𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
لفتی: -شخصیتی واقعاً مرموز و ساکت داره. -در نگاه اول اصلاً نمیشه بگی خطرناکه یا نه. -فرض کنید شخصی ق
-از تعامل طولانی با بقیه خوشش نمیاد، البته جز تو.
-شنونده خوبیه.
-همیشه مراقبته، چه از دور چه از نزدیک. به این دلیل هم نیست که هنری بهش گفته.
-از پاپت اصلاً خوشش نمیاد.
-حسودی؟ هه هه هه شوخی میکنی؟ (حسوده)
-نه واقعاً زیاد اما اصلاً خوشش نمیاد که از محوطه دید اش خارج بشی یا با اون عروسک خیمه شب بازی (پاپت) زیاد صحبت کنی.
-دندون نیش های تیز و براق~
-بدون اینکه خودش یا خودت بفهمی معاشقه میکنه.
- زیاد ازت تعریف میکنه، البته در قالب حرکات.
-هرگز برف ندیده.
-خیلی محکم در آغوش میگیره.
- اینطوری که مچ دستت رو میگیره و پشت کمر ات رو هم میکشه تا توی آغوشش باشی تنها چیزی هم که میگه اینه:
-"ثابت بمون"
و تو اونقدر شوکه شدی که نمیتونی تکوّن بخوری...
-هنری از اینکه تو و لفتی باهم کنار میاید خوشحاله
چون لفتی گوشه گیر، درونگرا، رسمی و سرد
عه.
-در نتیجه تعمیرات های کوچیک و چکاپ هفتگی اش رو میسپاره به تو.
-حس مالکیت طلبی داره. چیزی که مال منه باید مال من بمونه.
-اما این حس یاندره وار اش به حبس کردن یا دزدین منتهی نمیشه.
-مگه اینکه اسکرپ ترپ نقشی توش داشته باشه…
#fnaf
اهم اهم*
خبب!! هدکانون بعدی برای...
نپرسید چرا برای گلیچترپ عه... ولی خب بهرحال
نمیدونم چقدر طول میکشه تا بخوام اونو بفرستم🤷🏻♀️
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
شما نباید هرگز تلاش کنی از فانتایم فردی فرار کنی #fnaf
ترجمه اش با خودتون*
#fnaf