوه ات سرد شده یعنی فکرهای مهم تری از خوردن قهوه داری ، بگذار سرد شود"
فقط ادمای هات و وری گود میدونن «من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه ربع کم بعدازظهر، عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوزادهم یا یک چهاردهم مرداد بود، شاید اینطور نمیشد»یعنی چی.
"زایشافکار"
واژه سکوت را میبینی؟ شاید"سکو"یی است که "تُ" روی آن ایستاده ای و "من" مسکوت تو را مینگرم.
حدود دوسال سال از سرودن این شاهکار گذشته و من هنوز دارم فکر میکنم که کدوم سکوت؟ کدوم تو؟ کدام نگریستن؟ وهم یا سایه یک خیال؟