به نام خالق هرچه هست و نیست
خالق شب
روز و هرچه میان آن دو ست
خالق گریه و خنده
خالق تاب و سرسره
و خالق قبر و قبرستان
و آنکه هرچه به ما می دهد جز خیر نیست
صدا ها میخوابد اما این گوش خراش تر است
منتظری... منتظری تا شاید کلمه ای بگویم اما از من دلیلی نخواه فقط گوش کن گوش کن به چشمانم ، که فریاد میزند دوستت دارم را
نگاهت را به زمین دوخته ای
اما گونه های خیست را که میبینم
خیالت نباشد از انسان های عاقل نمایی که اول و آخر می گویند مرد که گریه نمی کند نیستم
بگذار به جای دادن دستمالی بغلت کنم تا لباسم ، اشک هایت را پاک کند
شاید پول حسابت ، کفاف بازار را ندهد
اما لامصب میتوانی با پیکان جوانانت جلوی سوپری بایستی و برایم پاستیلی بگیری که مرد.
و خب همین برای خوشحالی طولانی مدت بنده بس است!
درگیر این آشپزخانهی کوچکم،
در جهانی که باید خیلی بزرگ باشد؛
سرزمین هایش را دیده ام،
کوه هایش را،
دریاهایش را،
در کتاب جغرافیای دخترم...
من اما همچنان
درگیرِ این آشپزخانه ام،
که آسمان کوچکش را حتی
بخارِ یک فنجان چای هم،
می تواند برایم ابری کند...
👤رویا شاه حسین زاده
خیال پرست
تو هم میتوانی پرواز کنی فقط کافیست قلم به دست بگیری
اگر نمیتوانی پرواز کنی به موسیقی گوش بسپار… موسیقی زبان مشترک ملتهاست. موسیقی با ما سخن میگوید و عمق احساسات ناگفته ما را لمس میکند. میتواند به ما انرژی دهد و شاد و سرحالمان کند، میتواند آرامش و تمرکز ببخشد و گاهی اشک های خشکیده ما را جاری سازد.