🤍🪄🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍🪄🤍
🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍
🤍🪄
🤍
Roman Aghosh sard
Part:5⃣
رفت و به مهلا زنگ زد
+الو
÷سلام
+خوبین
÷مرسی من پایینم
+عه الان میام
÷فعلا
پایان مکالمه
از زبون حامی:
واقعا وقتی باهاش حرف میزدم آروم میشدم
امروز باید حسمو بهش بگم ...
اگه جوابش 《نه》 بود چی😟😫
ولش کن باهاش حرف میزنم 🤭
مهلا اومد پایین و حامی رو تا بالا که خانه خودش و النا بود همراهی کرد
حامی:چه رنگی؟
مهلا:کرمی
حامی:خیلی خوبه
مهلا:خب اینم از طراحی من
حامی:چقدر قشنگه
مهلا:😌😊
حامی:میشه باهاتون حرف بزنم؟
مهلا:چرا که نه بفرمایید توی تراس
حامی دنبال مهلا به تراس راه افتاد
از زبون مهلا:
وقتی از طراحیم خوشش اومد هیجان زده شدم
چه عطر خوبی زده بود🤩
راجب چی میخواد حرف بزنه یعنی 😳
مهلا:بفرمایید
حامی:فامیل شریفتون چیه؟
مهلا:من رو به اسم صدا بزنید🙃
حامی:مهلا خانم من از صبح ڪـہ شما را دیدم نمیدونم چجوری بگم
شما چشم هاتون مثل یک دریا من رو توی خودش غرق کرد
موهاتون مثل گندم های زارع نرمیش را بهم عطا کرد
من عاشقتان شدم
مهلا:خب اقا حامی من هم بهتون همین حس رو دارم
من اسمتون رو شنیده بودم اما فکر میکردم شما سرد؛و خشک هستید ولی صبح بهم ثابت شد که شما خیلی مهربون و عاقل هستید
حامی اشک از چشمانش جاری شد
اشک نه از ناراحتی بلکه اشک خوشحالی
مهلا دستش را زیر پلک و گونه حامی برد و اشکش رو پاک کرد
حامی دست مهلا رو گرفت
سکوت سنگینی پر از عشق در انجا پر شد
مهلا نزدیک به حامی آمد
جوری که نفس های حامی به صورت مهلا گاهی برخورد میکرد
حامی دستش را دور کمر مهلا حصار کرد
مهلا از شدت خوشحالی چشمانش برق زد
مهلا به سینه حامی تکیه داد
انگار خورشید لبخندی زد
حامی بر سر مهلا بـ..و..سـ..ه ای زد
مهلا:دوستت دارم
حامی:من بیشتر از چیزی که فکرشو کنی
در آن لحظه النا کلید را در قفل در انداخت و
وارد خانه شد
النا شوکه شد
النا:م..مهلا
مهلا و حامی جاخوردند
مهلا:ب...بله
حامی:اهع اهع😮💨🤭
مهلا:النا اونجوری که فکر میکنی نیست
النا:پس ایشون خواننده محبوب من هستن
حامی:....
مهلا:الان شوهر منه
النا:شوهر یا پا..رتـ..نـر
مهلا:وای النا
حامی:خب لباسم رو فقط باید بدین خیاط
النا:بله شما(اشاره ای به مهلا)با عشقتون برید بیرون من خیاطی م رو کامل کنم
مهلا:بله حتما حامی بیا بریم
حامی:خدافظ
النا:بسلامت😁
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim
🤍🪄🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍🪄🤍
🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍
🤍🪄
🤍
Roman Aghosh sard
Part:4⃣
حامی از آن مکان بیرون رفت
از زبون حامی:
این دختر به نظر میرسید خیلی باسلیقه است
چشمای آبیش چقدر قشنگ بود مانند:یک اقیانوس که مرا داخلش غرق میکرد
موهای طلاییش که مانند گندم های یک مزرعه بود قشنگ معنای گرم میداد
حامی این حرف ها چیه
من که عاشق نمیشدم
نه بابا من عاشق نشدم هنوز
ولی دله دیگه کی میدونه کجا میره
از زبون مهلا:
حامی که از کنارم رفت یه احساس عجیبی داشتم
اسمشو شنیده بودم و فقط آهنگ اولاش رو ازش بلد بودم
خیلی اهنگ قشنگیه؛امروز باید برم و هرچقدر آهنگ و دمو منتشر کرده را حفظ کنم و حتما کنسرتش برم
صداش چقدر آرام بخش بود
چشماش زیبا بود
قدش بلند بود
عه مهلا تو به این راحتی عاشق نمیشدی
هنوز برات زوده هووووووف
_________
آمدم و نشستم و یک لباس طراحی کردم
به نظر خودم که قشنگ بود
همان لحظه موبایلم زنگ خورد
شماره ناشناس بود
0913 * **
برداشتم
مهلا:+
حامی:÷
+سلام بفرمایید
÷سلام بنده حامی هستم
+اهان سلام خوی هستید
÷مرسی شما خوبید
+بله راستی یک لباس طراحی کردم
÷عه چه خوب
+میتونین به این آدرسی که میفرستم بیاین
÷بله حتما
+فعلا
پایان مکالمه
آدرس روی گوشی حامی ظاهر شد
حامی راه افتاد و بعد از چند دقیقه رسید
از ماشین پیاده شد
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim
الهی نباشم
دستشو بریده💔😭
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim
عکس تازه منتشر شده از حامیم
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim