eitaa logo
"زایش‌افکار"
65 دنبال‌کننده
26 عکس
13 ویدیو
0 فایل
..» 🍴 🔙 🪑 🆘 🍯 🗣 "https://abzarek.ir/service-p/msg/2480463"
مشاهده در ایتا
دانلود
"زایش‌افکار"
واژه سکوت را می‌بینی؟ شاید"سکو"یی است که "تُ" روی آن ایستاده ای و "من" مسکوت تو را می‌نگرم.
حدود دوسال سال از سرودن این شاهکار گذشته و من هنوز دارم فکر میکنم که کدوم سکوت؟ کدوم تو؟ کدام نگریستن؟ وهم یا سایه یک خیال؟
از آدمایی که راجب شخصیتم نظر میدن متنفرم ( تمام آدمای زندیگم راجب شخصیتم نظر میدن)
کلئوپاترا
با من از رنگ چای دیروزت بگو قیمت دلار را که همه بلدند.
"در هرجایی از این مملکت، خدایان عقل و الهگان آزادی، با بازه سنی ۱۳ ساله کودک گرفته تا پیرسگ‌های ۸۰ به بالا، لخت و عریان، تن فردوسی پاکزاد را در گور با شعار «زن، زندگی، آزادی» می‌لرزانند، می‌بینی. الحق که ارواح عمّه‌شان! سگ‌پدرها یک خط از حکیم خراسان نخوانده‌اند؛ چرا که به نقل از ابوالقاسم فردوسی: «منیژه‌ منم دخت افراسیاب/ برهنه ندیده تنش آفتاب.» از طرفی، آن‌ور دنیا ساکن و مفتخر به وطن‌دوستیشان، لاف «جانم فدای ایران» را می‌زنند و حرف از کوروش با انبوهی ریش که می‌شود، سینه آزادی اندیشه را با ریش و پشم سپر می‌کنند و موقع خرید مارک خارجی خمیر دندانشان، مایه فخر و مباهات در مقابل زن برادر شوهرشان ‌میشود. جیغ می‌کشند که: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و پست «پندار نیک، کردار نیک» لایک می‌کنند و به پارس‌زادگی مفتخرند و احمق‌تر از آنکه بدانند کوروش کمک‌حال همسایگان زمان خود بوده و جمهوری اسلامی را دقیقا به همین کار محکوم می‌کنند. گلو می‌درند که چی؟ که ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم؛ ولی بشکه‌های شکم‌گنده آل‌سعود را «برادر» می‌خوانند و بوی گند تملق‌گوییشان شهر را برداشته. دیدی آقای رنگو؟ تیر ۱۴۰۳ عده ای در طلب اصلاح (شاید که باشند اصلاح طلب)در صف مهر شناسنامه، و تیر ۴۰۴، ۱۰ لیتری به دست در صف طلب آب بودند. حماقت می‌کنند، رأی غلط می‌دهند و به پاس گه‌خوری، گردن جمهوری اسلامی می‌اندازند. اینجا یک تیر در کردن و زلزله رابطه مستقیمی با گرانی بنزین و صف طویلش دارد. هنوز جان گلوله‌های رضامیرپنج مادر به خطا بر روی پیکر “رضا جانمان” هست و کودکان در بازه ۱۰ تا ۲۰ سال، میرپنج‌زادگان را نماد عدالت و پاکی و مظلومی می‌دانند و زندان‌های ساواک تنها یک لوکیشن زیبا برای فیلم‌هایمان است، نه درس عبرت؛ با این حال باز دل کودکان ۱۳ ساله‌مان هوای انحنای دماغ محمدرضا را دارد. آقای رنگو، ما خسته‌ایم! از روزهای بی‌برقمان، از این دایره باطل ناآگاهی و تکرار، رقص بر لبه تناقض فردوسی و آزادی تن، فاجعه‌ای به نام حافظه تاریخی ضعیف و لوکیشن فیلم‌ها، از تکرار بی‌مسئولیتی مزمن، نان به نرخ روز خوری سیاسی و اجتماعی اسهال‌طلب‌های بی‌ پدر. *پ.ن برخی از متن برفته از صحبت های فرزند شهید
آزادی بیانی که نتونی حقیقتو بگی به چه درد میخوره؟ کیهانی که نتونه فریاد حقیقت بزنه به کدوم درد میخوره؟
اونجا دقیقا همون لحظه ای که میخوای با کنترل تلوزیون کلر‌و خاموش کنی ، بابا ی لیوان اب میخواد و لیوانو برای مامان می‌بری ، پاتو لگد میکنن و حس نمیکنی یعنی خسته ای خسته از فکر کردن و وسواس
"روزی باران جان گالری نقاشی میزند"
نفسی نمی‌اید ز جان بیرون هر چی می آید غم است و غم است و غم است.
نگید غروب جمعه بگید غروب من
دقیقا "چگونه به تاول های پشت پایم بگویم راه را اشتباه آمده اند؟"