فانوس
🚩 *برای حاج داوود، برای او که یار گمنام فلسطین بود...* 🔻 یادداشت یکی از همراهان شهید حاج رمضان برا
به یاد سرداران گمنام ایرانی در لبنان
به یاد آنها که در آن روزهای تلخ و سنگین محکم ایستادند و مسیر تاریخ را تغییر دادند
به یاد حاج داوود عسگری
همو که بغض و کینه صهیون ها خون پاک او و خانواده اش را با هم بر زمین ریخت
کاش ...
https://virasty.com/mkorehpaz/1790101306619211614
⚡️کانال فانوس
🕯 @fanousedez 🕯
هدایت شده از روایتنامه| محمدحسین عظیمی
روز تدفین، بچهها را من توی قبر گذاشتم. پیکر کفنپیچ مسیحا را که از تابوت بیرون آوردم، کل محتوایات تابوت روی هم دو کیلو هم نمیشد. فکر میکردم حداقل چیزی از سر روی تنش مانده. برای همین سعی کردم قسمت بالای کفن را سمت قبله بگردانم. هرچه کردم نشد. آخرش کسی زد پشت شانهام و در گوشم گفت: «این بچه اصلا سر نداره. اینی که داری میبینی هم باقیمونده کفششه.»
مسیحا را پدرش از کفشش شناخت. شب قبلش پسر، کفش را پر از آب کرده بود تا مدرسه نرود. پدرش، کفش دیگری پیدا کرده بود و اجباری فرستاده بودش مدرسه.
اسرا و سلما را هم با جورابشان شناسایی کرده بودند. این دو تا دختر آنقدر بابایی بودند که پدرشان هر روز خودش جوراب را پایشان میکرد. اسرا کلاس چهارم بود و سلما کلاس اول. موشک اولی که شلیک شده بود، خواهر کوچکتر خودش را در بغل خواهر بزرگ میاندازد. وقتی پیکرشان پیدا شد، هر دو توی بغل هم بودند.
پینوشت: عکس را هوش مصنوعی ساخته. درواقع تصویر مسیحا را در کنار تصویر واقعی اسما و سلما ذکری گذاشته.
@ravayat_nameh
✍️ محمدامین توکلیزاده مدیرکل اسبق ارتباطات آستان قدس رضوی:
🔹️ سالهاست این تکه کاغذ مهم را پیش خودم نگه داشته ام چون یادآور خاطرات یک الگوی رفتاری انقلابی است"حضور بین مردم، شنیدن صدای مردم و پیگیری درد مردم تا تحقق نتیجه"
🔹️ پشت این دست خط و درد و دل کودکانه یک دنیا امید و انتظار بود
🔹️ در حضور میدانی شهید رئیسی در یکی از روستاهای مناطق محروم اطراف مشهد، دخترکی کوچک آمد و با شرم وحیا این نامه را بدستم داد تا به دست حاج آقا برسانم
🔹️ نامه را که به ایشان رساندم مانند آنکه یک مقام عالی رتبه حکم ماموریتی به ایشان داده باشد سراغ خانه دخترک را گرفت. یادم می آید با حاج آقا در سرمای زمستان سینه کش روستای کوهستانی را بالا رفتیم و خانه آن دختر را پیدا کردیم
🔹️ خانه ای روستایی که به سختی با یک بخاری کوچک گرم شده بود و تختی که پدری بیمار روی آن دراز کشیده بود و دخترکی معصوم که با نگاهش ملتمسانه درمان پدرش را جستجو می کرد
🔹️ شهید رئیسی آنقدر با مرد روستایی در آن دقایق گرم گرفت که موضوع بیماری به حاشیه رفت و لبخند بر صورت پدر ودختر نقش بست و در آخر هم تدارک انتقال به بیمارستان رضوی و پیگیری درمان..
@shahidejomhoor
#یادداشت
🔻یک مقایسه ساده
✍️ محمد کورهپز
صبح است و خبر میپیچد: "فلان اپلیکیشن خرید و فروش آنلاین طلا در پرداخت به مشتریان تاخیر کرده است."
بلافاصله جو ملتهب میشود.
تا شب اقلا سه نفر از دوستان و آشنایان پیام میدهند که از این شرکت طلا نخر و اگر خریدهای بفروش و اگر فروختهای پیگیر واریز وجه باش و ...
ساعاتی بعد کار میکشد به تیتر اول برخی روزنامهها، حتی در بعضی سایتها ویدئوهایی منتشر میشود که مردم معترض وارد دفاتر آن شرکت شدهاند و داد و بیداد میکنند و پولشان را میخواهند.
سایتهای زردتر زمزمه میکنند که این شرکت "خالیفروشی" کرده و بابت پولی که از کاربران گرفته طلا نخریده.
شرکت مذکور البته فاکتورهای تحویل طلای کاربران به بانک کارگشایی را منتشر و در ادامه گلایه میکند که اعمال محدودیت برای دسترسی به طلای اندوخته، باعث شده امکان تسویه فوری با مشتریان وجود نداشته باشد.
بانک مرکزی میپرد وسط و صحبتهای مدیرعامل شرکت را تکذیب میکند.
مدیرعامل دوباره بیانیه میدهد که ما اصلا چیزی به بانک مرکزی نسبت ندادهایم! گفتهایم بانک کارگشایی و پلیس امنیت اقتصادی فلان قواعد دست و پاگیر را اعمال کردهاند.
بالاخره با نامهنگاری به دبیر شورای عالی امنیت ملی و پیگیریهای زیاد نهایتا مجوز دسترسی مردم به اموال خودشان صادر میشود (مرسی!) و کار آن اپلیکیشن کمکم به روال عادی برمیگردد.
* * *
درگاههای خرید و فروش آنلاین طلا مثل هر کسب و کار دیگری به فکر منفعت خودشان هستند. (کلا مگر میشود یک کسب و کار به فکر منفعت خودش نباشد؟) پس هیچ اشکالی ندارد که تحت نظارت سفت و سخت باشند و هر لحظه مورد حسابرسی قرار بگیرند و برای هر سوت طلا که خریده یا فروختهاند سند بیاورند.
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
* * *
پس ما جامعهای داریم که تا این حد به عملکرد یک اپلیکیشن حساس است و به خاطر "تاخیر در تسویه" که در همه کسب و کارها امری رایج است، از زیر تا بالای مملکت این شرکت را (که خودش زیرمجموعه یک موسسه خیریه متعلق به تعدادی چهره سرشناس و دمکلفت سیاسی علیه ما علیه است) به صلابه میکشند و چند میلیون کاربر را بیدلیل به استرس و نگرانی دچار میکنند که "نکند این چند گرم طلایی که من از این اپلیکیشن خریدهام وجود نداشته باشد و پشت این عددی که به عنوان موجودی طلای من نوشته شده خالی باشد" و ...
ولی حالا فرض بفرمایید در همین جامعه شما اپلیکیشن دیگری دارید که میلیونها نفر هم در آن حساب دارند ولی پشت اعدادی که موجودی حسابشان را تشکیل میدهد هیچ چیز نیست!
عجیبتر اینکه بدانید این اپلیکیشن به میل خودش ارقام حساب برخی افراد را زیاد میکند!
حیرتآورتر اینکه ببینید برخی هم این فرایند را توجیه میکنند که "ان شاء الله تعالی و گوش شیطان کر در آینده طلا تهیه خواهد شد!"
اگر یک استارتآپ با هر توجیهی و تحت هر عنوانی چنین عملی انجام دهد چه برخوردی با آن لازم است؟
آیا نباید خودش و مدیران و حامیانش را با هم از طناب دار آویزان کرد؟
آیا نباید ریشهاش را خشکاند تا دیگر کسی جرئت چنین کلاهبرداریای پیدا نکند؟
آیا نباید هر اقتصاددانی که این کار را توجیه کرده با تیپا از مصادر تصمیمگیری بیرون انداخت؟
* * *
جهت اطلاع، نام این اپلیکیشن "بانک" است!
⚡️کانال فانوس
🕯 @fanousedez 🕯