eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
140 دنبال‌کننده
888 عکس
276 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
00:00 هرشـب هـمـین موقـع کـه میشـه دلـ مـن پیـش تـوعـه تایم به فدات آقای صالحی شب همتون خوش شبتون به زیبایی آیدلمون 🎧🎤🎧🎤🎧🎤 بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی! 🎧🎤🎧🎤🎧🎤 @fallow78hamim
صبـح شـد چشـمـام خشـک شــد صبحتون بخیر🤍 🎧🎤🎧🎤🎧🎤 بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی! 🎧🎤🎧🎤🎧🎤 @fallow78hamim
استوری حامیم Don't copy✨ Please forward 💛 And fallow ✨ Haamim 💛 Join: https://eitaa.com/fallow78hamim
893.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری حامیم Don't copy✨ Please forward 💛 And fallow ✨ Haamim 💛 Join: https://eitaa.com/fallow78hamim
کنسرت حامیم در ارومیه 25شهریور|تالار وحدت شروع بلیط ؟پنجشنبه19ساعت17 تهیه ی بلیط از سایت ملوتیک Don't copy✨ Please forward 💛 And fallow ✨ Haamim 💛 Join: https://eitaa.com/fallow78hamim
استوری جدید حامیم Don't copy✨ Please forward 💛 And fallow ✨ Haamim 💛 Join: https://eitaa.com/fallow78hamim
این چنل گزارش آخرین کنسرت اصفحانو داره میزاره🙃🤍. @chanl_hamim واییی استایل حامیموووو خیلی نازهه👀🫀؛
عنوان:‌ࡃܢܚ݅ܧ‌ࡐ‌ࡅ߭ܦ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ🖤✨ پارت:²²🖤✨ وارد اتاق شدند. نورا را روی تختش نشاند و به سمت میز رفت. یک جعبه کوچک از کشوی میز در آورد و کنار نورا نشست. همان طور که انگشتش را روی جعبه مخملی میکشید«ام... این برای تو هست.» «چیه؟» «گفتی شیرینی میخوای.» انگشتر را سمت نورا گرفت «بفرما.» جعبه را برداشتم و بازش کردم. یک انگشتر ظریف و نازک درونش بود؛ اما بسیار زیبا. لبخندی بر لبانش نشست «مرسی حامی! ولی من شوخی‌ کردم. نمی‌دونستم جدی میگیری» «اوهوم! ولی‌ باید بهت‌ میدادم؛ تو هم توی این راه شریکی باهام» «آره نمی‌دادی همین وسط خا..کت میکردم.» صدای خنده های حامی به گوشش رسید. صورتش را نزدیک صورت نورا کرد. چند ثانیه ای به هم خیره شدند، تا اینکه نورا دستش را دور گردن حامی حلقه کرد و خود را به آغوش و گرمای بدن او سپرد. دقایق همچنان در حال گذر بود که حامی و نورا، هردوشان با لپ های سرخ شده از اتاق بیرون آمدند. نفس انگشتر را در انگشتش کرده بود. باید یک چیز برای حامی می‌خرید. ولی‌ چه چیزی؟ همانطور که در افکارش غرق شده بود یاد ساعت افتاد. دیرش شده بود! «حامی ببخشید مزاحمت شدم باید برم خونه» «اشکال‌ نداره‌ عزیزم مزاحم نیستی که» «ممنون» «فقط‌ صبر کن شلوارمو عوض کنم میام بریم.» «نه نمی‌خواد.» «لج‌ نکن.» «باوش.» حامی بلند شد و رفت چیزی پوشید و با هم دیگر رفتند داخل آسانسور. «حامی؟» «جان؟» به‌قلمِ:ℌ𝔞𝔫𝔦𝔢𝔥🖤✨ منتظرادامه«𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔞𝔫𝔡 𝔥𝔞𝔱𝔯𝔢𝔡»باشید...🖤✨
هدایت شده از {𝘛𝘢𝘦𝘩/𝘺𝘶𝘯𝘨}
س‍‌ل‍‌ام پ‍‌ی‍‌ت‍‌زا 🍕🍟 #چ‍‌ال‍‌ش‌ق‍‌رع‍‌ه‌داری‍‌م‌پ‍‌یت‍‌زا🍟🍕 ت‍‌وس‍‌ط: اد ت‍‌ه پ‍‌ی‍‌ت‍‌زا 🍕🍟 ش‍‌رط : آف ن‍‌ش‍‌ی و س‍‌ک‍‌ه داش‍‌ت‍‌ه ب‍‌اش‍‌یᩛྀིپ‍‌ی‍‌ت‍‌زا🍕🍟 ت‍‌و‌ گ‍‌پ اس‍‌م ب‍‌ده پ‍‌ی‍‌ت‍‌زا 🍕🍟 ل‍‌ی‍‌ن‍‌ک گ‍‌پ پ‍‌ی‍‌ت‍‌زا 🍕🍟 https://eitaa.com/joinchat/2763523804C7132f2a74a