پارت سیوهشت. رمان
صبحانش و خورد
لباس پوشید و به رویا گفت:من میخوام برم دکتر
رویا:وایسا منم بیام
حامی:نه...اگه میخوای زودباش🙂
رویا:صبر کن
حامی:زووود
جانا:سلام صبح همگی بخیر
حامی:بَه عروس خانم بیدار شد
جانا:🙄
رویا:سلاممم
جانا:صبحت بخیررر
رویا:میسی
جانا:حامی کجا میخوای بری؟
حامی:دکتر
جانا سکوت کرد
جانا:سلام مامان...سلام بابا
باباحمید:سلام
مامانلیلا:به بیدار شدی
جانا:آره دیگه🥱
حامی:این هنوز خوابه😆
جانا:😑😁
رویا آماده شد
اومد بیرون و گفت:من حاضرم
حامی:مامان ، بابا، جانا خدافظ
همگی خدافظ
رویا:خدافه
رویا و حامی رفتند تو ماشین
دقیقا ساعت 09:00 بود
حامی شروع کرد به رانندگی
یک ربع بعد رسیدن
حامی ماشینو پارک کرد
دوتایی پیاده شدند....رویا دستش رو تو دستای حامی گره زد و با نگاهی امیدواری به سمت بیمارستان حرکت کردن
حامی:سلام..وقت میخواستم
پرستار:سلام مشکلتون
حامی:قلب درد
پرستار:برین طبقه2 اتاق دکتر آقایی
حامی:چشم
رویا کنار حامی وایساده بود
پرستار:خب شناسنامه یا کارت ملیتون
حامی:بفرمایید
پرستار:جناب حامی صالحی
حامی:بله
پرستار کارتویزیت رو به حامی داد
حامی و رویا دست در دست هم به طبقه بالا رفتن
حامی و رویا نشستند روی صندلی تا نوبتشون شه
رویا:حامی شماره نوبتمون کِیه؟
حامی:23
رویا:الان چنده؟
حامی:20
رویا با لبخند امیدواری :خوبه
سرشو گزاشت رو شونه حامی
بلندگو:شماره ی 21
_______________
ساعت09:30
بلندگو:شمارهی23
رویا:هعی
بلند شدن و رفتند
در زدن......تق تق
آقای دکتر:بفرمایید
حامی:سلام
رویا:سلام وقت بخیر
دکتر:سلام مشکلتون
حامی:از دیشب تا الان قلب درد دارم
دکتر:تیر میکشه؟؟قبلا سابقه داشتید؟
حامی:تیر میکشه بله ۱ ماه پیش
دکتر:به بیمارستان مراجعه کردید
حامی:بله گفتن بخاطر استرس و کم خوابی زیاده
دکتر:همینطوره فقط
رویا:فقط چی آقای دکتر
دکتر:جناب صالحی حواستون بیشتر به خودتون باشه این قلب درد معمولی نیست
حامی شوکه شد
رویا:پس چیه
دکتر:ایشون باید تمام استرس هارو کم کنه اگه که بیشتر شد دیگه کاری از دستمون برنمیاد
رویا:یعنی چی آقای دکتر
دکتر:منظورم خدایی نکرده از دست دادنشون نبود...آقای صالحی دچار بیماری قلبی میشود
رویا:چیکار کنیم
دکتر:دارو مینویسم بخوره و یک هفته یا حتی ۳ یا۴ روز دیگه بیاید
حامی:ب..بله
دکتر:دارو هاتون رو بگیرید و بیارید نشون بدید
رویا:با اجازه
دکتر:به سلامت
<<<تو راهرو بیمارستان>>>
رویا:حامی فهمیدی چیشد
حامی سکوت کرد و سرش رو پایین انداخت
رویا چونشو بالا گرفت:حامی وایسا
حامی وایساد
رویا:نبینم شرمندگی تو باشع؟؟تو هرچی هم که بشه مایه افتخار ماهستی
حامی:ولی اگه..《دیگه ادامه نداد بغضش گلوشو گرفت》
رویا:ولی نداره عشقم امیدوار باش
حامیبغضش شکست اشکاش میریخت
رویا با دست هاش اشکای حامی رو پاک میکرد
یه بوسه ای نرم و عمیق به گونه حامی و بعدش راه افتادن
هدایت شده از چنل فیل شده بیو چنلو چک کنین🙂✨حامیم/ℎ𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂🤍
دیروز سه ماهگی چنلموننن بود😭🤍🫂
یعنی نمیشه 400 بشیم؟🥲
@haamim137623
#فورمرامی