پارت چهل و دو. رمان
نیلا در حالی که میخندید دست هایش را به صورت حامی میزد
نیلا:
ن...نکن ببایی😆
حامی:
چشم پرنسس بریم پایین
نیلا
:آره
نیلا در بغل حامی به پایین آمد
رویا لبخندی زد
نورا
: وقت کادوعههه
حامی(خنده):
عجله نداریم ما ....من برم لباسامو عوض کنم
رویا
:زود بیاا
حامی:
باشه
حامی رفت داخل اتاق
لباس هایش رو پوشید و اومد بیرون
نیلا و نورا با بادکنک ها بازی میکردن
و خنده آنجا رو زندانی کرده بود
حامی:
من اومدم
رویا:
خوش اومدی..به آقامون چه جذاب شده
حامی:
جذاب نبودم
رویا:
بیشتر شدی
حامی:
حالا شد
یهو نورا چیزی گفت که کسی انتظار نداشت
نورا:
مامانی میشه بلی و یدونه داداشی بلام بخلی
رویا(خنده و تعجب):
بخرم؟!
نورا:
اهوم
رویا:
به بابا حامی بگو😁
نورا:
بابایی بلو داداشی بخل و بیا
حامی(خنده از ته دل):
باشه فردا میخریم
نورا:
اخجوننن
رویا:
عه حامی
حامی:نورا میگه🤣
پارت چهل و سه. رمان
رویا:
شوخی میکنه
نورا:
نوچ
حامی:
بفرما دیدی بعدشم شما دوتا کلی اذیت میکنید دیگه داداش داشتنتون چیمیشه
نیلا:
خودم میرم و فردا میخرم
حامی:
عه این حرفا چیه
رویا(لحن آروم):
حامی از همین الان دنبال چیا هستن
حامی:
غل..ط میکنن
نیلا:
من چیز بدی گوفتم
حامی:
اهع اهع نه بابا
نورا:
اسم داداشمون نیماسسس😍
حامی:
😂😂
رویا:
ای خداا
حامی:
دخترای گلم
نیلا و نورا:
بله بابا
حامی:این حرفا هنوز واسع شما زوده جای دیگه نزنین
نیلا و نورا:
باشه
حامی:
افرین دخترای گلم
رویا:
خب بریم ادامه تولد؟
نورا:
هولاااا نانای نای
حامی:
دخترم خواننده اس مثل خودم
نورا:
ای شتاره
حامی:
به به
نیلا:
نیمه ی گمشده ی من میش تو گمشده دلم
حامی:
خب بقیش
نیلا:
میشه شماره امو بگیری
حامی:
ای شیطون🤣
رویا:
حرف های بابایی رو نگو 😄😄
نیلا:
دوبس دوبس....آهنگ بزاررر
حامی رفتو اسپیکر رو اورد