تازه نشر شده
پ.ن:کاشکی من جاش بودم 😭🛐
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim
🤍🪄🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍🪄🤍
🤍🪄🤍🪄
🤍🪄🤍
🤍🪄
🤍
Roman Aghosh sard
Part7⃣
حامی از کافه اومد بیرون...رفت و توی
ماشین نشست یادش به حرفایی که با مهلا زده بود افتاد
فلش بک
حامی:دیگه خجالت نکشیا
مهلا:اممممـ...باشه
پایان فلش بک
گوشیشو برداشت و به مهلا زنگ زد
مهلا+ حامی_
_سلام دورت بگردم
+سلام عشقم🥺
_مهلا چیزی شده؟
+نه🥺😢
_پس چرا صدات اینجوریه
+دلم برات تنگ شده..
_الهی قربونت برم بیام پیشت
+خدانکنه اره بیا النا رفت کنار مامانش
_باشه نفسم تا یه ربع دیگه اونجام
+مرسی🙂
_خدافظ
+خدافظ🙂
پایان مکالمه
حامی استارت زد و دستش را روی فرمون گزاشت و حرکت کرد
بعد از یه ربع حامی رسید جلوی خانه مهلا و النا
یه خونه نقلی و بامزه که درختان پاییزی جلوی در قشنگ ترش کرده بود!!!!!
حامی زنگ خونه را زر
دینگـــ دینگـــ
مهلا:کیه؟
حامی:منم عشقم
مهلا در رو باز کرد
حامی از پله هایی که کنارشان گلدان هایی بود که گل های رنگ رنگی مانند آبی..صورتی..قرمز و ...
که در آن بود بالا امد
مهلا دم در وایساده بود و با دیدن حامی لبخندی ملیح به لبش آمد
حامی:الهی فدای لبخندهت بشم من
مهلا:خدانتونه(لوس)
حامی:لوس کی بودی تو🤏🏻
مهلا:توو🙌🏻
حامی دست مهلا را گرفت و رفتند داخل خانه
مهلا اومد روی مبل کنار حامی نشست
گاهی وقتا خودش را به حامی بیشتر تر نزدیک میکرد و حامی دستش را روی موهای طلایی مهلا میکشید
اینبار مهلا جوری به حامی نزدیک بود کا نفس های گرم حامی به صورت سفید مهلا میخورد....👀
مهلا سرش را ردی قفسه سینه حامی تکیه داد انگار تکیه گاه همیشگی اش را پیدا کرده بود!!
حامی دستانش را دور دل و کمر مهلا حلقه کرد و با بو کردن عطری که به مشام میرسید لبخندش باز تر و قشنگ تر میشد
همان موقع صدای گوشی حامی سکوت انجا را بهم زد
گویی سکوت سنگینی شکست خورده بود🤭🤫
حامی اسمJana(جانا)که سئو کرده بود را دید
حامی:الو حونم
جانا:سلام داداشی کجایی
حامی:من کنار مهلا چیزه یعنی کنار دوستم
جانا:چی؟؟؟مهلا😧😳
حامی:اشتباه گفتم میخواستم بگم کیوان🤦🏻♂
جانا:حامی واقعا که یعنی داری بهم دروغ میگی
حامی :نه بخدا کیوان عاشق یه دختری شده بود مهلا بعد داشت واسم تعریف میکرد
جانا:ببخشید مزاحم خلوت تو و پرنسست شدم 😐😐
حامی:____
جانا:برو خوش بگذرون😆
حامی:ایخدا جانا میام خونه هم به حسابت میرسم هم برات توضیح میدم😅
جانا:فعععععععععک نکنم😎
حامی:کاری نداری
جانا:نه برو به عشقت برس والا به ما که نه عشقی میورزی نه برام وقت میزاری
حامی:حسود خانم
جانا:خدافه
جانا گوشی رو قطع کرد
جانا:هوووووووف😮💨
حامی:از دست این خواهرا
مهلا:😁😁
حامی لـ.بـ.ش را به موهای طلایی مهلا نزدیک کرد و یه بـ.وسـ.ه ای نرم روی موهایش زد
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim