🔹 تخیل فعال: در این سن، کودک هنوز همیشه نمیتواند خیال را از واقعیت جدا کند. سایهها و صداهای نامشخص ممکن است در ذهن او به «هیولا» تبدیل شوند.
🔹 نیاز به امنیت: خوابیدن و تنها ماندن یعنی فاصله گرفتن از والد. کودک ممکن است نگران باشد که در صورت وقوع اتفاقی، کسی برای کمک کنارش نباش تر.
🔹 تجربههای ترسناک: فیلم، داستان، ویدئو یا حتی شوخیهایی مثل «لولو میآید» میتواند ترس کودک را تقویت کند.
🔹 خستگی و نگرانی: خستگی، تغییر مهد یا مدرسه، تولد خواهر و برادر، جابهجایی خانه یا تنشهای خانوادگی ممکن است ترسهای شبانه را شدیدتر کند.
🔹 تفاوتهای فردی: بعضی کودکان حساسترند و برای احساس امنیت به زمان و حمایت بیشتری نیاز دارند.
@fandoqa
✅ به کودک نگویید: «اینها که ترس ندارد!» یا «بچه نباش!»
بهجای آن بگویید:
«میفهمم تاریکی برایت ترسناک شده. من کنارت هستم. بیا با هم چراغ خواب را روشن کنیم و اتاق را بررسی کنیم.»
احساس کودک را جدی بگیرید، اما وجود هیولا را تأیید نکنید. از محتوای ترسناک دوری کنید، یک برنامهٔ آرام و ثابت برای خواب داشته باشید و استقلال کودک را بهتدریج تقویت کنید؛ مثلاً ابتدا چند دقیقه کنار او بمانید و بعد آرامآرام فاصله بگیرید. 🌱
اگر ترس باعث کابوسهای مکرر، اختلال جدی در خواب، امتناع از مهد یا مدرسه، یا چسبیدن شدید به والد شده است، بهتر است با روانشناس کودک مشورت کنید.
@fandoqa
سلام مامانای عزیز! 🌸
تا حالا براتون پیش اومده حس کنید برای اینکه بچهتون یه کار ساده (مثل مشق نوشتن یا جمع کردن اتاقش) رو انجام بده، باید مدام بهش باج بدید یا سرش داد بزنید؟
راستش من تا چند ماه پیش دقیقاً همین وضع رو با «رادین» (پسر ۷ سالهم) داشتم. هر روز عصر بساط داشتیم! میگفت: "مامان اگه املامو بنویسم، برام اون ماشین کنترلیه رو میخری؟" یا "اگه اتاقمو تمیز کنم، میذاری ۳ ساعت تبلت بازی کنم؟" 🎮
یه روز به خودم اومدم و دیدم ای وای! پسر من برای هیچ کاری انگیزه درونی نداره؛ مگه اینکه پولی، جایزهای یا تهدیدی در کار باشه.
رفتم سراغ چندتا کتاب روانشناسی معتبر و با یه مشاور صحبت کردم و فهمیدم کجای کارم میلنگه... قراره تو پیامهای بعدی ۳ تا راز طلایی رو بهتون بگم که چطور رادینِ بهانهگیر، تبدیل شد به یه پسر باانگیزه! پس با من همراه باشید... 👇
@fandoqa
خب، گفتم رفتم دنبال راه حل. اولین چیزی که مشاور بهم گفت مثل پتک خورد تو سرم! گفت: "مامانِ رادین، وقتی مدام میگی چقدر تو باهوشی، چقدر نابغهای... بچه میترسه اشتباه کنه تا مبادا برچسبِ باهوش بودنش رو از دست بده!"
تصمیم گرفتم ادبیاتم رو عوض کنم. فرداش که رادین داشت یه کاردستی سخت درست میکرد و مدام خراب میشد، به جای اینکه بگم "تو باهوشی زود حلش میکنی"، رفتم کنارش نشستم و گفتم:
«رادین جان، میبینم که نیم ساعته داری روی این کاردستی وقت میذاری و با اینکه سخته، اما تلاشت رو میکنی و تسلیم نمیشی. این پشتکارت واقعاً لذتبخش و عالیه!» 👏✨
باورتون نمیشه... چشماش برق زد! یاد گرفت که من به «تلاشش» جایزه میدم، نه به نتیجه عالی و بینقص. اینطوری ترسش از شکست ریخت. امتحانش کنید، معجزه میکنه!
@fandoqa
یکی دیگه از مشکلاتمون، لجبازیهای رادین بود. من مدام دستور میدادم: "برو مسواک بزن!"، "الان وقت مشقه!"، "تلویزیون رو خاموش کن!". و اونم مدام مقاومت میکرد.
تکنیک دوم که یاد گرفتم «دادن حق انتخابِ محدود» بود. بچهها عاشق اینن که حس کنن خودشون رئیسن! 😎
عصر همون روز، به جای اینکه بگم "همین الان برو مشقت رو بنویس"، با یه لحن مهربون پرسیدم:
«رادین جان، دوست داری اول عصرونهات (نون پنیر گردو) رو بخوری بعد مشقای ریاضیت رو بنویسی؟ یا اول ریاضیت رو تموم میکنی و بعد با خیال راحت عصرونه میخوری؟» 🥪📚
یه کم فکر کرد و گفت: "اول عصرونه!"
شاید باورتون نشه، اما چون خودش این انتخاب رو کرده بود، بعد از خوردن لقمهاش بدون نق زدن رفت سراغ دفترش. حس استقلال، قویترین موتور انگیزهست!
@fandoqa