𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه بهشون {به دروغ توروخدا} بگی که ازشون متنفری:
موندراپ:
خیلی ساده است.
"نه"
تنها حرفی که داره بزنه نه عه.
اونم مثل مونتی قبول نمیکنه که ازش متنفر بشی و از طرفی هم مثل روکسی میدونه که امکان نداره جدی باشی.
ازت میپرسه الآن میخوای بری؟ متاسفم نه. میبرتت بالای بالکن، درو خروج رو قفل میکنه تا باهات حرف بزنه
ساندراپ:
جرعت داری یه همچین چیزی بهش بگو!
قلب نداشته اش رو شکوندی بیشعور.
سان یه شخصیت واقعا وابسته است و اصلا نمیتونه به یه همچین موردی درباره ات فکر کنه پس خواهشا سریع حرفت رو پس بگیر تا گریه اش درنیومده.
#fnaf
ملت یادتون باشه، درخواستی های شما هم قبوله وا، فقط از فندومی باشه که بشناسم🌚
نشناسم هم میرم تحقیق میکنم-
#نکته؟
https://eitaa.com/Vikara12/752
هممم
میدونم چیه ها؛ بازم باید باهاش بیشتر آشنا بشم. میرم گیمپلی میبینم و فندوم اش رو زیر و رو میکنم، بعد میام دقیق صحبت میکنیم راجبش😁